برخي دانشجویان ایرانی در کشور مالزی از لیدری
یک دانشجوی بورسیه جهاد دانشگاهی برای ائتلاف فتنه گران با باندهای فساد
اخلاقی خبر دادند.
به نقل از باشگاه خبرنگاران، هفته گذشته از تلاش فتنه گران در کشور مالزی
برای جذب دانشجویان ایرانی و سازماندهی گروهکی ضد انقلاب در این کشور برای
اقدامات به اصطلاح حقوق بشری علیه کشورمان پرده برداشتیم.
در این حال
بعد از افشای گوشه ای از تحرکات ضد انقلاب در مالزی، دانشجویان انقلابی
ایرانی در این کشور ضمن تماس با باشگاه خبرنگاران به افشای برخی فعالیتهای
فتنه گران در مالزی پرداختند.
بر اساس این گزارش بهمن ماه سال گذشته
تعدادی از فتنه گران با پوشیدن لباس های سبز رنگ و با سازماندهی قبلی در
مراسم جشن پیروزی انقلاب اسلامی که از طرف سفارت ایران برگزار شده بود،
حضور یافتند و با شعارهای خود علیه مقامات عالی رتبه کشور غیر از سخنرانی
سفیر ایران و چند برنامه دیگر حتی هنگام قرائت قرآن کریم و ذکر صلوات به
هتک حرمت پرداختند.
این افراد زمان اجرای کنسرت به صورت نیمه برهنه به
رقص و پایکوبی پرداختند و همزمان به تبلیغات تجمع فتنه گران در روز 25 بهمن
اقدام کردند.
در همین حال فتنه گران در اقدامی هماهنگ برای بهره
برداری تبلیغاتی و مانور جمعیتی در این مراسم از تعدادی خانم های خارجی با
لباس های نیمه برهنه سبز رنگ استفاده کرده اند که پلاکاردهای فتنه گران
را در دست داشتند.
بر اساس این گزارش جریان فعالیتهای فتنه گران مالزی
در سال 89 بعد از اینکه با شکست جدی روبرو و منزوی شد اخیرا در تلاش است
با ائتلاف با جریانات فاسد اخلاقی حیات خود را به دست آورد و دست مایه ای
برای جذب دانشجویان جوان ایرانی داشته باشد، "ف.چ" اسپانسر اصلی اجرای
کنسرت های خوانندگان ضد انقلاب در مالزی و فعال در زمینه قاچاق مواد مخدر
در این کشور از جمله افرادی است که در این زمینه با همکاری یکی از
دانشجویان بورسیه جهاد دانشگاهی با خانواده اش از گروهک نفاق سبز حمایت و
ارتباط این جریان را با طیف لس آنجلس برقرار کرده است.
آقای "ک"
دانشجوی بورسیه جهاد دانشگاهی از جمله لیدرهای اصلی جریان فتنه در کشور
مالزی است که همراه خانواده اش در این کشور به سر می برد و زمینه سوء
استفاده از دانشجویان ایرانی به بهانه فتنه گری برای بهره برداری در زمینه
مفاسد اخلاقی و فعالیتهایی مرتبط با مواد مخدر را فراهم کرده است.
+
نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم شهریور 1390ساعت 7:43  توسط مظلوم4
|
شیطان پرستی در ایران
* دروزيها
به دليل آزارهاي حكومت وقت بر عليه شيعيان فراري شده و در مناطقی از فلسطين اشغالي ، سوريه ، لبنان و سكني گزيده اند .
برخي
از مورخان و كارشناسان اديان بر اين باورند كه دروزهاي " درونگرا " نوعي
از شيطانپرستي را اختيار كردهاند و ريشههايي از ايشان نيز در عراق و
ايران (مناطق غرب كشور ايران) مستقر هستند و داراي معبد مقدس ميباشند .
* گنوسيها
با
فرض صحيحتر استنادهاي تاريخي دقيق انتصاب شيطانپرستي به فرقه گنوسي
منشعب از اهل حق ميباشد كه آشكارا به شيطانپرستي روي آوردهاند.
در
اين رابطه بايد متذكر شد بانيان " تقديس ابليس " در تصوف داراي قدرت تاريخي
زيادي ميباشند و آنچنانكه در تاريخ و توسط ايشان آورده شده افرادي همچون
احمد غزالي ، ذوالنون مصري و سنايي از پايهگذاران اوليه شيطانيسم در ميان
مسلمانان بودهاند .
طبيعي است فرق تصوف نيز مجموعا تحت تاثير اين
اقطاب بوده و شكلگيري شيطانپرستي در ميان ايشان (آنگونه كه در فرقه گنوسي
ديده ميشود) امري بديهي است .
لكن گنوسيها از جذب ،معاشرت و
رويارويي با ساير مردم پرهيز داشته و در چند دسته كوچك به مراسمات خاص
شيطانپرستي همچون قرباني و حج شيطان و... ميپردازند .
ورود شيطانپرستي به ايران (از سال 1370 به بعد(
نوع جديد شيطانپرستي طي يك بازة زماني 10ساله با چند وقفه به ايران ورود يافته است .
نحوه ورود
چند
گروه عامل و حامل ورود شيطانپرستي به ايران بوده اند كه در بند بعدي به
آنها اشاره خواهد شد . اما به صورت كلي و از منظر عوامل چند اقدام نقش
بسزايي را در خصوص ورود جريان مذكور ايفا كرده است .
مهمترين ورود شيطانپرستي به ايران رواج يافتن ميل جوانان به استفاده از موسيقي متاليكا و ساز گيتار بوده است .
طي
10 سال گذشته موسيقي متاليكا به صورت زيرزميني و غيرمجاز وارد كشور شده و
در چارچوب آن مفاهيم نحله انحرافي مورد بحث در اختيار جوانان قرار
گرفتهاست .
اقدام تاملبرانگيز وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي دولت
ایران در زمان آقای خاتمی( اصلا قصد سوء استفاده انتخاباتی از این موضوع
وجود ندارد. اما این موضوع واقعیتی است.) در صدور مجوز براي گروهها ،
آلبومها و كتاب هاي اشعار موسيقي متاليكا نيز نقش اساسي را در جلب توجه
عموم مخاطبين جوان به اين نحله انحرافي فراهم آورد .
در واقع بايد
تاكيد كرد كه در كنار موسيقي زيرزميني ،وزارت فرهنگ و ارشاد وقت نقش
دروازبان ورود يك جريان با شرايط مورد اشاره ايفا كرد .
گفتني است "
هوي متال " ، " متال تاريك " ، " گوتيك متال يا متال گوتيك " چند سبك از
موسيقي شيطاني متاليكا بود كه به يمن غفلت اعجابانگيز مسئولين فرهنگ كشور
كه جدال و " اصلاحات " سياسي را پيشه خود قرار داده بودند وارد كشور شد ،
نمونه اي از متون ترجمه شدهاي كه به صورت قانوني ! در كشور به فروش رسيد
در ادامه ميآيد :
uniting our tearful eyes...
enchanting
At night... I kiss the serpent in thy tears
For years... thy sorrow I've mourned
تاريكي ... قلب خون آلود مرا در آغوش مي گيري
روياهايم .... چشمان اشكبارمان را متحد مي كند
فريبنده
در شب .... ابليس را در اشكهايم مي بوسم
براي سالها ... غم هاي تو سوگواري من است
Harken my moonchilds cry
yearning for another night
Mourning my once beloved
mezmorized and ravendark
گوش كن به صداي گريه فرزندان ماه من
كه آرزوي شبي ديگر را دارند
ماتم مورد علاقه من
هيپنوتيزم و تاريكي
My pale enchantress of the night
at last my candle's burning down
The wintermoon is shining bleak
for thee my enchantress
جادوگر زنداني شب
از آخرين شمع سوزانم
ماه پاييزي سياه غم انگيز مي درخشد
جادوگر من براي تو
Enchanting all my dreams
a beauty and her flood of tears
Nightfall embrace my heart
mezmerized and ravendark
روياهايم را فريب بده
زيبا و سيل اشكهايش
سقوط شب قلب مرا در آغوش مي گيرد
هيپنوتيزم و تاريكي
My pale enchantress of the night
I desire thee
جادوگر زنداني شبهاي من
من تو را آرزو مي كنم
Fearful I walk with thee... through dusk
Through winds of loss... Her beauty and her
با ترس با تو قدم مي زنم ... به سوي خاك
به سوي بادهاي گمراهي ... او زيباست
flood embrace my bleeding heart
Tearful I fall with thee... at last
Lead me there... to where thy shadows cast
طوفان در آغوش مي گيرد قلب خونين مرا
با اشك سقوط مي كنم با تو ... در آخر
مرا راهنمايي كن ... به جايي كه سايههايت پخش مي شوند
They dance in velvet darkness lost
آنها مي رقصند در مخمل از دست رفته تاريكي
Rise... bleak winterfullmoon
Rise...
برخيز اي ماه غمگين
برخيز ...
حاملان شيطانگرايي
آورندگان شيطانپرستي به ايران شامل افراد و گروه هاي ذيل ميباشند:
تحصيلكردگان و سرخوردگان اجتماعي در خارج از كشور كه عمدتا دچار خسارت و شكستها سنگين مادي معنوي شدهاند.
فرزندان
منافقين فراري ، سلطنتطلبها ، مفسدان اقتصادي رژيم پهلوي كه قبل و بعد
از انقلاب موفق به فرار از كشور و محاكمه انقلابي شدند .
افرادي از خانوادههاي بسيار ثروتمند ساكن و مقيم داخل كشور كه عمدتا داراي روابط خانوادگي و .. با خارج نيز ميباشند .
جاسوسان
فرهنگي سازمانهاي اطلاعاتي و امنيتي آمريكا و رژيم صهيونيستي كه با هدف
استحاله فرهنگي وارد كشور شدند . فعالان حوزه هنر و موسيقي كه با كشورهاي
ديگر عليالخصوص آمريكا ، انگليس ، كانادا و استراليا در ارتباط بوده و
بنابر دلايل حرفهاي و شغلي مسافرت هاي متعددي داشتهاند .
اما نكته
اساسي و قابل ملاحظهاي كه دريافتهاي اين پژوهش دلالت بر اين مهم دارد كه
حداقل 90% از افراد شاخص وارد كننده شيطانپرستي به ايران فاقد تحصيلات
دانشگاهي و خانواده سالم ميباشند .
در ادامه نامهاي به قلم عنصر وارد
كننده اي كه به احوالات آنها اشاره شد به منظور آشنايي بيواسطه خوانندگان
با آراء ، نظريات ، خاستگاه اجتماعي و سياسي اين گونه افراد مي آيد ،كه
در شبكه اينترنت منتشر شده است .
اگرچه متن اين نامه خطاب به خداوند كمي طولاني است لكن از ارزش " هرمنوتيك " فراواني برخوردار است .
" خداي عزيز سلام عليكم :
حقيقتا
ما نمي دانيم چگونه ترا مورد خطاب قرار دهيم. بنا براين ما از همان طريق
كه به پيامبر مورد علاقهات ياد دادي با تو احوالپرسي مي كنيم. همچنين
براي ما خيلي مشكل است كه بدانيم تو كجايي. چون تو براي ارتباط برقرار كردن
با امتت توسط وزير اطلاعات خود يعني جبرئيل در 1400 سال پيش با محمد
ارتباط برقرار كردي. و از آن موقع تا به حال ما از تو چيزي نشنيدهايم اين
براي ما خيلي ناراحت كننده است . در طول اين هزار و چهارصد سال خيلي از
چيزها در دنيا عوض شده است. ما كاملا مطمئنيم كه تو از همة اين تغييرات
مطلعي . ما اين ايميل را براي تو مي فرستيم به اين اميد كه در جايي از اين
فضاي بزرگ اينترنتي تو را پيدا كنيم. خدايا اين بي ادبي ما را ببخش. ما سعي
كرديم كه با تو توسط نماز و روزه و حج و تسبيح و زكات ارتباط برقرار كنيم.
اما افسوس كه همة تلاش ما بي نتيجه ماند. شايد تو سرت خيلي شلوغ است يا
مسائل ديگري داري كه بايد به آنها بپردازي. هزاران سال صبر كرديم كه به
وعدههايت وفا كني اما تا به حال چيزي دريافت نكرديم. به اين دليل است كه
در كمال نااميدي اين ايميل اضطراري را براي تو مي فرستيم. خداي عزيز آيا تو
يك دستگاه فاكس داري. ما مطمئنيم كه تو حتما يك دستگاه فاكس داري چون حتي
آفريده هاي تو توانسته اند ماشين فاكس اختراع كنند. پس تو حتما يك دستگاه
فاكس و يك خط تلفن داري. بنا براين مي توانيم هر وقت كه ضرورت ايجاب كند با
تو ارتباط برقرار كنيم.
خدايا ما از اين كه به دنيا آمدهايم و بزرگ
شدهايم اصلا خوشحال نيستيم. چون ما مجبوريم كه با فقر و بي عدالتي'
بيماري و نبود آينده اي روشن براي خود و بچههايمان مواجه بشويم. ما فكر مي
كرديم كه تو ايمان ما را بوسيلة آن بلايا مي سنجي. بنا براين ما راهي پيدا
كرديم كه به سرزمين كفار مهاجرت كنيم. خدايا ما مي دانيم كه اگر تو از نيت
اصلي ما از اين مهاجرت مطلع بشوي حتما ما را مي بخشي. ما مي خواستيم اين
كافران را به اسلام دعوت كنيم و در كنار آن زندگي راحتي را براي خود و
فرزندانمان حداقل از نظر مادي تامين كنيم. همچنين ما مي خواستيم مساجدي را
در اطراف شهرهاي اين كافران بسازيم .اين بزرگترين آرزوي ما بود .خدايا تو
فكر نمي كني كه اين يك فكر مبتكرانه بود .به اين وسيله ما مي توانستيم با
يك تير دو نشان بزنيم. ما اينجا ديديم كه زنان حجاب ندارند. اول خجالت مي
كشيديم به اين زنهاي بي حجاب نگاه كنيم. ما قويا به راهنمايي تو. عمل
كرديم. نظير اين آيه:
سورة نور24:30 : بگو مردان مومن چشمهايشان را بپوشانند . و فروج و اندامشان را محفوظ دارند. و خدا به هر چه مي كنيد آگاه است.
ما
فكر كرديم اينها مثل فاحشهها هستند و خود را در معرض تجاوز فرار مي دهند.
ولي با كمال تعجب ديديم اين زنان بي حجاب در سرزمين كفار به ندرت مورد
اذيت و آزار و يا تجاوز جنسي قرار مي گيرند. چطور همچنين چيزي امكان دارد؟
چون زنهاي ما با وجود اينكه حجاب را رعايت مي كنند اما هنوز احساس امنيت
نمي كنند. چرا بايد اينطور باشد.
اي خدا ما در طول زندگي غذا هاي حلال
خورديم. ما هرگز غذاهايي را كه از طرف تو ممنوع شده بود نخورديم. حتي در
سرزمين كفار ما هر روز حدود چند مايل رانندگي مي كرديم تا غذاي حلال
بخوريم. هر چند كه ممكن بود آن غذاهاي حلال سالم نباشند. ولي ما ترجيح مي
داديم كه غذاهاي حلال بخوريم تا اينكه غذاهاي بهداشتي و سالم اين كافران را
بخوريم .بنا بر اين ما به ندرت مك دونالد. مرغ كنتاكي بريان ... و يا
غذاهاي آمادة ديگر را خورديم. ما افتخار مي كنيم كه اين غذاها را اگر چه
سالم و بهداشتي بودند نخورديم. ما افتخار مي كنيم كه به فرمايشاتت گوش فرا
داديم.
خدايا مي داني چرا اين كار را كرديم؟ به اين دليل كه خودت گفتي كافران نجس هستند. ببين اين چيزي هست كه تو خودت به ما گفتي.
سورة
توبه9:28: اي اهل ايمان حقيقتا كافران نجس مي باشند. پس بنا براين از
امسال به آنها اجازه ندهيد كه به مسجدالحرام وارد شوند. و اگر از فقر مي
ترسيد خدا اگر بخواهد به زودي از مرحمت خود شما را بي نياز مي كند. و خدا
دانا و عاقل است. خدايا ما ايمان كامل به گفته هاي تو داريم . وقتي كه اين
كافران براي يك ميهماني ما را به خانههايشان دعوت مي كنند. وانمود مي كنيم
كه افق فكري ما باز است. وقتي ما به اين ميهمانيها مي رفتيم به دقت دنبال
علائمي كه حرام بودن اين غذا ها را مشخص كند مي گشتيم .بيشتر اوقات ما فقط
آبميوه مي خورديم و لب به هيچ غذايي نمي زديم.. به ميزبان مي گفتيم گرسنه
نيستيم يا اينكه مي گفتيم مريضيم. خدايا تو فكر نمي كني اين يك از خود
گذشتگي بزرگ از طرف ما براي بزرگداشت فرامين تو بود؟. اگر به اشتباه ما
غذاي حرام مصرف كرديم ما را به خاطر اين اشتباه ببخش.
فكر مي كنيم اينچنين خطاهايي از طرف تو بخشودني است. ببين خودت در قرآن چه گفتي
سورة
بقره:2:173: به تحقيق خدا بر شما حرام گردانيد مردار و خون و گوشت خوك و
هر كشته اي كه به غير از نام خدا ذبح شده باشد. ولي اگر به دليل احتياج به
خوردن آن مجبور شود. در صورتي كه تمايل نداشته باشد. و از اندازة سد رمق
نيز تجاوز نكند. گناهي بر او نخواهد بود. كه به قدر احتياج صرف كند كه
محققا خدا در حق خلق آمرزنده و مهربان است.
ولي خدايا. چيزي كه براي ما
معما شده اين است كه چرا اين حرام خورها به نظر خيلي سالم به نظر مي رسند.
اما خيلي از ماها علي رغم اينكه در زندگي فقط به خوردن حلال مي پردازيم به
اندازة آنها سالم و با نشاط نيستيم. ما فكر مي كرديم كه بهترين راه سلامتي
و كسب طول عمر خوردن غذاهاي حلال است. اما چرا اين حرامخورها خيلي بهتر
به نظر مي رسند.
خدا جان تو به ما گفتي كه به دليل اينكه ما دنباله رو
بهترين مذهب دنيا هستيم. بهترين مردم دنيا هستيم. براي تصديق آنچه خودت به
ما گفتي بهتر است به فرمايشات خودت در قرآن توجه كني:
سورة آل
عمران3:110: شما نيكوترين امتي هستيد كه قيام كردند. مردم را به نيكو كاري
دعوت كنند و از بدكاري باز دارند و ايمان به خدا آورند. و اگر اهل كتاب همه
ايمان آورند. بر آنان چيزي در عالم بهتر از آن نيست. ليكن برخي از آنان با
ايمان و بيشتر فاسق و بد كارند.
و در آيه 85 همين سوره فرمودي: هر كس غير از اسلام ديني اختيار كند هرگز از او پذيرفته نيست. و او در آخرت از زيان كاران است.
خدا
يا بنا بر آنچه خودت گفتي ما از هر نظر بهترين مردم روي اين كرة خاكي
هستيم. اما با كمال تعجب مي بينيم كه تمام دستاوردهاي امروزه. توسط اين
كافران بدست مي آيد .از وقتي تو پيغام دادن را توسط پيامبرت قطع كردي خيلي
چيزها تغيير كرده كه نمي توان آنها را در يك ايميل گنجاند. خدايا چرا ما
نمي توانيم با تو يك ارتباط راديويي داشته باشيم. در حالي كه اين كافران
تمام نقاط اين كرة خاكي را به طريق الكترونيكي به هم متصل كرده اند. چگونه
اين كافران در حال پاگذاري به كرات ديگري كه تو خلق كرده اي مي باشند اما
ما عاجزيم كه حتي ردي از محل اقامت تو پيدا كنيم. چرا تو به پيروان حقيقي
خودت اين توانايي را نمي دهي كه به موفقيت هاي غير قابل باور اين كافران
دست يابند. موضوع ديگري كه ما را سردرگم مي كند موضوع داروست. همة داروهاي
مدرن نجات دهنده ' و اختراعات پزشكي نظير "پني سيلين "،" انتي بيوتيك
،"اشعه ايكس "."شيمي درماني" , "سي تي اسكن" ،"سونو گرافي" ،" ماموگرافي
"و.....بوسيلة كافران اختراع شده اند. ما از گفتن اينها نفرت داريم. ما اي
خدا ما چارة ديگر نداريم چون زندگي ما كاملا به اين كفار بستگي دارد. اي
خدا چرا بايد اينطور باشد. خدايا حداقل اين توانايي را به ما بده كه
بتوانيم در موقع مواجه شدن با بيماري جان خود را نجات دهيم. خدايا به نظر
مي رسد كه تو به تدريج ما را به دست فراموشي سپرده اي . خدايا بگو چه خطايي
از ما سر زده. تا آنجا كه مي دانيم گناهي از ما سر نزده است.
در حقيقت
تعدادي از هموطنان ما در بهشتهاي اسلامي تو در حال به اجرا گذاري دستورات
ناب تو مي باشند. اما با وجود اين تو هنوز از آنها راضي نيستي. و انواع
بلاياي طبيعي و رنج هاي غير قابل قياس را براي آنها فرو مي فرستي.. ما فكر
مي كرديم اين بلاياي طبيعي نظير سيل و قحطي و طوفان را لايق آن كافران
ميداني. خدايا آيا اين عادلانه است كه آنهايي را كه به تو ايمان دارند در
رنج نگه داري و كافران از بلايا كاملا مصون باشند.
خدا جان ما
كارهايمان بي نتيجه مانده. ما هر روز از طرف آزاد انديشها و سكولارها مورد
تهاجم قرار مي گيريم. ما فكر مي كرديم اينترنت(هديه تو به بشر) در اختيار
ما خواهد بود. ما مبلغ هنگفتي را براي ساختن سايتهايي كه به تو اختصاص
داشته باشد خرج كرديم.. ما فكر مي كرديم اينترنت چون اسلحه اي بدست ما
خواهد بود تا به وسيلة آن همة مردم كرة زمين را به اسلام دعوت كنيم. ما فكر
مي كرديم ميتوانيم با انديشة روشنمان يك در ده از اين دگر انديشان و
كافران را از بين ببريم. از مقالهها بحثها و نويد هاي زندگي جاويدان و
بهشت سخن رانديم. در همة اين سايتها از اين چرخهها استفاده كرديم. افراد
ما به دليل پيروي از دستورات تو نظير خواندن نماز و روزه و حج و اجراي آن
در داخل و خارج بسيار مشغولند.. به اين دليل است كه آنها قادر نيستند مقاله
هاي جديد و اصيل بنويسند.. خدا جان چه اشكالي دارد كه ما مطالبمان را
همانند يك چرخه مرتب در سايتها تكرار كنيم. نوشته هاي خودت هم خيلي
تكراريست.. بعضي اوقات اين دگر انديش ها و سكولارها از ما سوال مي كنند
براي چه مطالب قرآن اين همه تكراري است. ما با گفتن اينكه اين تكرارها براي
تاكيد بيشتر است آنها را ساكت مي كنيم. ما همان كاري را كه خودت انجام
دادي تكرار مي كنيم يعني سپردن به حافظة موقت و چسباندن در جاي ديگر
cut and paste , cut and paste , cut and paste,.....
ما
به مطالب جديد دسترسي نداريم كه يك سايت جديد براي تو درست كنيم.. در اين
بهشتهاي اسلامي تو پولهاي زيادي خرج اسلام مي شود. ما اين قدر به كپي كردن و
چسباندن در جاي ديگر ادامه مي دهيم تا سايتهاي برادران اسلامي همه مثل هم
بشوند .شبيه آيه هاي قرآن خودت. تنها چيزي كه ما كم داريم اين است كه آنقدر
قدرت مغزي نداريم كه اين سكولارها و دگر انديشها را ساكت كنيم ..به اين
دليل هست كه ما به انجام تكاليف بيشتري نيازمنديم .ما شب و روز مشغول انجام
دادن تكاليفمان هستيم در حقيقت ما آنقدر مشغول انجام تكاليفمان هستيم كه
نه تنها در خانه بلكه در بيرون از منزل نيز به انجام تكاليف خود مي
پردازيم. ببين چقدر ما با استعداد و با هوش هستيم .سكولار ها و آزاد
انديشها هرگز تكاليفشان را انجام نمي دهند.. براي همين است كه ما براي
آنها صحبت مي كنيم كه چگونه يك مقاله بنويسند. وقتي ما اين كار را مي كنيم
خيلي به ايمان خودمان مي باليم.. اما به نظر مي رسد كه اين جنگ اينترنتي
نيز به نفع سكولارها و دگر انديشها تمام شود.. حقيقتا اينترنت ما را به
آتش كشانده. يك روز در ميان ما در اين سايتهاي اينترنتي كه متعلق به
سكولارها و دگر انديشان هست به مطالب جديدي بر مي خوريم كه پيروان تو قادر
نيستند از پس آنها بر بيايند. خيلي براي ما شرم آور است وقتي كه متوجه مي
شويم اين دگر انديشها و سكولارها روزي يكي از پيروان تو بوده اند. اگر
دوست داري در مورد آنها بيشتر بداني مي توانيم آدرس ايميل آنها را همراه با
مقالات كفر آميزي كه جرات به نوشتن آن كردند براي تو بفرستيم. خدايا آيا
تو خودت عقيدة آنها را نسبت به خود تغيير دادي؟. ما اين مطلب را از گفته
هاي بي شمار خودت استنباط كرديم. اگر فراموش كردي چند نمونه از اين آيهها
را براي ياد آوري در اينجا متذكر مي شويم:
سورة يونس10:100: هيچ كدام
از نفوس بشر را تا خداي رخصت ندهد ايمان نياورند. و پليدي را خدا براي مردم
بي خرد كه عقل را به كار نبندند مقرر داشته است
سورة فاطر35:8: خدا هر
كه را خواهد گمراه كرده و هر كه را خواهد هدايت سازد. پس تو نفس شريف خود
را براي هدايت اين مردم به غم و حسرت نينداز كه خدا به هر چه اينان كنند
آگاه است.
سوزة انعام6:125: پس هر كه را كه خدا هدايت او را طالب باشد
قلبش به نور اسلام روشن و منشرح گردانيد. و هر كه را خواهد گمراه گرداند. و
دل او را تنگ و سخت گرداند كه گويي مي خواهد از زمين به آسمان رود. اين
است كه خدا آنان را كه به حق نمي گروند مردود و پليد مي گرداند.
خدا
جان در ايميلي كه در جوابمان ميدهي علت ترسمان را تصديق بكن. اگر اين مطالب
از جانب تو تصديق شد بهتر است ما وقتمان را براي اين كافران و دگر انديشان
به هدر ندهيم. چون اين خواستة خودت بوده است.
خدا جان باور كن ما هر
روز شاهديم كه اين دگرانديشها و كافران به آهستگي اما با اطمينان در اين
جنگهاي اينترنتي بر ما فائق مي آيند اما كاري از دست ما بر نمي آيد. .براي
اينكه موقعيت را دشوارتر كنند اين كافران و دگر انديشها از اسمهاي جعلي
استفاده مي كنند. و هويت واقعي خود و محل زندگيشان را پنهان مي كنند. . خدا
جان لطفا سوء تفاهم نشود .ما خيلي تلاش كرديم كه پرده از چهره اين دشمنان
اسلام برداريم ما آنها را مرتد ناميديم و حكم جهاد بر عليه آنها صادر كرديم
.ما هرگز فرمايشات تو را در مورد اين كافران فراموش نكرديم .به عنوان يك
حرفه اي نكاتي از فرمايشات خودت را خاطر نشان مي كنيم.
سورة نساء4:137:
آنان كه به غيب ايمان آوردند و سپس كافر شدند باز ايمان آورده و دگر بار
كافر شدند. پس بر كفر خود افزودند اينان را خدا نخواهد بخشيد. و به راهي
هدايت نخواهد فرمود
سورة نحل 16:106:هر آن كس بعد از اينكه به خدا
ايمان آورده باز كافر شد نه آنكه به زبان از روي اجبار كافر شود و دلش در
ايمان ثابت باشد . بلكه به اختيار كافر شود وبا رضا و رغبت و با هواي نفس .
دلش آكنده به ظلمت كفر گشت.. بر آنها خشم و غضب خدا و عذاب سخت دوزخ خواهد
بود.
سوره الشوري 42:16: و آنان كه در دين خدا جدل و احتجاج بر
گزينند. پس از آنكه خلق دعوت او را پذيرفتند. حجت آنها نزد خدا لغو و باطل
است. و بر آنها قهر و عذاب سخت خواهد بود.
خدايا ما تعدادي ايميل
انزجار" تهديد" و اخطار آميز به آنها فرستاديم. در بعضي از اين ايميلها ما
آنها را تهديد كرديم كه سرشان را مي بريم . همانطور كه آموزش خودت بوده و
پيامبرت نيز به آن عمل كرده. اما آنها اصلا اهميت نمي دهند. آنها از سلمان
رشدي و تسليمه نسرين خطرناك تر شده اند. خدا جان به ما كمك كن كه اين
مرتدها را پيدا كنيم.. تو گفتي كه از همه داناتري. ما مطمئنيم كه تو فراموش
نكردي كه در فرمايشاتت هر ورق از قرآن را تحسين كردي.
آيا تو يك ظبط
صوت داري. لطفا اين نوار را برگردان به 1400 سال پيش. ما مي دانيم كه در
آيه ذيل فرمودي در مورد ايمان نبايد هيچگونه سوالي بكنيد
سورة
المائده5:101 : اي اهل ايمان هرگز از چيزهايي مپرسيد كه اگر فاش شود شما را
زشت و بد مي آيد. و غمناك مي شويد. و اگر پرسش آن را هنگام نزول قرآن
واگذاريد. قرآن براي شما هر آنچه مصلحت است بيان مي دارد. و خدا از اعقاب
سوالات بيجاي شما در گذشت. كه خدا بخشنده و بردبار است.
سورة مائده5:102: قومي پيش از شما هم سوال از آن امور نمودند. آنگاه كه برايشان بيان شد كافر شدند.
خدايا اين خيلي مسخره است كه اگر ما سوالي در مورد اسلام بكنيم منجر به بي ايمانيمان بشود.
حالا ما مي فهميم كه چرا تو مجازاتهاي سختي را براي آنها كه سوال مي كنند نظير كافران و دگر انديشان در نظر گرفته اي.
خدايا
ما به راستي خيلي كنجكاويم كه بدانيم آيا تو براي جلو گيري از كج فهميها
جايي را براي ضبط بياناتت نظير يك سي دي يا يك كاست يا يك دي.وي .دي در نظر
گرفته اي يا نه. خدايا لطفا ما را به خاطر چنين تقاضاهايي ببخش. ما به وحي
تو به طور اضطراري نيازمنديم. لطفا به ما بگو سلمان رشدي و تسليمه نسرين
كجا هستند.. آنها هر روز دارند چند برابر مي شوند.. وقتي ايميلت را دريافت
كرديم فورا آن را به طرفدارانت نظير گروه هاي طالبان و ديگر گروه هاي
اسلامي مي دهيم كه حساب آنها را برسند. ما خيلي سعي كرديم كه با عقل و منطق
اين دشمنان اسلام را سركوب كنيم. اما نتوانستيم. بنا بر اين چاره اي
نداريم جز اينكه آنها را از نظر جسمي نابود كنيم.
اين همان چيزي است كه
معمولا تو به وسيلة آن پيروز مي شدي. اينطور نيست؟ كشتار در ايران '
بنگلادش' افغانستان و سودان را به ياد مي آوري؟ اين تنها زباني است كه تو
در قرآن بوسيلة آن با كافران و دگرانديشان سروكار داري. خدايا نگاه كن در
كلام پاكت چه نوشته اي:
سوره بقره 2:193 با كافران جهاد كنيد تا فتنه و
فساد از روي زمين برطرف شود. و همه را آيين خدا باشد. و اگر فتنه و جنگ
دست كشيدند ستم جز بر ستمكاران روا نيست
المائده5:33 : همانا كيفر آنان
كه با خدا و رسول او به جنگ برخيزند و به فساد كوشند در زمين جز اين نباشد
كه آنها را به قتل رسانند و يا دست و پايشان به خلاف ببرند و يا با نفي
بلد و تبعيد از سرزمين صالحان دور كنند. اين ذلت و خواري عذاب دنيوي آنهاست
و اما در آخرت باز به عذابي بزرگ گرفتار خواهند شد.
محمد47:4: شما
مومنان چون با كافران روبرو شويد بايد آنها را گردن بزنيد تا آنگاه از
خونريزي زياد دشمن را از پا در آوريد. پس از آن اسيران جنگ را محكم به بند
كشيد كه بعدا آنها را آزاد كنيد يا فدا بگيريد. تا جنگ سختيهاي خود را فرو
گذارد. اين حكم فعلي است و اگر خدا مي خواست خود از كافران انتقام مي كشيد و
همه را هلاك مي كرد. و ليكن اينها براي امتحان خلق به يكديگر است. و آنها
كه در راه خدا كشته شوند خدا هرگز رنج اعمالشان را ضايع نگرداند.
خدا
جان همان طور كه قبلا گفتيم خيلي حرفها داريم كه با تو بزنيم. اگر زبان ما
را متوجه ميشوي و مي تواني به ما جواب بدهي منتظر جوابت هستيم. ارادتمند و
بندة تو هل-لوم-ونا. به دليل امنيتي ما از حروف رمزي شبيه آنچه خودت در
قرآن استفاده مي كني (الم 'طه 'حم و ....)
خدا جان من مطمئن هستم كه تو مي تواني اين حروف را از رمز در بياوري . "
از
خوانندگان محترم به واسطه درج اين مطالب كفرآميز عذرخواهي ميكنيم اين
مطالب گوشهاي از شبهاتي است كه به طور دائم از طرف معاندين و مخالفان
اسلام و انقلاب در سايتها نوشته ميشود و قلب و روح و ايمان مسلمانان را
مورد هجمه قرار ميدهد .
شيطانپرستي به مثابه يك تهديد
در اين بخش به دنبال آن هستيم تا به تبيين " تهديد " آميز بودن فعاليت گروههاي شيطانپرست در داخل كشور بپردازيم .
1. همكاريهاي جاسوسي
با توجه به اينكه در 4 كشور آنگلو ساكسون مكانهاي مقدس شيطانپرستان با نام
"
كليساي شيطان " واقع شده است و در همين كشورها نيز بنابر بر دلايل سياسي
از گروههاي ناهنجار اجتماعي و سياسي مهاجر و مسافر بهره برداري جاسوسي مي
شود لازم است كه به صورت ويژه به همكاريهاي جاسوسي عناصر مربوط اشاره
داشت.
2. جرائم باندي
در جهان كنوني جرايم در دو
دستهبندي كلي يعني جرايم فردي و غيرسازماني و جرايم باندي يا سازماندهي
شده ، ارزيابي و تحليل ميشوند .
مصاديق جرايم باندي يا سازماني
بمبگذاري ، اقدام براي ترور ،قاچاق مواد مخدر عليالخصوص مواد مخدر
شيميايي ،راهاندازي مراكز فساد و.. ميباشد كه طبق تحقيقات به عمل آمده
شيطانپرستان با تمامي جرايم مذكور ارتباط داشته و عمدتا از طريق مشاركت در
آنها بودجههايي را دريافت مينمايند .
3. روابط سازماني
روابط
سازماني در ادامه جرايم سازماني و بلكه به عنوان عامل زيربنايي بر آن
تعريف ميشود . از سوي ديگر ايجاد برخي ناامنيهاي عمومي و اجتماعي در اثر
عنصر روابط سازماني جهت مييابد .
البته نگاهي جامعتر به ساير بخشهاي
مورد اشاره در پژوهش ميتواند هرچه بيشتر گوياي اين مطلب باشد ، لكن تاكيد
بر اين نكته ضروري است كه اعضاي اين گروهها عميقاً سازمانگرا و
سازمانمحور ميباشند.
4. ارتباط خارجي
همانطور
كه در بند اول اشاره شد ، شيطانپرستان در 4 كشور آنگلو ساكسون ، يونان و
رژيم صهيونيستي داراي تشكيلات سازماني اماكن مقدس و ... ميباشند كه
زمينهساز ارتباطات مختلف از مجراهاي گوناگون را براي ايشان فراهم ميآورد .
حجم روابط به خودي خود مي تواند منشا تهديدات امنيتي متعددي براي
كشورهاي اسلامي بخصوص نظام اسلامي باشد . همچنين نبايد از نظر دور داشت بقا
و استمرار فعاليت اينگونه گروهها به لحاظ ماهيت و اهداف عميقاً نياز به
روابط با خارج از كشور دارد . در اين باره بايد عنايت ويژهاي نيز به
ارتباط اين افراد با خانوادههايشان در ساير كشورها عليالخصوص كشورهاي
آمريكايي و اروپايي داشت .
5. سرقت
اغلب جوانان
كه به شيطانپرستان مي پيوندند حتي چنانچه از خانواده هاي ثروتمند نيز
باشند از اعضاء مطرود خانواده به حساب ميآيند ، لذا حضور ايشان در جمع
گروه اجتماعي ميتواند زمينه جرايمي را همچون سرقت براي تامين منابع مالي
فراهم آورد كه اين سرقتها در ابعاد مسلحانه طبيعتا تهديدي براي امنيت
اجتماعي به شمار ميآيند .
در اين خصوص مجدداً تاكيد ميشود كه هرگونه
دامن زدن به فساد چون از باورهاي شيطانگرايان ميباشد . بديهي است كه بخشي
از اين مفاسد نيز در پوشش سرقتهاي متعدد انجام ميپذيرد ، بايد در نظر
داشت كه سرقت نيز عاملي است براي نزديكي به شيطان .
6. تجاوز جنسي
در جمع شيطانپرستان اصولا تجاوز جنسي يك ارزش و شرط براي ورود و استمرار حضور در گروه به حساب ميآيد .
اين
تجاوز كه عمدتا با قتل ،تجاوز به همجنسان و كودكان نيز همراه است عنصر
اصلي ايراد خسارت و انتقامگيري از فرد متجاوز جنسي است . تصور شيوع يافتن
اين ضد فرهنگ مخرب نيز ميتواند مرزهاي امنيت اخلاقي را در جامعه درنوردد .
تجاوز جنسي از ضدارزشهاي تبليغي اين دست گروههاست كه دائماً با ساخت
نماهنگ ، تنظيم آلبومهاي موسيقي ، ترويج فكري و از طريق فيلمهاي مبتذل
دنبال ميشود . در حقيقت شيطانگرايان مدعياند " تجاوز " تنوع در كسب لذت
جنسي است .
7. قتل
قتل يك عمل شيطاني بزرگ به
حساب آمده و شيطانپرستي كه تعداد و كيفيت قتلهايش بيشتر باشد به درگاه
شيطان نزديكتر خواهد شد . ناگفته پيداست كه اين مولفه نيز تاثيرات سوء
امنيتي را به همراه خواهد داشت .
افزايش تعداد قتل در جوامع مختلف يكي
از معيارهاي بينالمللي و تعيينكننده درخصوص وضعيت امنيتي هر كشور به شمار
ميآيد ، حال اگر اين جرم كلان با يك انديشه سازماندهي شده و تقدسزا
همراه شود و حاشيههايي چون تجاوز جنسي را نيز با خود همراه سازد ، ناگفته
پيداست كه ميتواند تاثيرات گستردهاي را در خدشهدار نمودن مقوله مهم
امنيت به همراه داشتهباشد .
شيوههاي تبليغ
انتشار سيدي ، كاست و پوستر مربوط به خوانندگان متاليكا
گسترش يافتن سايتها وبلاگهاي مربوط به شيطان پرستي
تبليغ و اطلاعرساني از طريق پارتيهاي شبانه و گفتگوهاي دوستانه عليالخصوص در مناطق مرفه شهرهاي تهران ، شيراز و ...
تبليغ در تالارهاي گفتگوهاي مجازي
زمينههاي جذب
بايد
يادآور شد كه علاوه بر تمامي موارد مورد اشاره در اين بخش يعني زمينه جذب"
بايد به تكرار برخي از آنها پرداخت ،كه در كشورمان داراي بازخورد مثبت
بوده است .
موسيقي متال :
اين موسيقي در ايران نيز مانند بسياري از
كشورهاي اسلامي و عربي به گونهاي كه شرح آن رفت ، وارد شد و توانست پس از
مدت كوتاهي به دانشگاههاي بزرگ كشور همچون دانشگاه تهران ، دانشگاه شهيد
بهشتي ، دانشگاه فردوسي و ... راه يابد .
با توجه به وفور موسیقی های
مبلغ این گروه ها در ایران و رویکرد برخی جوانان بی اطلاع به این نوع
موسیقی و حتی چاپ کتاب حاوی متن این موسیقی ها و سرمایه گذاری زیاد دشمن در
این باره بررسی و تحقیق پیرامون این موضوع و اطلاع رسانی و آگاهی افکار
عمومی امری ضروری به نظر می رسد. به عنوان مثال خبر گزاری فارس طی خبری در
20مورخ /10/1383پرده از این فعالیتها برداشت .
خبر گزاری فارس در این باره گزارش داد :
"امین"
دانشجوی یکی از رشتههای گروه پزشکی دانشگاه که از افراد موثر گروه شیطان
پرست هوی متال در ایران است، مدتی پیش به صورت اتفاقی و بر اساس درخواست
یکی از دوستان خود که قصد بازدید از جبهههای جنوب کشور در کاروانهای
راهیان نور داشت به همراه جمعی از دانشجویان عازم این مناطق شد که تاثیرات
روحی این سفر، زمینهساز رویگردانی وی از فعالیت در گروههای فعال شیطان
پرست و بیان حقایقی قابل توجه درباره آنها شده است.
وی افزود: به گفته
این فرد، عناصری از رژیم صهیونیستی که درکشور امارات حضور دارند شبکه اصلی
هدایت گروههای هوی متال را در ایران در دست دارند.
به گفته این منبع
آگاه بر اساس اسناد ارائه شده توسط "امین" در حسابهای ارزی این گروه در
شبکه بانکی کشور که از طریق شبکه اینترنت هدایت میشود، در سال گذشته حدود
"هشت میلیون دلار آمریکا" واریز شده است که بین گروههای شیطان پرست در
شهرهای مختلف ایران توزیع میگردد.
وی با بیان اینکه تعداد اعضای این
گروه در برخی شهرهای کشور به دو هزار نفر بالغ میشود، اضافه کرد: مطالب
ارائه شده نشان میدهد که برخی فعالیتهای ضد امنیتی نیز توسط برخی عناصر
خاص در این گروهها برای رژیم صهیونیستی انجام میشود.
این منبع آگاه با
یادآوری اینکه مجوزهای ارائه شده توسط وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی برای
چاپ گسترده کتابهای گروههای هویمتال در کشور زمینه ارتباط نزدیک فکری
اعضای این جریان در سراسر کشور را فراهم ساخته است، افزود: در سالهای اخیر
به دلیل عدم وجود هرگونه نظارت و کنترل واقعی در کشور، گروههای اجتماعی
معارض کارکرد سیاسی و ضد امنیتی پیدا کرده و زمینه سوء استفادهههای ضد ملی
بیگانگان از آنها فراهم شده است…در حال حاضر گروه متال با قدیمی شدن
علاقه به رپ در ایران، طرفداران بیشتری را به خود جذب نموده است. ))
افول معنويت :
اگرچه در بسياري موارد ، ايران اسلامي در جايگاه بالاتري از معنويات قرار دارد . لكن
سير
جهاني و فراگير تلاش هاي قدرتهاي بزرگ فرامنطقهاي براي استحاله فرهنگي و
از سوي ديگر ماشيني و صنعتي شدن مناسبات جاري و تاثيرپذيري مردم كشورمان
از شرايط جهاني زمينهاي براي رشد چنين جرياناتي را فراهم نموده است .
بايد
عنايت داشت روند رو به رشد استفاده از شبكههاي ماهوارهاي نيز عامل
تعيينكننده در جذب و گرايش يافتن به اين گروهها ميباشد .
سرمايهگذاري :
در
بخشهاي قبل اشاره كرديم كه سازمان هاي جاسوسي كشورهاي غربي تلاش سازمان
يافتهاي را براي استحاله فرهنگ جمهوري اسلامي ايران تدارك ديده و مدتهاست
كه ميكوشند تا به " تهيسازي فرهنگي " جوانان كشور عزيزمان بپردازند .
دشمن در اين راه مبالغ هنگفتي را نيز تدارك ديدهاست . از جمله بايد اشاره
كرد كه طبق گزارش برخي از رسانههاي مستقل در سال گذشته مبلغ هشت ميليون
دلار آمريكا به فعاليت تبليغات گروههاي شيطان پرست از سوي دولت آمريكا
اختصاص يافته است .
اينترنت :
رشد تعداد مخاطبين
شبكه جهاني اينترنت طي ساليان اخير آسيبهايي را متوجه نظام فرهنگي كشور
نموده است كه از جمله ميتوان به فعاليت شيطان گرايان اشاره كرد .
اما عمده فعاليت اين افراد در قالب وبلاگنويسي صورت ميپذيرد ،
اين
دست از وبلاگها همزمان با اعلام موجوديت " جنبش شيطانگرايان ايران "
فعاليت خود را آغاز كرده و اظهار مينمايند كه توسط فردي به نام مستعار "
اهريمن " در ايران هدايت ميشوند .
روند ارتباطگيري و فعاليت
وبلاگهاي مذكور بدين صورت است . افراد پس از تكميل فرم ثبتنام يك ايميل
در صندوق پست الكترونيك خود با موضوع خوش آمدگويي دريافت ميكنند و پس از
برقراري ارتباط با ايشان و در صورت جلب اعتماد به برخي از مهمانيهاي شبانه
و يا پاركها براي آشنايي دعوت شده و مورد راهنمايي قرار ميگيرند .
اين
وبلاگها عمدتا فعاليت خود را در چندين محور : انتشار عكسهاي شيطان
گرايان جهان ، انتشار نامه شبيه به نامه هاي مسيحيان شيطان پرست خطاب به
خداوند متعال كه بار سياسي نيز دارد ، دنبال مينمايند . به صورت مثال
وبلاگ شيطان در اين خصوص مينويسد :
" چرا چيزهايي را كه به اطرافيانم
دادي به من ندادي؟ و چرا ميخواهي بدبختي مرا ببيني ؟ چرا منو ازين دنياي
كثيف و از بين كساني كه ازشون نفرت دارم رها نمي كني ؟ حالم از زندگي بين
اين لجن به هم ميخوره . جلوي پاي من كم سنگ انداختي ؟ كم آدمهايي رو مثل
من بدبخت كردي . "
اين وبلاگ همچنين در ادامه ميآورد : " هميشه لحظه
شماري مي كردم براي سال نو عيدي پدر و مادر از همه چيز لذت بخش تر بود ولي
الان سال نو بوي تنفر مي ده بوي مرده ميده وقتي كسي رو مي بينم كه خدارو
ستايش مي كنه تفو لعنتش مي كنم نفرينش ميكنم از هيچ چيز خبر نداره آنقدر
خوشه كه هيچ چي حس نمي كنه چرا پدر مادرم منو ترك كردن چرا منو نفرين مي
كنن بهم مي خندن مگه من شاخ دارم لباس نو برام ارزش نداره چون بوي كفنو
دارم حس مي كنم تو خدا نيستي تو هيچي نيستي اصلا من بهت اعتقاد ندارم چون
براي من بي ارزشي پستي من به هيچ چيز اعتقاد ندارم هيچ كس هم نه مي پرستم
نه قبول دارم بعد اين دنيا هم دنيايي نيست ميميريم و ميپوسيم از لاشه ي ما
گلي سبز ميشه كه خار نداره هيچ شيطاني وجود نداره ولي آنقدر آدمها بهش
اعتقاد دارن قبولش دارن و فكر مي كنن كه شيطان پروردگار ما هست كه يك
نيرويي به وجود اومده كه خيلي چيز هارو مي تونه نابود كنه. اگر Black Metal
نبود من مي مردم اي كاش نبود چون وقتي گوش مي دم ميرم به دوران (خلسه) به
جايي ميرم كه هيچ كس وجود نداره گناهي نيست ثوابي نيست آدم احمق نيست خدا
نيست پيامبران دروغين نيست شهوت و هزار تا چيز ديگه اي كه اين جا هست يا
چيزي كه هست و اين جا وجود نداره اونجا نيست فقط يك نور سياهي هست كه چشمتو
نميزنه بوي همون گلي كه گفتم از لاشه آدمها سبز ميشه مياد كه مست مي كنه
ترس و وحشت نيست چيزي نيست كه بهش فكر كني خودتي . "
سردار حسين
ذوالفقاري با اشاره به اينکه بيش از سه هزار فرقه تخديري و شيطان پرستي در
جهان وجود دارد که حدود 50 تا از آنها وارد ايران شده اند، گفته است؛ نيمي
از فرقه هاي وارد شده به کشور در حال حاضر فعالند و در رابطه با اين موضوع
قريب به 200 عنوان کتاب ترجمه و چاپ و توزيع شده است.
جانشين فرمانده
انتظامي، با اشاره به اينکه اصول مشترک اين فرقه ها انحراف از اديان حنيف و
التقاط در اعتقادات و وعده هاي کاذب و سوءاستفاده از گرايش جوانان به مبدا
هستي و سوءاستفاده جنسي است، ماموريت اخير اين افکار وارداتي را اسلام
ستيزي، مسلمان گريزي و تخدير اصول پاک ناب محمدي و نفي واژه هاي ايثار و
شهادت دانسته است.
بسياري از کارشناساني که حوزه اجتماعي را رصد مي کنند
بر اين باورند که انتخاب چنين روش هايي براي اطلاع رساني آرامش مردمان را
برمي آشوبد و به نگراني هاي خانواده ها دامن مي زند. چنانکه حجت الله ايوبي
معاون اجتماعي وزير کشور در واکنش نسبت به انتشار چنين اخباري مي گويد؛
«بنده که در حوزه معاونت اجتماعي و فرهنگي فعاليت مي کنم معتقدم بايد تا مي
توانيم به ترويج خداپرستي بپردازيم. من طرفدار کارهاي ايجابي هستم و
معتقدم اگر کارهاي ايجابي با قدرت انجام شود کارهاي سلبي رنگ مي بازد و از
بين مي رود. به نظر من براي خيلي از مردم ايران باور کردني نيست که عده يي
به نام شيطان پرست داشته باشيم و حتي اگر چنين عده يي وجود هم داشته باشند
اشاعه آن را صلاح نمي دانم. چنانکه معتقدم طرح چنين موضوعاتي خودش قباحت
امر را از بين مي برد و حرمت ها را فرو مي ريزد.» در سخنان سردار ذوالفقاري
مشخصات اين گروه ها به شرح زير آورده شده است؛ «شيطان پرست ها ضمن برگزاري
مراسم خاصي، تبليغ پوشيدن لباس خاص به عنوان لباس مقدس منقوش به نمادهاي
شيطان پرستي، از گردنبند (صليب شکسته يا صليب برعکس) انگشتر با نقوش
استخواني و جمجمه انسان استفاده کرده و در برگزاري اين مراسم ضمن شرب خمر،
اقدام به رقص و پايکوبي مي کنند. اين افراد بر اين باورند که بايد برخلاف
اديان به ويژه اسلام، عمل کرد و با انجام اعمال دلخواه و کارهاي خلاف، دنيا
را به هرج و مرج و آشوب کشاند.»
سردار ذوالفقاري با اشاره به اينکه
افراد عضو گروه هاي شيطان پرست در برخي رشته هاي ورزشي، مهارت خاصي دارند و
به منظور جذب نوجوانان و جوانان هنگام ورزش از موزيک هاي خاص شيطان پرستي
استفاده مي کنند، گفته است؛ «اين گروه ها داراي کتاب هايي به زبان لاتين
بوده و با تجمع در پارک ها و تفرجگاه ها درباره رخدادهاي جديد در سطح کشور
در رابطه با شيطان بحث و گفت وگو مي کنند. بنا به گفته جانشين فرمانده
نيروي انتظامي، يکي از فرقه هاي انحرافي تحت عنوان TSM توسط فردي به نام
«الف» که خارج از کشور زندگي مي کند، هدايت مي شود. اين فرد با لابي
صهيونيست ها مرتبط است و محبوبيت زيادي در بين جوانان دارد، به طوري که
صدها جوان در کلاس هاي او شرکت کرده و در مقابل او اشک ريخته و به گناهان
خود اعتراف مي کنند. فرد ديگري به نام « الف.ر.» داراي مريداني است که
حاضرند براي مراد خود، هر کاري انجام دهند، به طوري که دختران زيادي به
خاطر او ازدواج نمي کنند و ادعا مي کنند او همسر عرفاني شان است. «الف.ر.»
ادعا کرده قادر به زنده کردن مردگان است و اين فرد عمدتاً در تاريکي زندگي
مي کند.
حسن يوسفي اشکوري فعال اجتماعي در باب اينکه نبايد چنين مسائلي
را به اين شکل اطلاع رساني کرد با معاون وزير کشور هم نظر است؛ «مساله يي
که که نه در سطح علمي شناخته شده است و نه مردم در جامعه با آن آشنا هستند
نبايد درباره آن به اين شکل اطلاع رساني تبليغي و غيرکارشناسانه انجام داد.
به نظر من صحبت کردن درباره برخي از جوانان به اين شکل باعث مي شود برخي
از افراد نسبت به يکديگر دچار سوء ظن شوند. مثلاً اگر پدري ببيند پسر يا
دخترش يکي از اين نشانه ها را دارد نسبت به او شک مي کند و همين مساله کوچک
موجب بي اعتمادي مردم و خانواده ها مي شود. اگر نيروي انتظامي مطمئن است
چنين افرادي وجود دارند و مرتکب جرم هم شده اند بايد دادگاه هاي دقيق همراه
با حضور کارشناسان و اهل نظر براي آنها ترتيب دهد تا چرايي پيوستن جوانان و
علت گرايش شان روشن شود و پس از آن براي مردم اطلاع رساني کنند تا مردم هم
آگاهي لازم را در اين زمينه کسب کنند.»
سياست اسراييل
رژيم
اشغالگر قدس كه سلامت اخلاقي و روحي و رواني انسانها را همواره به منزله
تهديدي جدي براي منافع ملي خود ميبيند ، در اقداماتي گوناگون و پي در پي
مبادرت به ساخت جريانهاي مسموم فرهنگي نموده و اين جريانات مسموم را به
شراين حياتي جوامع از طريق جاذبههاي مجازي تزريق مينمايد.
در يك نگاه جامع ارتباط رژيم صهيونيستي و نقش آن در سازماندهي گروه هاي شيطانپرست در محورهاي ذيل قابل اشاره ميباشد .
الف) اين گروهها به لحاظ فلسفه اوليه و بسترهاي معرفتي دامنه وسيعي از ارتباط با اين رژيم داشته و خواهند داشت.
ب) نحلههاي مختلف شيطاني توسط دو سازمان عمده جاسوسي يعني CIA و موساد سازماندهي ،هدايت و تغذيه ميشوند .
ج)
بودجه ، نظارت ، پشتيباني و ... شيطانپرستان فعال در جمهوري اسلامي ايران
به صورت مستقيم توسط سازمان موساد تامين شده و اين سلسله اقدامات با اهداف
امنيتي دنبال ميشود.
د) رژيم صهيونيستي از اعضاي گروهها براي مقاصد
شوم سياسي و جاسوسي بهره ميبرد ، به گونه اي كه خشونتبارترين اعمال به
دست اين گروهها واگذار ميشود .
ادامه دارد ...
+
نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم شهریور 1390ساعت 7:42  توسط مظلوم4
|
نتیجه پژوهش یک مرکز آلمانی:
پژوهش یک مرکز آلمانی اعلام کرد که مدارس اروپایی تصویری ناقص و مخدوش از اسلام در اختیار نسل نوجوان اروپا قرار میدهد.

پژوهش مرکز
تحقیقات بینالمللی کتب درسی «جرج ایکرت» در آلمان نشان میدهد که
کتابهای درسی مدارس اروپایی تصویری مخدوش از اسلام و مسلمانان به
نوجوانان اروپایی میدهد.
این مرکز با بیان اینکه این تصویر به
موضوع گفتوگو با جهان اسلام ضربه میزند، تاکید کرد که تصاویری سطحی از
اسلام در این کتابها ارائه شده است.
میلانی کمپ ناظر این پژوهش
به پایگاه خبری رادیو دویچهوله آلمان اعلام کرد که در این پژوهش کتب درسی
پنج کشور اروپایی آلمان، اتریش، اسپانیا، انگلیس و فرانسه بررسی و مقایسه
و روشن شد که تصویری که مدارس این کشورها به دانشآموزان میدهند، تصویری
بسیار سطحی است که البته از دیدگاه هر یک از این کشورهاست.
مواد
درسی تاریخ، سیاست، و دروس اجتماعی در این پژوهش بررسی و روشن شد که در
این مواد درسی بر دوره زمانی قرون وسطی و انتشار اسلام در اسپانیا تمرکز
بیشتری شده است و در ادامه دوره عثمانی و قرن بیستم و بیست و یکم در قالب
منازعات و بحرانهای سیاسی به نمایش گذاشته شده است.
این مرکز
آلمانی در این پژوهش اعلام کرده است که اسلام کنونی که در اروپا تدریس
میشود کاملا جدای آن چیزی است که اکنون بخشی از اروپا شده است.
در همین خصوص کزافیه دریانکور سفیر فرانسه در الجزایر اعتراف کرد که تصمیم
اخیر دولت فرانسه در ممنوعیت اقامه نماز در خیابانهای این کشور، به دلیل
ترس از انتشار اسلام به صورت گسترده در فرانسه است زیرا آن را خطری علیه
سکولاریسم میدانند.
دریانکور در سفر خود به شهر غلیزان در غرب
الجزایر تاکید کرد: انتشار اسلام خطری برای سکولاریسم شده است... دین مسیح
با افزایش سن کشیشان شاهد افت است و این سبب کاهش مسیحیت شده و در مقابل
اسلام فرصت را غنیمت شمرد تا در فرانسه منتشر شود.
+
نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم شهریور 1390ساعت 7:41  توسط مظلوم4
|
شیطان پرستی
موسیقی و شیطان پرستی
استفاده
از موسيقى، مهمترين ابزار اين فرقه، در جهت تبليغ عقايد خود و نيز تحت
تأثير قرار دادن جامعه، به خصوص قشر جوان مىباشد. اين گروهها گاهى خود
اذعان مىكنند كه شيطانپرست هستند و برخى از آنان بدون اين ادعا، به تضعيف
بنيانهاى ارزشى و دينى و تبليغ افعال شيطانى مىپردازند. با توجه به
فراوانى موسيقىهاى مبلغ اين گروهها در ايران و رويكرد برخى جوانان
بىاطلاع به اين نوع موسيقى و حتى چاپ كتاب حاوى متن اين موسيقىها و
سرمايهگذارى زياد دشمن در اين باره، بررسى و تحقيق پيرامون اين موضوع و
اطلاعرسانى و آگاهى افكار عمومى، امرى ضرورى به نظر مىرسد
خبرگزارى فارس طى خبرى در تاريخ 20.10.1383 پرده از اين فعاليتها برداشت و در اين باره چنين گزارش داد:
«امين،
دانشجوى يكى از رشتههاى گروه پزشكى دانشگاه كه از افراد مؤثر گروه
شيطانپرست هوى متال در ايران است، مدتى پيش به صورت اتفاقى و بر اساس
درخواست يكى از دوستان خود كه قصد بازديد از جبهههاى جنوب كشور را در
كاروانهاى راهيان نور داشت، به همراه جمعى از دانشجويان، عازم اين مناطق
شد كه تأثيرات روحى اين سفر، زمينهساز رويگردانى وى از فعاليت در گروههاى
فعال شيطانپرست و بيان حقايقى قابل توجه درباره آنها شده است.
به
گفته اين فرد، عناصرى از رژيم صهيونيستى كه در كشور امارات حضور دارند،
شبكه اصلى هدايت گروههاى هوى متال را در ايران، در دست دارند. بر اساس
اسناد ارائه شده توسط امين، حسابهاى ارزى اين گروه در شبكه بانكى كشور است
و از طريق شبكه اينترنت هدايت مىشود و در سال گذشته، حدود هشت ميليون
دلار آمريكا به اين حسابها واريز شده است كه بين گروههاى شيطانپرست، در
شهرهاى مختلف ايران، توزيع گرديد. وى با بيان اين كه تعداد اعضاى اين گروه
در برخى شهرهاى كشور به دو هزار نفر بالغ مىشود، اضافه كرد: مطالب ارائه
شده نشان مىدهد كه برخى فعاليتهاى ضدامنيتى نيز توسط برخى عناصر خاص در
اين گروهها، براى رژيم صهيونيستى انجام مىشود. وى با يادآورى اين كه
مجوزهاى ارائه شده توسط وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى براى چاپ گسترده
كتابهاى گروههاى هوىمتال در كشور، زمينه ارتباط نزديك فكرى اعضاى اين
جريان در سراسر كشور را فراهم ساخته است، افزود: در سالهاى اخير، به دليل
عدم وجود نظارت و كنترل واقعى در كشور، گروههاى اجتماعى معارض، كاركرد
سياسى و ضدامنيتى پيدا كرده، زمينه سوءاستفادههاى ضدملى بيگانگان از آنها
فراهم شده است. در حال حاضر، گروه متال، با قديمى شدن علاقه به رپ در
ايران، طرفداران بيشترى را جذب كرده است».
*موسيقى متال
موسيقى متال، داراى زيرمجموعههاى
زيادى است كه برخى از آنان جزء مهمترين گروههاى شيطانپرست محسوب
مىشوند؛ مانند هوى متال، بلك متال و... .
Black Metal
از
زمانى پديد آمد كه نئووايكينگهاى نروژ، در جستوجوى راه و وسيلهاى براى
نابود كردن مسيحيت در نروژ و بعد در تمام دنيا بودند و در اين راه،
انسانهاى بسيارى را كشتند و كليساهاى زيادى را آتش زدند و بلك متال را
بىنهايت نواختند تا شايد خداى تاريكىها باز گردد. موسيقىاى كه بيانگر
دنياى تاريك، سرد و بىروح است و سبكى مملو از خشونت، مرگ و كشتار، به اين
گروه اختصاص دارد.
Death Metal
مرگ، يگانه حقيقتى است كه راه فرارى از آن نيست. درباره مفهوم مرگ، شيطانپرستان به دو دسته بسيار بزرگ تقسيم مىشوند:
دسته اول، كسانى هستند كه خودآگاهانه، مرگ و ماندن در جهنم را ترجيح مىدهند
دسته
دوم، كسانى هستند كه منكر مرگ هستند و بر اين گمانند كه پرستش شيطان،
كفايت مىكند تا او آنان را از چنگال مرگ رهايى بخشد و عمرى جاودان، نصيب
آنان گرداند.
از اين لحاظ، دسته اول خطرناكترند؛ زيرا آگاهانه به جنگى
نامقدس در برابر خداوند روى مىآورند؛ جنگى كه مىدانند در آخر به
شعلههاى آتش ختم مىشود. آنان گناه را زينت درونى انسان تصور مىكنند و به
مرحلهاى مىرسند كه ديگر گناه براى زندگى آنان، از آب و نان نيز ضرورىتر
مىشود؛ تا درجهاى كه ديگر چيزى جز گناه نمىبينند. آنان به هر گناهى دست
مىزنند ؛ ربا، قتل، دروغ، تهمت، دزدى، شرب خمر، هتاكى به مقدسات و
مؤمنين، اعمال منافى عفت و... .
تعداد ديگرى سبك متال وجود دارد كه هر كدام داراى خصوصيات خاص خود هستند؛ اما وجه اشتراك بسيارى از آنان رواج خشونت و فحشاست.
آن
چه ذكر شد، بيانگر بخشى از فرهنگ غرب و در رأس آن آمريكاست. اين سخن بوش
كه «ارزشها و موضوعات مورد علاقه آمريكا براى هر كسى و در هر جامعهاى
درست و مفيد است» و نيز اين سخن او كه «اهداف آمريكا، برقرارى صلح، تداوم
آزادى و رسيدن به سعادت و خوشبختى است»، چه معنايى مىتواند داشته باشد؟
شايد اين سخن توماس فردمن، تحليلگر سياسى آمريكا كه «جنگ با اين دشمن
(اسلام)، با ارتش ممكن نيست؛ بلكه بايد در مدارس، مساجد، كليساها و معابد
به رويارويى با آن پرداخت و در اين راه، جز با همكارى روحانيون، كشيشان و
راهبان، نمىتوان به پيروزى دست يافت»، تفسير و معنايى براى اين سخنان
سردمداران آمريكا باشد.
متاليكا در سال 1981 يك نوازنده درام به نام "
لارس الريچ " با انتشار يك آگهي فراخوان تشكيل يك گروه هوي متال را اعلام و
پس از مدتي موفق به جذب افراد مختلفي ميشود .
فعاليت اين گروهها
مانند ساير گروه هاي هوي متال به صورت غيرقانوني و زيرزميني در ظاهر و در
باطن با حمايت سازمانهاي جاسوسي ايالات متحده آمريكا با شعارهاي اجتماعي و
اعتراضي ادامه و گسترش مييابد .
اين گروه چند سال بعد پيشنهادهاي
Black metal را نيز ادامه داد و ضمن ارائه آثار مختلف زمينه را براي
شكلگيري گروه هاي بعدي فراهم آورد .
*ارزشهاي القايي متاليكا :
متاليكا در حقيقت ضدارزشهايي را ارائه مينمايد كه شامل " بازگشت به تاريكي "
(محور اصلي تفكرات شيطانپرستان ، بيرحمي و تجاوزات جنسي ، فحاشي ، هجوم و حمله به جامعه و فرهنگ عمومي آن) ميباشد .
خوانندگان
اين گروه بر روي صحنه و در كليپهاي خياباني دست به خوردن و آشاميدن
ميوههاي فاسد ، ادرار ، مدفوع ، خون و مردار نموده و از كثيفترين
گروههاي موسيقي جهان به حساب ميآيند .
همچنين گفتني است متاليكا از
همجنس بازي نيز دفاع مينمايد و آلبومي را در سالروز مرگ " كوئين " ،
همجنسباز بنام آمريكايي منتشر كرد .
برخي آمارها حكايت از اين امر
دارد كه تاكنون بيش از ده ميليون و دويست هزار كپي از آلبوم هاي اين گروه "
موسيقي شيطاني " به فروش رسيده است .
براي آشنايي با افكار خوانندگان و ادارهكنندگان گروههاي متاليكا در ادامه برخي از اشعار ايشان با ترجمه آن ارائه ميشود :
Band: Nargaroth
Song:The Day Burzum Killed Mayhem
Album: Black Metal Ist Krieg (2001)
a year of misery ?
سال بدبختي ؟
Darkness fills the sky.
تاريكي آسمان را در برگرفت
I hear the warriors cry.
صداي گريه سلحشور را مي شنوم
The legend tells a story
افسانهها داستاني را بيان مي كنند
From a Viking from the north,
از وايكينگي از شمال
Who met a Death Warrior
چه كسي سلحشور مرگ را ملاقات كرده؟
Black Metal was never really the same.
بلك متال هرگز يكسان نبود
The legend call it murder
افسانهها آن را كشتار ناميدند
And the Viking had survived.
و وايكينگ نجات يافت
But the eyes of the Death Warrior
اما چشمان سلحشور مرگ
Never saw again the sun upon the sky.
هرگز خورشيد را بر فراز آسمان نديد
And the quintessence:
و در اصل:
Everyone recognized war,
همگان جنگ را تاييد كردند
That Black Metal isn't just Entertainment anymore.
بلك متال فقط يك سرگرمي نبود
I can still remember
هنوز هم مي توانم به ياد بياورم
My emotions so confused.
احساسات فوق العاده مغشوشم را
My soul was seeking answers.
روحم به دنبال پاسخ بود
No knife I let unused.
تيغه اي نبود كه بگذارم بي استفاده بماند
So many questions
سوالات بسيار زيادي
I had to satisfy.
مجبور بودم كه خرسند باشم
My soul was under torture,
روحم زير شكنجه بود
But I knew my way was right
اما من مي دانستم كه راه من درست است
I see a cemetery fall asleep under fog
قبرستاني را ديدم كه در زير مه به خواب رفته بود
And I know the old days will never come Again.
و من مي دانم كه روزهاي گذشته هرگز باز نمي گردند
1993, this year of misery was the knife
سالي از بد بختي كه همانند چاقويي
which split the Black Metal scene apart.
چشم انداز بلك متال را از هم جدا ساخت
Since that mighty day Black metal split his Way,
بعد از آن روز بزرگ بلك متال توسط او دو نيم شد
And the unity was never the same again.
و يگانگي هرگز به جود نيامد
Lies, rumors and hate. Moneymaking, sadness And shame
دروغها ، شايعات و نفرت. منافع، دلسردي و شرمساري.
And all this by, the Day as Burzum Killed Mayhem.
و همه اينها در روزي كه بارزام مايهم را كشت
Remember this day! Remember this way!
اين روز را به خاطر سپار، اين طريق را به خاطر سپار
That you never betray, what here leads you On your way!
تو هرگز تسليم نخواهي شد، كه در اينجا به راهي سوقت دهند
And I never will forget
و من هرگز فراموش نخواهم كرد
The day as this both warriors met.
روزي را كه اين دو سلحشور رودررو شدند
The blood was hot the moon was red
خون جوشان بود و ماه قرمز رنگ،
And Black Metal created his own grave.
و بلك متال براي خود قبري ايجاد كرد
And I dream from days before
و من رويايي ديدم از روز قبل
Black Metal Maniacs, no whore,
مجنونان بلك متال، هيچ فحشايي نبود
In the legions of war
در سپاه نبرد
The demons in our heads the law.
شياطين بر سر ما قانون،
So I summon you once again,
و من تو را بار دگر فرا خواندم
We should never forget the pain
ما هرگز نبايد رنج را از ياد ببريم
From older days in our veins
از روزگاران گذشته در شاهرگ ما
We now cut of that it can flow like rain.
تكه اي از آن هست كه همانند باران گردش كند
Arrghh, this was the legend from
اين افسانه اي بود از
دلايل استفاده از موسيقي
الف . جاذبه هاي مجازي و حاشيهاي موسيقي متاليكا مانند ايجاد فضا براي روابط آزاد دختران پسران
ب. ارزان و قابل دسترسي بودن موسيقي با توجه به ارتقاءتجهيزات فني تكثير و توزيع
ج
. كاهش سطح حساسيت يا حساسيت زدايي از طريق نفوذ به خانوادهها ،شركتها
،اتومبيلهاي شخصي ،رايانههاي شخصي و بالاخره گوشيهاي تلفن همراه
روند و روال
روند و روالي كه موسيقي متاليكا در گسترش مقوله شيطانپرستي تاكنون طي كرده است بسيار قابل توجه ميباشند .
ظهور
يك خواننده جديد دقيقا به مثابه يك شيطان جديد همواره جمع تازهاي از
علايق و عواطف اقشار مختلف مردم در كشورهاي جهان را (عليالخصوص جوانان) به
خود جلب ميكند.
نقش موسيقي متال نقش حساس گسترش دامنه مخاطبين
شيطانگرايي مي باشد . از سوي ديگر با گذشت زمان خوانندگان متاليكا همه
روزه بيشتر تمايلات شيطاني خود را آشكار مينمايند و بدينسان ميتوان آنها
را تنها عامل تبليغ شيطانگرايي معرفي كرد .
مرلين منسون
همانطور
كه در بخش قبلي به آنها اشاره شد ، استفاده از موسيقي و به تبع آن ظهور
خوانندگان جديد به مثابه شياطين نو ،ظرفيتهاي جديدي را در اختيار
شيطانپرستان قرار داد .
" برايان هاگ وارنر " نام اصلي فردي است كه امروز به مرلين منسون يا به اختصار (MM) شهرت يافته است .
وي
كه اكنون علاوه بر هواداران چندين هزار نفري در اقصي نقاط جهان به عنوان
شيطان بزرگ شناخته و مورد پرستش قرار ميگيرد . مانند ساير افرادي كه از
چهرههاي شاخص شيطانپرستي به حساب ميآيند دوران كودكي توام با سختيهاي
فراوان مانند فقر و تنگدستي را سپري كردهاست .
" برايان وارنر " يا
(MM) تاكنون توانسته است نقش يك منجي را براي شيطانپرستي ايفا كند و اين
افراد را از بنبست عزلت خارج كرده و مجددا به عرصه فعاليتهاي اجتماعي
وارد سازد .
مرلين منسون نيز مانند ساير چهرههاي شناخته شده شيطانيسم
چندين مرحله در طول عمرش يعني طي 38 سال گذشته ، براي مدت چند ماه يا چند
هفته از نظرها دور شده و پس از طي زمان موردنظر با ارائه يك كنسرت بزرگ و
يا در چهرهاي جديد و البته سخيفتر از گذشته ظاهر ميشود .
(لازم به ذكر است كه شيطانپرستان ادعا ميكنند كه در اين مدت به ملاقات شيطان و يا شياطين ميروند و دستوراتي را دريافت ميكنند.)
گفتني
است طبق اطلاعات موجود زماني كه اين افراد " غيب " ميشوند ، جلساتي را با
برخي مقامات بلندپايه امنيتي آمريكا و رژيم صهيونيستي برگزار مينمايند و
خواستههايشان را مبني بر حمايتهاي مالي ، حقوقي و ... بيان و از حمايت
ايشان برخوردار ميشوند .
شیطان پرستی وپیدایش آن در موسیقی متال وجنبش عظیم بلک متال
موسیقی
متال دارای زیر مجموعه های زیادی است که برخی از آنان جز مهمترین گروههای
شیطان پرست محسوب مشوند مانند هوی متال و بلک متال و….Black Metal
بلک
متال در نروژ از زمانی پدید آمد که نئو وایکینگ های نروژ در جستجوی راه و
وسیله ای برای نابود کردن مسیحیت در نروژ و بعد در تمام دنیا بودند و در
این راه انسانهای بسیاری را کشتند و کلیساهای زیادی را آتش زدند و بلک متال
را تا نهایت نواختند تاشاید خدای تاریک ها باز گردد .موسیقی که سخن از
دنیای تاریک سرد و بیروح را بیان میکند سبکی مملو از خوشونت مرگ و کشتار
اعمال منافی عفت
تعداد
زیاد دیگر سبک متال وجود دارد که هر کدام دارای خصوصیات خاص خود هستند اما
وجه اشتراک بسیاری از آنان عبارت است از رواج خشونت و فحشا
بازدیدکنندگان
و توریستها از نروژ به عنوان کشور حماسه ها و افسانه ها یاد می کنند.
پایتخت این کشور هم اسلو است که در مرکز این شهر همه چیز از خانه های سنگی
زیبا تا معتادان و گدایان با قیافه های مختلف دیده می شود.
در یکی از
همین خانه های مرکز این شهر و در یک اتاق شش ضلعی گروه mayhem به عنوان
اولین گروه بلک متال نروژ شکل گرفت. در این اتاق فرشهای بسیار کثیف در زیر
پا، صلیب های شکسته نازی بالای سر به همراه صلیب های برعکس و شمشیر
وایکینگ ها که به در و دیوار آویزان شده دیده می شود.
Hell hammerدر حال
حاضر تنها عضو باقی مانده از ترکیب تشکیل دهنده گروه است. پایه و اساس این
موسیقی در نروژ دراوایل دهه هشتاد شکل گرفت. اعضای این گروه در همان خانه
زندگی می کردند که اطرافیان از این خانه به عنوان خانه ای شیطانی یاد می
کنند.
Hell hammer می گوید: "وقتی برای خرید به مغازه ای می رفتیم پیر
زن ها به محض دیدن ما فرار میکردند و به نوه ها و بچه هایشان می گفتند:
اینجا محل زندگی شیطان است."
گروه مشغول تمرین و کار بود که dead
خواننده گروه مغز خود را با شات گان متلاشی کرد و اعضای گروه جنازه او را
همان طور در حیاط خانه رها کردند تا جسد dead خوراک پرندگان شود.
Hell
hammer می گوید: "این کار dead مرا متعجب نکرد چون او واقعا دیوانه بود و
همیشه هم از قلعه های عجیب نروژ صحبت می کرد" Hell hammerو euronymous
گیتاریست گروه اولین کسانی بودند که جنازه dead را دیدند و اورانیموس می
گوید: ما وقتی جنازه او را دیدیم که مغز او روی زمین ریخته و خونش به دیوار
ها پاشیده شده بود.
Hell hammer می گوید: " اورانیموس قسمتی از مغز او
را برداشت و با فلفل و سبزی پخت و خورد." Hell hammer اولین کسی بود که
لباس این چنینی بلک متال را مد کرد. چکمه های بلند، لباس جین، ژاکت های
چرمی سیاه به همراه پنتاگرامی که به گردنبندی که از استخوان جمجمه dead
ساخته شده بود اولین تریپ گروه بلک متال بود.
بلک متال همیشه موسیقی
ترسناکی بوده و حتی گروههای انگلیسی مثل venom خود را به عنوان یک گروه
شیطانی مطرح کرد و خود را طبق قوانین شیطان پرستی وفق دادند. اما وقتی که
بلک متال به نروژ رفت تغییراتی اساسی در آن شکل گرفت و جنگی عظیمی که بر
علیه مسیحیت با این موسیقی شکل گرفته و پیوند خورده نماد پیدا کرد. از
گروههای دیگری که بعد از mayhem به این نهضت پیوستند می توان به dark
throne ، immortal ، burzum ، marduk و emperor اشاره کرد که در ابتدا به
صورت زیرزمینی تشکیل شده و رشد کردند. در همین زمان euonymus شرکت DSP را
شکل داد . او به نوعی رهبر این نهضت محسوب می شد.
Hell hammer در مورد
او می گوید: " او احساسات نداشت. ترحم نداشت و همیشه هم می گفت که این نوع
زندگی برایش لذت بخش است .این شرکت در زیر زمین همان خانه محل تمرین گروه
تشکیل شد. این زیر زمین مثل سیاه چال های قدیم تاریک و نمناک بود و با شمع
روشن می شد.
افراد بسیاری پس از آمدن به این مکان و خروج از آن کفن به
تن می کردند و در اوج نشئـگی حاصل از موادمخدر به خودزنی با چاقو و شیشه
شکسته می پرداختند و با اسپری بر روی دیوار عبارت ۶۶۶ را می نوشتند.
Hell
hammerمردمی که با تفنگ به خود یا دیوار شلیک میکردند و حتی کسی که با
پتک به مغز خود کوبید را به یاد می آورد یا حتی اورانیموس که یک روز آنقدر
خود را با زنجیر زد تا بیهوش شد. در حدود سال ۱۹۹۰ بود که بلک متال در
حال پیشرفت بود و در این زمان گروه سازش ناپذیر marduk پایه ریزی شد و با
اولین آلبوم خود یعنی me Jesus دری جدید را بر روی بلک متال و مبارزه با
مسیحیت باز کرد. Samoth گیتاریست بزرگی که از اعضای تشکیل دهنده emperorاست
و سابقه همکاری باburzum ، satyricon و ... را دارد می گوید : " ما همیشه
خشم و نفرت خود را نسبت به مسیح اعلام خواهیم کرد و خواهید دید که چگونه
ادیان وایکینگ ها باز خواهد گشت ."
نقطه اشتراکی که در بین گروههای آن
موقع بلک متال دیده می شد این بود که همه آنها نفرتی خاص نسبت به مسیحیت
داشتند. در این زمان آتش زدن کلیسا ها به وسیله کسانی که خود را سربازان
اودین می نامیدند مد شد.
از پیشگامان این کارمی توان به varg vikerness
یا همان count grishnackh اشاره کرد. از کلیسا های معروفی که ورگ آتش زد
fantoft را نام می برد که از آثار باستـــانی نروژ است . از دیگر کلیساهای
معروف kolmen kolen است که samoth آتش زد که این کلیسا کلیسای خانوادگی
پادشاه هارالد پنجم بوده Samoth در ابتدا با کمک ورگ کلیســـای fantoft را
آتش زد و بعد از آتش زدن کلیسای kolmen کلیسای skjold را هم به آتش کشید.
او می گوید : " درکوچکی در زیر محراب کلیسا وجود داشت و من هم چند گالن
گازوئیل روی آن ریختم و کبریت زدم و فرار کردم ."
ورگ هم از اعضای اصلی
این جنبش بود که اغلب لباسهای وایکینگ ها را می پوشید و در ایدئولوژی اش
بسیار حساس و سخت گیر در عین حال احساساتی بود ( این نکته در آهنگهای
بارزام چه با کلام و چه بدون کلام کاملا مشهود است و همیشه حتی در تند ترین
آهنگهای او نغمه ای غمناک شنیده می شود ). ورگ از معتقدان شدید به مبارزه
با مسیحیان از طریق آتش زدن کلیسا بود. او با بنزین کلیسای fantoft را آتش
زد و بلافاصله به میان آتش رفت و روی دیوار کلیسا ادرار کرد. بعد از این
جریان اورانیموس ادعا کرد که ورگ این کار را برای مشهور شدن کرده و تقریبا
دو ماه بعد از این جریان بود که ورگ اورانیموس را کشت و به قصد توهین به
دادگاه موهایش را بافت و دائما در دادگاه می خندید.
نظر مشترک اعضای بلک
متال این است که مسیحیت در سال ۹۹۵ بعد از میلاد توسط olaf tryggvason به
نروژ آمد که آنها با آمدنشان طلا و نقره مردم را به غارت بردند و برای
اجرای قدرتشان دین جدید را به مردم نروژ خوراندند و قلعه های پاگانها را
آتش زدند و مردم را سر دو راهی مسیح یا مرگ قرار دادند. اصلاحات مارتین
لوترکینگ در سال ۱۵۳۷ مانند قبل آنچنان خونین نبود، ولی به همان اندازه بی
قانون بود. لوترکینگ زبان آلمانی را با نروژی مخلوط کرد. با اصلاحات
لوترکینگ تجاوز و دزدی در نروژ افزایش پیدا کرد و مبلغان تبلیغ میکردند که
با مسیحی شدن به خدا نزدیک می شوند.
Trond viggo torgersson عضو هیئت
کودکان نروژ می گوید : " شیطان پرستها خواهان پایان دادن به این دوروئی
معنوی مردم هستند". در این زمان نروژ بسیار ضعیف است و هر روز زندگی سخت تر
می شود Torgersson امیدوار است که این آتش باعث بیدار شدن افکار خفته مردم
شود. وقتی از اسقف andriass artfloat در این زمینه سوال می شود با عصبانیت
می گوید : " این مسایل واقعا نمی تواند دین ما را خدشه دار کند و این قدر
ضعیف هستند که ما حتی به مبارزه با آنان فکر نمی کنیم ".
پروفسور tormod
engelsviken می گوید : " الان در زمانی شبیه قرون وسطی هستیم و این بار
پاگان ها در مقابل مسیحیان قرار گرفته اند که هردو طرف در عقایدشان بسیار
دقیق هستند. " او اعتقاد دارد نروژیان دینی روحانی و واقعی می خواهند و می
گوید : " این حرکت و جنبش پاگان ها نوعی خون خواهی و انتقام از خشونت
مسیحیان است. شما باید به یاد بیاورید وایکینگ ها در زمان آمدن مسیحیت ساکت
بودند و به مرور زمان از بین رفتند ولی الان نوبت نئو وایکینگ است".
Nebelhexa
خانمی که از اساتید دانشگاه در نروژ بود عضوی دیگر از این جنبش است که
بسیار زود جادوی سیاه را یاد گرفت و به یکی از اعضای معتبر کلیسای شیطان
تبدیل شد. او موهایی قرمز داشت و سرانجام کلیسای شیطان را ترک کرد و با
samoth به همراه گروه emperor در تور اروپا برای cradle of filth شرکت داشت
آشنا شد و با او ازدواج کرد. در نیمه شب سال نو همان سال samoth و
nebelhexa از کوهی برفی در نزدیکی خانه شان بالا رفتند و در جایی در میان
درختان به رسم شیطان پرستان با هم همقسم شدند که تا عوض شدن دین نروژ از
مبارزه دست نکشند Nebelhexa وsamoth به همراه varg برای آتش زدن کلیسایــی
رفتند و پس از آتش زدن آن samoth در میان آتش گیـــر کرد و varg او را نجات
داد.
nebelhexa در مورد ورگ می گوید : " او انسانی استثنائیست و در همه
چیز استعداد دارد و برای رسیدن به هدف همه کاری می کند او همیشه به samoth
می گفت باید تمام کلیساها را آتش زد.
Faust درامر سابق و از اعضای
تشکیل دهنده emperor از دیگر اشخاص معروف این جنبش است که به جرم کشتن یک
کشیش و آتش زدن کلیسا به ۱۴ سال حبس محکوم شد . در آگوست ۱۹۹۲ وقتی faust
از پارک المپیک بازدید میکردکشیشی را دید و با او دوستانه مشغول به صحبت
شد و با هم قدم زنان به میان جنگل رفتند و در این جنگل faust گردن کشیش را
با چاقو برید و جنازه او را رها کرد و فرارکرد. دو روز بعد از این جریان
faust به همراه varg و euronymous برای آتش زدن کلیسایی به نزدیکی همان
پارک رفتند و faust داخل رفت و بمب دستی که ساخته بود در محراب کار گذاشت و
انجیل و کتاب دعای مذهبی را هم روی آن گذاشت و کمی گازوئیل در نزدیکی آن
ریخت و همه با هم به سوی کوه فرار کردند تا شاهد انفجار کلیسا باشند. بعد
از این واقعه بود که faust دستگیر و به ۱۴ سال حبس محکوم شد. تاثیر جنبش
بلک متال و ضد مسیحیت و شیطان پرستی نه تنها در نروژ بود بلکه به دیگر
قسمتهای دنیا هم کشیده شد و برای مثال از گروههایی که در دیگر نقاط دنیا
دراین زمینه تشکیل شدند به گروههای deicide ، six feet under و cannibal
corpse در آمریکا، opera IX در ایتالیا ، kataklysm در کانادا میتوان
اشاره کرد.
-موسیقی رپ
تاریخچه:
((RAP، فرهنگی
که خصوصاً به جوانان سیاه و اقشار تحتانی در جوامع غرب تعلق دارد، از
آمریکا سرچشمه گرفته و شورشگران سراسر جهان را تحت تاثیر قرار داده است
موسیقی RAP از تکامل اشکال دیگری از موسیقی سیاهان در محله های فقیرنشین
برانکس نیویورک و تا حدودی هارلم شکل گرفته است. این محلات، نقطه تمرکز
گروههائی از سیاهان است که سالها پیش تحت شرایط فلاکت بار اقتصادی مجبور به
مهاجرت از ایالات جنوبی به شهرهای بزرگ نظیر نیویورک شدند.
اواخر دهه
1960، وقتی که آمریکا زیر ضربه مبارزات انقلابی در کشورهای تحت سلطه اش،
خصوصاً ویتنام، قرار داشت و انقلاب چین نیز بر شورشگران و انقلابیون در
ایالات متحده تاثیر نهاده بوددر شهرهای بزرگ آمریکا تضادهای طبقاتی میان
سیاه با بورژوازی امپریالیستی و پایه های اجتماعیش حدت و شدتی فوق العاده
یافته بود. بین محلات فقیر نشین سیاه با سایر نقاط شهر نیویورک، چیزی شبیه
به خط مرزی وجود داشت . خط مرزی شاهد درگیری میان دسته های متشکل سفیدهای
نژاد پرست و پلیس از یکطرف با گروه های بزرگ و متشکل جوانان سیاه بود .
گروه های RAP از دل همین تشکلات شورشی سیاه شکل گرفت.
در اینجا قسمتی از
نخستین ترانه RAP اعتراضی که از معروفیتی بین المللی برخوردار گشته و
"پیام" نام دارد را میخوانیم. این ترانه از آثار "گرند مستر فلش" و گروه
"فوریوس فایو" است. این ترانه حکایت شرایط نابسامان طبقه های فقیر نشین
جامعه است. دستم را بروی اسلحه ام میفشارم، چرا که قصد جانم را کرده اند
مرا هل ندهید، دیگر جان به لبم رسیده می کوشم به سیم آخر نزنم اینجا درست
مثل یک جنگل است و بعضی وقتها تعجب میکنم که چگونه می توان جان سالم بدر
برد))
((در همان سالهای نخستین شکل گیری رپ با دخالت قدرتمندان ، هدفهای
سیاسی و اجتماعی گروه های سیاهپوست ، دستخوش نوعی تحریف گردیده و در نتیجه
به ابزاری در دست سیاستمداران و صیهیونیسم تبدیل شدند .
در طول مدتیکه
رپ شکل می گرفت ، عناوین مختلفی از این نوع موسیقی توسط موزیسین ها بوجود
آمد که با پیوستن خوانندگان معروفی به این گروه موسیقی رپ طرفداران زیادی
را به خود جلب و جذب نمود .
آن رپ نسبت به گروههای دیگر طرفداران بیشتری
دارد و جوانان علاقمند به موسیقی آن گوش میدهند و براساس مدلهایی که آنها
به آنها القاء میشود ، لباس می پوشند و آرایشهای ظاهری رپ را برمیگزینند .
شلوارهایی
که پاچه گشاد آن بر روی زمین کشیده مشود ، مانتوهایی با آستین های بلند ،
موهای روغن زده و چسبیده بر سر ، عینک های دودی با قالب فلزی ، خط ریش
پایین تر از گوش پسران و روسریهای کوچک و معمولا سفید رنگ دختران ، ویژگی
ظاهری گروه رپ است .))
برخی از گروههای زیر مجموعه رپ عبارتند از :
1-
ASE OF BASE :که در سبک موسیقی پاپ از سال 1988 در آمریکا و اروپا برنامه
اجرا می کنند که اعضای این گروه چهار خواننده سیاهپوست هستند که عموما محور
اشعارشان پیرامون عشق و روابط آزاد غیراخلاقی میباشد .
2- NEW KIDS OF
THE BLACK :که از سال 1987 برنامه اجرا میکنند ، آهنگهای آنها بسیار تند و
با مضامینی درباره عشق و زندگی اجرا می شوند .خوانندگانی بنامهای کوئین و
جیمی به همراه دو سیاه پوست دیگر که همگی هم جنس باز هستند عضو این گروه می
باشند
با توجه بدانچه ذکر شدکه بیانگر بخشی از فرهنگ غرب و در راس آن
امریکا است آیا این سخن پرزیدنت بوش که:((ارزشهای و موضوعات مورد علاقه
آمریکا برای هر کسی و در هر جامعه ای درست و مفید است…!))
و آیا این سخن دیگر معنایی دارد که:
((اهداف آمریکا برقراری صلح ،تداوم آزادی و رسیدن به سعادت و خوشبختی است!))
ولی معنی این سخن توماس فردمن تحلیلگر سیاسی آمریکا که می گوید:
((جنگ
با این دشمن(اسلام)با ارتش ممکن نیست بلکه باید در مدارس ،مساجد،و کلیسا
ها و معابد به رویارویی با آن پرداخت و این راه جز با همکاری روحانیون
،کشیشان و راهبان نمی توان به پیروزی دست یافت.))
ادامه دارد ...
+
نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم شهریور 1390ساعت 7:41  توسط مظلوم4
|
دیفنس نیوز اعلام کرد که رهبران ایران به فکر جنگ سایبری با آمریکا و متحدانش هستند.
سایت خبری دیفنس نیوز در گزارشی به بررسی قدرت سایبری ایران و احتمال انجام اقدامات تلافیجویانه توسط ایران پرداخت.
این
سایت ابتدا این سوال را مطرح میکند: «آیا جمهوری اسلامی ایران یک تهدید
سایبری برای ایالات متحده محسوب میشود؟»، و سپس در پاسخ مدعی میشود: «به
ظاهر این عقیده دور از ذهن به نظر میرسد. تحت فشار تحریمهایی که بر اثر
جاهطلبیهای هستهای به ایران تحمیل شده و وجود آسیبهای اجتماعی، بعید
به نظر میرسد ایران تهدید قریبالوقوعی برای ایالات متحده باشد، حتی اگر
ایران برای منافع ایالات متحده در خاورمیانه بزرگ چالش ایجاد کند.»
دیفنس نیوز به رغم چنین ادعاهایی تصریح
میکند که «نشانههای زیادی وجود دارد مبنی بر اینکه رهبران ایران به فکر
جنگ سایبری با آمریکا و متحدانش هستند. در ماه آگوست، وزیر اطلاعات و
فنآوری ارتباطات ایران اعلام کرد که این وزارتخانه یک فرماندهی رسمی
سایبری راهاندازی میکند. طبق گفته رضا تقیپور وزیر ارتباطات، مأموریت
اين نهاد جدید دولتی، جلوگیری از «مخربهای سایبری ... و بسیاری از اَشکال
دیگر تروریسم دولتی» است.»
این سایت به مسئله ویروس استاکسنت اشاره
کرده و آن را یکی از دلایل تمایل ایران برای ورود به جنگ سایبری میداند:
«این اقدام، به طور واضح به ویروس استاکسنت برميگردد، نرم افزاري مخرب كه
زیرساختهای هستهای ایران را بین تابستان 2009 تا پاییز 2010 هدف قرار
داده بود. طبق شواهد، این ویروس خسارت قابل توجهی به تأسیسات هستهای ایران
وارد کرده است. طبق برآورد انستیتو علم و امنیت بینالمللی مستقر در
واشنگتن، اين ويروس عامل از کار انداختن فعالیت حدود 1000 الی 9000
سانتریفیوژ در تأسیسات هستهای ایران بود.»
دیفنس نیوز مدعی شد: «در نتیجه این حمله
سایبری، غنی سازی اورانیوم ــ هرچند به طور موقت ــ با تأخیرهای قابل
ملاحظهای مواجه شد و اين روند را دچار آسیب و وقفه كرد. منبع استاکسنت
هنوز هم به طور كامل مشخص نشده است. اسرائیل قاطعانه نقشش در انتشار و
توليد این ویروس مخرب را رد میکند. ایالات متحده نیز در این باره سکوت
اختیار کرده، گرچه تردیدهایی درباره نقش سیا در بخشی از عملیات تکمیل و
آمادهسازی این کرم سایبری وجود دارد. به هر حال در ایران، آرايش جنگي در
برابر غرب است، حداقل در خط مقدم جنگ سایبری اینگونه است و ایران در حال
بسیج و تجهیز برای مقابله با آن میباشد.»
این سایت در ادامه با اشاره به صحبتهای
تقیپور هدف از تاسیس این فرماندهی سایبری را این گونه بیان میدارد:
«همانطور كه تقی پور مشخص كرد بخشی از مأموریت فرماندهی سایبری
انجام اقدامات تلافیجویانه علیه کشورهایی است که از نظر دولت ایران دشمن و
متخاصم میباشند. هدف مستقيم اين اقدامات نيز اسرائیل است که تهران این
کشور را به تروریسم سایبری بیهمتا در جهان متهم کرده است. همچنین اسرائیل
اخیراً يك بخش سایبری نظامی راهاندازي کرده است که بخشی از تلاشهای
بنیامین نتانیاهو نخست وزیر اسرائيل برای تبدیل این کشور به ابرقدرت سایبری
جهانی میباشد.»
دیفنس نیوز در ادامه با استناد به مقالهای
از روزنامه کیهان، آمریکا را جزو اهداف بالقوه ایران برمیشمارد: «با این
حال به نظر میرسد ایران، آمریکا را نیز به عنوان هدف بالقوه در نظر دارد.
در اواخر جولاي، کیهان ، در یادداشتی به آمریکا هشدار داد زمانی که این
کشور جنگ سایبری را به عنوان توانمندی اختصاصی خود در نظر گرفت، مقاومت
جمهوری اسلامی را شدیداً دست کم گرفته بود. این مقاله اشاره ميكند که در
حال حاضر ایالات متحده باید نگران یک بازيگر ناشناخته باشد که در هر گوشه
جهان بخشی از زیرساختهای حیاتی این کشور را مورد حمله قرار خواهد داد.»
با این حال این سایت اذعان میکند که
کارشناسان سایبری آمریکا این هشدارها را جدی قلمداد کردهاند: «متخصصانِ
حفاظت زیرساختها نيز اين هشدارها را جدي گرفتهاند. یک متخصص بخش صنایع
اصلی انرژی مطرح میکند که تهدیدات ایران در حال افزایش است و این صنایع
اهداف بسیار واضح و عموماً پراکندهای میباشند. بخش صنایع در حال حاضر به
طور فزاینده چشم به واشنگتن دوخته است تا دولت راهنماییهای لازم را در
مورد این تهدیدات و نحوه آمادگی بهتر در مقابل آن ارائه دهد.»
دیفنس نیوز یکی از مشکلات آمریکا در زمینه
سایبری را عدم اجماع نظر پیرامون چگونگی مقابله با تهدیدات سایبری بیان
داشته و مینویسد: «تاکنون پاسخ به این سوال چندان امیدبخش نبوده است. در
طول دو سال گذشته، دولت اوباما زمان زیادی را صرف تفکر و برنامهریزی
درباره امنیت سایبری کرده است. اما استراتژی بینالمللی دولت در زمینه فضای
سایبری که در ماه می منتشر شد، تاکید کمی بر بازدارندگی و مقابله در پاسخ
به حملات سایبری عليه ایالات متحده و منافع این کشور دارد. دکترین سیاسی
پنتاگون نیز در این زمینه مبهم میباشد و اينكه باید این نوع اقدامات را
اقدام جنگی در نظر گرفت یا باید آنها را به عنوان تجاوزاتی در نظر گرفت که
نياز به واکنش دفاعی دارند.»
این سایت ویروس استاکسنت را نیز همچون تیغی
دو لبه معرفی میکند که میتواند علیه خود آمریکا نیز استفاده شود: «زمانی
که اخبار استاکسنت در پاییز سال گذشته در حوزه عمومی منتشر شد، بعضي از
ناظران از آنچه که اتفاق افتاد به عنوان راه حل سریع مقابله با
جاهطلبیهای هستهای ایران استقبال كردند. اما متخصصان امنیت داخلی خيلي
خوشبین و امیدوار بودند. به عنوان مثال ملیسا هتوی، هماهنگکننده سابق
امنیت سایبری ملی ایالات متحده، در همان زمان اظهار داشت که استاکسنت از
لحاظ کیفی نشاندهنده نوع جدیدی از جنگ میباشد و هیچ کشوری برای مقابله با
آن آماده نيست.»
این سایت در پایان به عدم آمادگی آمریکا برای
مقابله با چنین تهدیدات سایبری اشاره کرده و مینویسد: «نزدیک به یک سال
بعد، ما نيز به آمادگی نرسیدهایم. در حالیکه ایران لزوماً در حال
طرحریزی حمله دیجیتالی بیجهت به ایالات متحده نیست، رهبران این کشور به
طور واضح در فکر جنگ سایبری در رابطه با بنبست عمیق کشورشان با غرب هستند
و احتیاط حكم میکند که ما هم به فكر آن باشيم.»
+
نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم شهریور 1390ساعت 7:40  توسط مظلوم4
|
شیطان پرستی
علل گرايش جوانان به شيطان پرستي
حجةالاسلام و المسلمين حميد رضا مظاهري سيف، رئيس مركز
مطالعات و پژوهشهاي اسلامي دانشگاه صنعتي شريف و پژوهشگر پژوهشگاه علوم و
فرهنگ اسلامي دفتر تبليغات حوزة علمية قم و نويسنده هفت كتاب و هفتاد و سه
مقاله در نشريات علمي است، آخرين اثر وي با نام "جريانشناسي انتقادي
عرفانهاي نوظهور" بوده كه از سوي پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامي منتشر شده
است. مظاهري سيف در اين گفتوگو به بررسي علل گرايش جوانان به شيطان پرستي
پرداخته است و از نقش صهيونيسم جهاني در گسترش و ترويج شيطان پرستي سخن به
ميان ميآورد، وي معتقد است: امروزه در دنيا تبليغات زيادي براي عرفان يهود
يا همان قبالا صورت ميگيرد. شخصيتهاي مشهوري نظير مادونا كاباليست
ميشوند و آموزههاي كابالا در رمانهاي كوئيليو نقش پررنگي پيدا ميكند،
در رمانهاي كوه پنجم، بريدا، شيطان و دوشيزه پريم و حتي كيمياگر به روشني
تعاليم كابالا ديده ميشود. مشروح اين گفتوگو را با هم ميخوانيم:
* با توجه به شرايط فعلي، علل گرايش جوانان ايراني به برخي اديان نوپديد از جمله شيطان پرستي چيست؟
بسم
الله الرحمن الرحيم، در مصاحبههاي قبلي با برخي از خبرگزاريها و نشريات
درباره علل و زمينههاي پيدايش و گسترش اديان و معنويتهاي نوظهور سخن
گفتهام. تمام آنها در مورد گرايشهاي شيطان پرستي نيز معني دار و صادق
اند. اما در خصوص گرايشهاي شيطاني عوامل ديگري هم وجود دارد كه اگر اجازه
بدهيد به آنها بپردازيم.
اولين و مهمترين عامل اين است كه شيطانگرايي
در وجود تمام انسانها ريشهدارد. در روايتي از امام صادق عليه السلام
ميخوانيم كه قلب هر انسان دو گوش دارد در يكي شيطاني نشسته و همواره به
سوي شر و پليدي دعوت ميكند و در گوش ديگر فرشتهاي است كه به خير و نيكي
ميخواند. درون انسان عرصة جنگ ميان شيطان و فرشته درون است. اگر شخص ارادة
خود را به سوي فرشته معطوف كند، شيطان را شكست داده و تسليم خواهد كرد،
اما در صورتي انسان به پيروي از شيطان درون روي آورد، فرشتة دروني را تضعيف
خواهد كرد و صد البته كه فرشتة درون هيچگاه شكست نميخورد، انسان تنها
ميتواند صداي او را نشنيده بگيرد ولي امكان از بين بردنش را ندارد؛ چون
دعوت فرشتة دروني همان نداي فطرت است كه تغيير و تبدّلي پيدا
نميكند.(روم/30) به همين علت دنبال كردن نداي شيطان جنگ دروني را پايدار
ميكند و چنين كسي هيچ گاه به آرامش نخواهد رسيد، و همواره با تضاد و تعارض
دروني و احساس ناكامي زندگي خواهد كرد.
ممكن است ما از شنيدن انجام يك
گناه احساس نفرت كنيم، اما گاهي نيز رغبتي در قلبمان ايجاد ميشود، ما
انسانها گاهي از گناه و خطا و ضايع كردن حق ديگران براي منافع خود خوشمان
ميآيد و به آن ميل پيدا ميكنيم، اينها نشانة فعاليت شيطان دروني است.
جنبش شيطانگرايي و شيطان پرستي بر همين خصلت آدمي تكيه ميكند و سستي
اراده و بيتوجهي به رسول باطني يا تمايلات متعالي فطرت سبب اقبال به دعوت
شيطان از لحاظ روانشناختي و استقبال از جنبشهاي شيطانگرا به لحاظ
جامعهشناختي ميشود.
جنبش شيطانگرايي ميخواهد با تقديس و مشروعيت
دادن به شرارت و شيطنت، تضاد دروني و آشفتگي رواني را بكاهد و حتي وعدة از
بين بردن آن را ميدهد، اما اين وعدة دروغي است كه هيچگاه محقق نخواهد شد.
انسان هرچه قدر هم خطا كند و با فطرت و خرد و فرشتة درون خود مبارزه كند،
نميتواند وجود خود را از حضور آنها تهي سازد، زيرا فطرت در حقيقت نداي
خالق و هستي بخش ماست كه درون ما حضور دارد و تا هستيم او با ماست.
به
همين منظور شيطانگرايان از مرگ خدا سخن ميگويند تا بتوانند فرشتة درون را
نابود كنند و البته اين توهمي بيش نيست. در اين مرحله كه به نتيجه نرسند
ممكن است پايان دادن به هستي را پيش نهاد كنند و فكر كنند با خودكشي
ميتوان از هستي و هستي بخش رو گرداند. ولي با مرگ به او نزديكتر ميشوند،
در حاليكه قادر متعالي را از خود ناخشنود كرده و براي دريافت عشق بيكران
او آماده نشدهاند. از اين رو با قهر و غضب مواجه خواهند شد.
بنابراين يكي از علل گرايش به شيطان پرستي پيروي از شيطان درون است كه عاقبت آن به جاهاي بسيار ناخوشايندي ميرسد.
* هدف از وجود، شيطان چيست؟
خداوند
مهربان اين شيطان دروني را قرار داد تا در مصاف با او نيروهاي عظيم خرد و
اراده در انسان شكوفا شود و به مراتب برتر از فرشتگان راه يابد. و با حسن
اختيار، صلاحيت جانشيني خداوند و فرمانفرمايي بر تمام عالم را پيدا كند.
* چه عوامل ديگري در گرايش به شيطان پرستي موثر است؟
يكي
ديگر از علل گرايش به جنبشهاي شيطاني استفادة وسيع آنها از نمادهاست.
انتقال و نشر انديشهها از طريق گفتن يا نوشتن دشوار است و تعداد محدودي از
مردم با آن ارتباط برقرار ميكنند. اما نمادها به راحتي جايگاه خود را در
فرهنگ عمومي پيدا ميكنند و به خاطر اينكه ظرفيت كار هنري دارند، به صورت
جذابي در جامعه، به خصوص بين جوانان و زنان گسترش مييابند.
نمادها
همواره حامل معنا و پيام هستند و نوعي نگرش يا فكر را تداعي ميكنند و
رفتار خاصي را يادآور ميشوند. مثلاً مردم با ديدن گلدسته ياد مسجد و نماز
ميافتند. با ديدن چراغ قرمز احساس خطر ميكنند و ميايستند. جنبش
شيطانگرايي با استفاده وسيع از نمادها و به كارگيري ظرفيتهاي هنري نظير
گرافيك، سينما و از همه بيشتر موسيقي به عرصه آمده است.
نمادها و
سمبولهاي شيطاني روي لباسها، گردنبندها و دستبندها، انگشترها و ساعتها،
از كفش تا كلاه همه جا ديده ميشود. اين نمادها با طراحيهاي متنوع و زيبا
افراد را جذب ميكنند، پس از اينكه استفاده از آنها تكرار شد و به عنوان
بخشي از رفتار و سليقة شخص در آمده و به نوعي هويت و خودپندارة فرد را
تشكيل ميدهد، در اين شرايط با افراد ديگري كه نمودهاي رفتاري و ذوقي
همانندي را دارند، احساس همزاد پنداري كرده و خود را از آنها و آنها را از
خود ميپندارد و در رفتار و گفتار و افكار به طور ناخودآگاه شبيه به آنها
ميشود. به قول ارنست كاسيرر انسان حيوان نمادساز است و به خاطر قدرت تفكر و
معناجويي يا معنا بخشي، كنشهاي متقابل انسانها به صورت نمادين شكل
ميگيرد. و از اين راه معاني را به هم منتقل ميكنند. مثلاً دو نفر كه به
هم ميرسند براي هم دست تكان ميدهند و اين حركت نماد توجه، محبت و احترام
است.
معاني كه به صورت نمادين در روابط انساني جريان پيدا ميكند، به
واسطة هنر بسيار مؤثرتر ميشود و سينما يكي از تأثير گذارترين هنرهاست.
هنگامي كه فيلم شيطان در تاريخ 6/6/1976 پخش شد كسي فكر نميكرد كه چقدر
مؤثر واقع شود به طوري كه هنگام پخش نسخة دوم اين فيلم در تاريخ 6/6/2006
بسياري از مردم از خانه بيرون نيامدند تا پر شيطان به آنها نگيرد و عدهاي
هم كارهاي مهم خود را نظير عروسي و غيره به اين روز انداخته بودند تا از
نيروي شيطان بهرهمند شوند!
* گويا اعتقاد به نيروي شيطان نيز در اين بين نقش مهمي دارد؟
يكي
ديگر از عوامل گسترش شيطانگرايي و شيطانپرستي اين است كه شيطان را منشأ
قدرت معرفي ميكنند و كاميابي و موفقيت در زندگي را در روزگار غلبة شيطان
در گرو دست دادن با او و سپردن روح خود به شيطان اعلام ميكنند.
شيطانگرايان ميگويند ما در دوران غلبة شر بر خير زندگي ميكنيم و اين
نشانة غلبة شيطان بر خداست، پس نيروي غالب نيروي شيطان است و در صورت
همراهي با او ميتوان به نيروي لازم براي رسيدن به اهداف و آرزوها دست
يافت.
در حاليكه واقعيت چيز ديگري است. ما در دورة مهلت يافتن شيطان و
متأسفانه سستي انسان به سر ميبريم. شيطان نه تنها رقيب خداوند نيست، بلكه
رقيب انسان هم نيست و اگر انسان به خود بيايد و به خدا پناه ببرد شيطان در
برابر او عاجز و ذليل خواهد شد. قرآن كريم ميفرمايد: نيرنگ شيطان ضعيف
است.(نساء/76) و سلطهاي بر اهل ايمان و توكل كنندگان ندارد،(نحل/99) سلطة
او فقط بر كساني است كه به او دل سپرده و فرمانش را ميپذيرند و او را شريك
پروردگارشان ميپندارند. (نحل/100)
جنبش شيطانگرايي در راستاي جا
انداختن اين دروغ بزرگ كه در دوران غلبة نيروي شيطان به سر ميبريم، دست به
فعاليتهاي تبليغي گستردهاي زده است. از جمله توليد فيلمهايي نظير كودك
رزماري، دروازه نهم و گابريل. رومن پولانسكي در فيلم كودك رزماري (1968)
تولد شيطان را اعلام كرد، تولدي كه همه از آن خوشحال اند و او را فرزند
قدرتمندترين قدرتمندان ميدانند. سپس در فيلم دروازه نهم (1999) شيطان را
به صورت نيرويي كه غلبه يافته معرفي ميكند. نيرويي كه خيلي از مردم و حتي
افراد شاخص نظير اساتيد دانشگاه و ثروتمندان در جستجوي راهي براي سپردن روح
و جسم خود به او و متقابلاً برخورداري از قدرت او هستند.
سرانجام در
فيلم گابريل توليد سال 2008، ميبينيم كه زمين را ظلمت و پليدي فرا گرفته و
خداوند فرشتگان را براي نجات زمين ميفرستد؛ اما آنها نيز آلوده ميشوند و
در پايان گابريل كه همان جبرئيل است با دلخوري از خداوند، دست از زمين
ميكشد و به آسمان صعود ميكند، تا نگذارد كه خدا فرشتگان ديگر را به زمين
بفرستد. اين فيلمها كه با تكنيكهاي بالا و جذابيتهاي زياد داستاني توليد
ميشود، در نهايت باور يا دست كم اين احتمال را تقويت ميكند كه نيرويي به
نام نيروي شيطان وجود دارد و پيوستن به او بسيار مفيد و مؤثر است.
يكي
ديگر از عوامل جذابيت و رويآوري به جنبش شيطاني كه بسيار شيطنت آميز به
كار گرفته شده، ميل به انتقاد و اعتراض در جوانان است. بدون شك مدل زندگي
ما كه بر اساس اهداف و برنامههاي تمدن غرب شكل گرفته با فطرت و طبيعت
انسان ناسازگار و خيلي آزار دهنده است. نظام اقتصادي، سياسي، آموزشي،
فرهنگي و اجتماعي ما - منظورم از ما تمام مردم دنياست - ظالمانه و سرشار از
تباهي است. در اينجا نميخواهم به اين موضوع بپردازم و در جاهاي ديگر
توضيح دادهام. اما نشانههاي اين تباهي كه در تار و پود تمدن معاصر و
زندگي ما پيچيده، افسردگيها، اضطرابها، رنجهاي بيهوده، ارزشهاي پوچ
نظير پول، مدرك، مدالها و جوايز مسخرة بين اللمللي و هزاران پديدة موهوم و
بيمعناي ديگر است.
نوجوان و جواني كه تازه با اين عرصه آشنا ميشود و
هنوز اين هنجارهاي بيمعنا را دروني نكرده ستم و تجاوز به حريم خود را
كاملاً احساس ميكند و به سركشي رو ميآورد. دقيقاً به همين علت در دهة
1960شاهد جنبشهاي دانشجويي وسيع در آمريكا و اروپا بوديم. دقيقاً در اوج
اين جنبشها بود كه پديدهاي به نام موسيقي متال به عنوان موسيقي اعتراض به
وجود آمد. آن جنبشها و اين سبك موسيقي در ابتدا اهداف بسيار درستي داشت.
اهدافي نظير مخالفت با مصرفگرايي، فاصلة فقير و غني، سرمايهداري، جنگ،
فرسايش روابط انساني و... مثلا ً جوانان ميرفتند و از زبالهها لباسهاي
پاره پيدا ميكردند و ميپوشيدند تا به اختلاف طبقاتي و بيعدالتي اعتراض
كنند، داد و فرياد راه ميانداختند، ويژگي موسيقي متال فرياد، حرفهاي اهانت
آميز و سروصداي بلند است. البته روشهايي كه از سوي اين جوانان به كار
برده ميشد هميشه درست نبود اما اهداف خوبي در كار بود.
ديري نگذشت كه
اين جنبش به جهات انحرافي سوق پيدا كرد. در بين شعارهايي نظير عشق به مردم و
عدالت، دعوت به استفاده از ماريجوانا و ساير مواد مخدر پيدا شد، گروهايي
موسيقي خود جوش مورد حمايت شركتهاي سرمايهداري قرار گرفتند و گروههايي
نظير هندريكس و گروه كِريم موسيقي متال را به سوي تجاري شدن سوق دادند،
تاجايي كه امروزه خوانندگان معروف مثل مرلين منسون و گروههاي مطرح متال
كاملاً در خدمت نظام سرمايه داري قرار گرفتهاند و لباسهاي پاره با قيمت
گزاف در بوتيكهاي شيك به فروش ميرسد.
اين گروهها از آنجا كه خلاف
ارزشهاي اجتماعي حركت ميكردند و تندي و اهانت ورد زبانشان بود و نهادهاي
اجتماعي نظير اقتصاد، حكومت، آموزش، خانواده و دين را مورد حمله قرار
ميدادند، ظرفيت خوبي براي گرايشهاي شيطاني داشتند و از سوي دستهاي پنهان
سرمايهداري به همين سمت منحرف شدند، "ازي آزبورن" خوانندة گروه "بلك سبث"
كه شايد بتوان آن را پايه گذار سبك متال معرفي كرد، در مصاحبهاي در سال
1976 اعلام كرد كه ما يك گروه موسيقي هويمتال هستيم و هرگز به دنبال
تفكرات شيطاني نرفتهايم. اين موضع گيري براي آن بود كه نشريات زيادي آنها
را به عنوان گروه شيطاني معرفي ميكردند و عدهاي با حالات، آداب و
لباسهاي شيطانگرايي در كنسرتهاي آنها حاضر ميشدند.
به تدريج
گروههايي كه ديدند حال و هواي شيطاني مورد استقبال و تبليغات خوبي قرار
ميگيرد و مي تواند ثروت و شهرت خوبي براي آنها به ارمغان بياورد، دست به
كارهاي شيطاني زدند، از اينجا بود كه بلك متال يا متال جادويي و ساير
شاخههاي موسيقي هوي متال شكل گرفت. مثلاً گروهي مثل "نيروانا" كه نام خود
را از بوديسم برگرفته و به طور نااميدانهاي از رنج و پليدي سخن ميگويد،
با پشتيباني شبكه "ام.تي.وي" سبك متال آلترناتيو را مطرح كرد و به شهرت و
ثروت فراواني رسيد. و تا زمان خودكشي "كرت كوبين" (خوانندة اين گروه) پول
هنگفتي را به جيب تهيه كنندگان تلوزيوني خود سرازير كرد.
* اين سودهاي سرشار، در ديگر كشورها نيز با استقبال مواجه شد؟
هدفي
كه شركتهاي بزرگ در چند سال اخير دنبال كردهاند اين است كه مدل بومي اين
گروهها را در هر كشوري ايجاد كنند. گروههايي مثل "هدهانتز" در آلمان و
گروههاي "آنگرا" و "راپسودي" در آسياي جنوب شرقي و نسخههايي از گروه
"ديسايد" در ايران، نمونههاي قابل توجهي هستند.همانطور كه ميبينيد،
كارتلهاي سرمايهداري و سياسي با برنامه ريزي حساب شده و سوء استفاده از
بيتوجهي مردم توانستند يك تهديد جدي عليه خود را به فرصت تبديل كنند. و
جواناني را كه ممكن بود نظام سلطه را در هم بريزند و مدل ديگري براي زندگي
بيابند، به سمت داد و فريادهاي بيهوده و اعتراض بدون فكر و برنامه جهت
دادند و همتشان اين شد كه چگونه پابهپاي گيتار الكتريك فرياد بكشند و به
زمين و زمان فحش بدهند. در واقع با استعداد و پول همين جوانان، نيروي تحول و
اعتراض فعال را از آنها گرفتند!. در راستاي كشف و حمايت و البته
بهرهبرداري از استعدادهاي درخشان در اين زمينه از سال 2000 جشنواره
گروههاي زير زميني برگزار شد. و همانطور كه ميبينيم حركت اعتراضي و
تحولخواهانة جوانان با فريادهاي مأيوسانه، و سرگرميهاي نيرو زدا و فكر
سوز، و تلاش براي به دست آوردن جوايز جشنوارهها به ارزش موهوم ديگري تبديل
شده كه خاصيتي جز تداوم، ظلم و بيعدالتي و بيرحمي در دنيا ندارد.
بنابراين يكي ديگر از علل جذابيت شيطانگرايي مخالفت و اعتراض به نظم موجود
و ارزشهاي رايج اجتماعي است، كه براي جوانان هيجانزا و جالب است.
* شيطان پرستي و گرايش به آن علل مختلفي دارد، نقش فطرت انسان را در اين زمينه چگونه ارزيابي ميكنيد؟
عامل
ديگر گرايش به شيطانگرايي ريشة عميق فطري دارد. روح ما انسانها پيش از
پيوستن به تن مادي و حضور دراين دنيا، در عالم ملكوت و در محضر خداوند بوده
و پروردگار خود را با تمام جلوهها مشاهده كرده و با تمام صفات عالي
ميشناخته است. روح ما از آن جهت كه خداوند را با صفات جمال و لطف و رحمت
ديده و شناخته به او عشق ميورزد و از جهتي كه او را با صفات جلال و جبروت و
عظمت و قهاريت ديده، خشيت و هيبت را تجربه كرده است.
در اين دنيا كه
ازآن تجربة والا و ملكوتي دور شدهايم هم در جستجوي زيبايي و عشق هستيم و
هم فطرتاً مايل به خوف و هيبت و خشيت. همانطور كه اگر زيبايي حقيقي را
نبينيم و عشق حقيقي را نيابيم، زيباييهاي موهوم و عشقهاي پوچ قلبمان را
فراميگيرد، اگر عظمت و شكوه بيكران الاهي را نشناسيم، با خوف و عظمت
موهوم دل خود را به تپش وا ميداريم. جنبش شيطاني با خشم و خشونت و ايجاد
ترس براي لحظاتي قلب انسان را ميلرزاند و به اين نياز عميق فطري پاسخي
موهوم و منحرف ميدهد. در موسيقيهاي شيطان پرستي، گريمهاي وحشتناك
خواننده، اشعار تند و پرنفرت، صداي بلند و حجم بالاي صدا، سرعت ريفها و
ملودي، استفاده از تكنيكهاي پالم ميوت، افكتهاي ديستروشن و صحنه پردازي
هول انگيز و نعرههاي دلخراش، هر بيننده و شنوندهاي را تحت تأثير قرار
ميدهد و قلب او را ميلرزاند. اين هيجان براي عدهاي از جوانان دلپذير
است. به ويژه اگر تصور كنيم كه جوان امروز سالهاي پرشور زندگي خود را بدون
توجه به نيازهاي طبيعي در مدلي تحميلي و تكراري و ميگذراند، جواني كه
ناگزير است تا اواسط دهة سوم زندگي درسهاي بيارزشي را بخواند كه در آينده
به هيچ دردي نخواهد خورد و در اوج استعداد و غرور و توانايي به عنوان يك
شهروند كامل شناخته نميشود، نه شغل، نه ازدواج و نه هيچ يك از خواستههاي
او به موقع تعريف نشده است. در اين شرايط اگر به معنويت ناب و معرفت خداوند
هم دستي نداشته باشد، فضاي موسيقي شيطانگرا و هراس و هيجان آن تنوع جالبي
به زندگي او ميدهد. و پاسخي موقت و دروغي خوشايند خواهد بود.
* از ويژگي هاي بارز شيطان پرستي در ايران و تفاوت شيطان پرستان در ايران با ساير كشورها بگوييد؟
شيطانپرستي
يا شيطانگرايي در كشور ما هنوز در دورة نمادين به سرميبرد و به
ايدئولوژي تبديل نشده است. اما در كشورهاي غربي با توجه به شبكه فراماسونري
و نيز مباني عرفان يهودي (قبالا يا كابالا) به يك ايدئولوژي سياسي و مذهبي
تبديل شده و كاملاً با آرمانهاي صهيونيسم هماهنگي دارد. ولي بايد توجه
داشت كه با كاركردي كه نمادها دارند، بعد از مرحلة ترويج نمادها، نوبت به
انتقال ايدئولوژي خواهد رسيد.
خيلي روشن عرض كنم وقتي سلام و عليك
جوانان ما اشاره به نماد سرشيطان شد و آنگاه ديدند كه فلان هنرپيشة
صهيونيست، فلان ورزشكار كاباليست و رئيس جمهور آمريكا نيز دستش را آنطور
بالا ميبرد، به طور ناخودآگاه با آنها احساس همانندي كرده و ارزشها و
انديشههاي آنها را از آن خود ميداند.
حالت سرشيطان نمادي از بافومت است كه به صورت يك بز روي كره زمين نشسته و به معناي تحقق حكومت شيطان در زمين است.
متأسفانه
مسئولين به اين ابعاد موضوع توجه ندارند و جنبش شيطاني را فقط از منظر
انحرافات اجتماعي ميبينند و از لايههاي عميقتر تغافل ميكنند. با در نظر
گرفتن لايههاي عميق اين بحث مواجهه با آن تنها كار نيروي انتظامي نيست،
بلكه سازمانهاي فرهنگي و سياسي كشور بايد براي آن فكر كنند و برنامه داشته
باشند.
موضوع ديگر در مورد شيطانگرايي در ايران و بلكه دنياي اسلام
اين است كه در فرهنگ يهودي - مسيحي ايمان در برابر عقل و دانش قرار دارد و
شيطان نماد عقلگرايي است. البته در آنجا عقل محدود به عقل منفعتجو و
دنياگراست. اما به هر حال شيطان نماد عقل و دانش قلمداد ميشود كه با دعوت
آدم و حوا به خوردن از ميوة درخت دانش با انسان از بهشت رانده شد. و اين
موضوع زمينة جذب خيلي از افراد به شيطان بودهاست. اما در دنياي اسلام اين
حنا رنگ ندارد و شيطان نماد جهل و وهم است و ايمان بر شالودة خرد و معرفت
استوار ميشود. از اين جهت جنبش شيطانگرايي اگر بخواهد توفيقاتي را كه در
ساير كشورها داشته، در ايران و جهان اسلام تجربه كند، ناگزير است كه به
تحريف در دين اسلام دست بزند. و البته اقداماتي را در اين راستا آغاز كرده و
برخي از آموزههاي عرفاني را كه با سوء تفسير به عقلستيزي تبديل ميشود،
برجسته ميكنند. به خصوص با حمايت از برخي فرقههاي منحرف صوفيه، عرفان ناب
اسلامي را در چهرهاي مسخ شده مينمايند.
* دربارة ريشههاي شيطانگرايي در عرفان يهود توضيح دهيد.
به
اعتقاد يهوديان، بنياسرائيل قوم برتر هستند و هيچ غير يهودي، در جامعه
يهوديان پذيرفته نميشود، بنابراين يهوديان نميتوانند مثل پيروان ساير
اديان ديگران را به دين خود دعوت كنند، آنها اين خلاء را با عرفان يهودي پر
كردهاند. يعني اگرچه شما به عنوان يك مسلمان يا مسيحي نميتوانيد يهودي
شويد ولي ميتوانيد به عرفان يهود بپيونديد. امروزه در دنيا تبليغات زيادي
براي عرفان يهود يا همان قبالا صورت ميگيرد. شخصيتهاي مشهوري نظير مادونا
كاباليست ميشوند و آموزههاي كابالا در رمانهاي كوئيليو نقش پررنگي پيدا
ميكند، در رمانهاي كوه پنجم، بريدا، شيطان و دوشيزه پريم و حتي كيمياگر
به روشني تعاليم كابالا ديده ميشود.
البته عرفان يهود سر سفرة تعاليم
انبياي بزرگ الاهي نشسته است و مطالب صحيح آن زياد است و در همين مطالب
صحيح با عرفان اسلامي همانندي پيدا ميكند. اما تحريفات وحشتناكي هم در آن
صورت گرفته كه مشكل از همين تحريفات آغاز ميشود.
يكي از تحريفات
عرفان يهود اين است كه آنها خدا را داراي تجليات يا سفيراهاي خير و شر
ميدانند و در واقع جلوههاي جلال و قهر و سخط الاهي را جلوههاي شر كه
منشأ پيدايش شر در عالم است، معرفي ميكنند. رهبري نيروهاي شر به دست
فرشتهاي به نام "سَمائيل" سپرده شده و در فيلم "گابريل" وقتي "جبرئيل" به
زمين ميآيد، ميبيند كه سمائيل يعني يكي از فرشتگاني كه در بهشت باهم
بودند، بر زمين حكومت ميكند. جهان شر الاهي "سيترا احرا" نام دارد.
بر
همين خشت كج، آموزة ديگري را مينهند و آن آموزة "شميطاها" يا ادوار تاريخ
است. براساس قبالا جلوههاي خداوند در ادوار مختلف تغيير ميكند، گاهي در
دوران تجلي لطف و رحمت و به سر ميبريم و گاهي در عصر قهر و غضب و جلال و
جبروت الاهي، چنانكه در تورات ميبينيم قوم بنياسرائيل گاهي مشمول رحمت
خداوند بودهاند و گاهي گرفتار قهر و غضب او. دوران قهر و غضب كه حتي دامن
پيامبران را ميگيرد، دورهاي است كه ميل انسان به گناه زياد ميشود و
انسان سر به عصيان ميگذارد.
دوران تجلي قهر و جبروت عصر غلبة شيطان
است و با نگاه توحيديتر در واقع شيطان دست چپ خداست. در مكتب كابالا ظهور
مسيح سرآغاز تجليات رحمت و لطف الاهي است و تا پيش از آن يا به عبارتي در
آخرالزمان دورة غلبة ضد مسيح يا همان شيطان است كه آن را عصر آكواريوس
مينامند. "آكواريوس" انعكاس "سيترا احرا" در زمين است و ما امروز در عصر
آكواريوس به سر ميبريم. بنابراين اگر ميخواهيد، به قدرت و نيروي زندگي و
كاميابي برسيد بايد با شيطان همراه شويد، حتي اگر ميخواهيد در عصر شيطان
با تجلي خدا هماهنگ باشيد، بايد شيطاني شويد.
* در حاليكه نگرش اسلامي در اين زمينه متفاوت است؟
در
نگرش اسلامي تمام صفات خداوند عين ذات او و خير مطلق است.(خطبة اول نهج
البلاغه را ببينيد.) نبايد صفات الاهي را تكهتكه كرد. صفات و اسماء الاهي
كمالات ذات او هستند كه ما در تحليل عقلي براي شناخت خود آنها را متعدد
ميكنيم، اما تمام آن صفات پاك يك حقيقت دارد و آن ذات اقدس احدي است.
انسان به عنوان خليفة خدا و آيينة تمام نماي او بايد تمام صفات خدا را با
هم در قلب خويش متجلي سازد و ميان لطف و قهر و جمال و جلال جمع كند؛ در اين
حال به نوعي عشق سرشار از هيبت و خوف همراه با رجاء و بندگي و خدمت
عاشقانه به پروردگار خويش ميرسد.
در كابالا بر اثر تمايز ميان نامهاي
و صفات خداوند به نوعي شرك پنهان معتقد شدهاند و به جاي ذات كامل صفات را
ميپرستند. و اين كاري بود كه قوم عاد كردند و حضرت هود به آنها فرمود:
"أَ تُجادِلُونَني في أَسْماءٍ سَمَّيتُمُوها أَنْتُمْ وَ آباؤُكمْ ما
نَزَّلَ اللّهُ بِها مِنْ سُلْطانٍ فَانْتَظِرُوا إِنّي مَعَكمْ مِنَ
الْمُنْتَظِرينَ" آيا در نامهايي كه شما و پدرانتان ناميدهايد با من جدال
ميكنيد در حاليكه خداوند هيچ برهاني را بر آن فرو نفرستاده است. پس منتظر
باشيد، من هم با شما منتظر هستم."اعراف/71 "
قوم عاد از نظر علمي
بسيار پيش رفته بودند و قرآن ميفرمايد به آنها قدرت و تمكني داديم كه به
شما نداديم. (انعام/6) به همين جهت خداوند معجزة خاصي به حضرت هود نداد و
ميخواست تا آنها با انديشه و خرد خود و نگريستن به آن همه نعمتي كه خداوند
به آنها داده است حق را بفهمند. ولي آنها خدا را در نامها و صفاتش تجزيه
كرده بودند و به جاي خداوند يكتا، نامهاي او را ميپرستيدند. و اين دقيقاً
راهي است كه در قبالا پيموده ميشود و عاقبت آن هم روشن است.
* با اين تفاسير، دقيقاً كدام نهادها و سازمانها ( اعم از رسمي يا غير رسمي) مسئول و نقش بازدارنده را در گرايش به اين امر دارند؟
بدون
شك در مرحلة اول يك نقش ستادي بايد تعريف شود تا برنامههاي هماهنگي را
براي تمام سازمانهايي كه ظرفيت حركت در اين جهت را دارند، طراحي و ارائه
نمايد. اين نقش قانوناً به عهده سازمان ملي جوانان يا شوراي فرهنگ عمومي
وزارت ارشاد است.
سپس رسانهها به ويژه رسانه ملي بايد با كارهاي
كارشناسي اساسي وارد صحنه شوند و اقدام كنند. دوست دارم در اينجا درد دلي
را مطرح كنم. سال گذشته دربارة معنويتهاي نوظهور طرحي نوشتيم، كه يكي از
شبكهها اين طرح را پذيرفت و در حد خوبي تصويب كرد. بعد خودشان گفتند كه
اين برنامه يك بخش پژوهشي ميخواهد، وقتي طرح پژوهشي ارائه شد و آنها مجوز
پژوهش را پيش از مجوز توليد صادر كردند، به تهيه كننده گفتند كه بودجه
پژوهش را از سازمانهاي ديگر جذب كنيد تا بعد از انجام و تأييد پژوهش، مجوز
توليد را صادر كنيم و اين پروژه عملاً متوقف شد.در اين موارد بايد در يك
طرح كلان تقسيم وظايف روشن باشد، اگر قرار است كه صدا و سيما بودجههاي
پژوهشي نداشته باشد، با يك معرفي نامه به طور مشخص و با روند تعريف شده،
تهيه كننده را به سازمان مربوطه مثلاً معاونت پژوهشي سازمان تبليغات معرفي
كند كه تكليف روشن باشد و آنها هم وظيفة خود بدانند كه به اين معرفي نامه و
در خواست آن ترتيب اثر بدهند. اگر هم هماهنگي بين سازمانها كار محالي
است، خود سازمان صدا و سيما هماهنگي دروني برقرار كنند و اين موارد را در
يك گردش كار روشن و سريع به مركز پژوهشهاي سازمان ارجاع دهد. تا اين مسائل
روي زمين نماند.
مسألة ديگر اين است كه برخي سازمانها، كارشناسان
منفصل از خودشان را در جريان اطلاعات لازم قرار دهند. ما بايد دعوا كنيم تا
اجازه دهند كه به بخشي از مطالب، حتي مطالبي كه خودمان دنبال كرديم دسترسي
داشته باشيم. اين شكاف بين كارشناسان و سازمانهاي دولتي باعث ميشود كه
هم كارشناسان دست از مطالعه دراين زمينهها بردارند، و حرفي براي گفتن
نداشته باشند و هم سازمانهاي مربوطه كارهاي غير كارشناسي انجام دهند، كه
بعضاً مخل امنيت ملي است و خودشان فكر ميكنند كه كار درستي انجام
دادهاند. اين مشكلات باعث شده كه ظرفيتهاي عظيم علمي و معنوي حوزة علميه و
حتي اساتيد دانشگاهها در موضوعاتي مثل جنبشهاي نوپديد معنوي و ديني يا
شيطانگرايي و شيطان پرستي مورد استفاده قرار نگيرد. بنده با اطلاع عرض
ميكنم كه سازمانهاي توانمند در اين زمينه يا هيچ كاري نميكنند يا كارهاي
بيهوده و بيخاصيتي را انجام ميدهند كه اگر اثر منفي نداشته باشد،
بيترديد تأثير مثبتي هم ندارد.
* به تازگي نهاد نمايندگي
مقام رهبري نسبت به اشاعه اين گرايش (شيطان پرستي) در دانشگاهها و در ميان
دانشجويان هشدار داده است، به نظر شما به عنوان يك كارشناس از چه
سازوكارهايي ميتوان براي مهار اين نحله فكري استفاده كرد؟
روشنترين
راه اين است كه بينش بدهيم. وقتي يك دانشجو بداند كه از نيروي او چه سوء
استفادههايي ميشود و با برنامهاي شيطاني توانايي اعتراض و قدرت تغيير
زندگي را در او تباه ميكنند. اگر يك جوان بداند كه تصور بنيانگذاران و
مروجان جنبش شيطاني اين است كه ميتوانند مردم را مثل يك گوسفند در جهت
اهداف و اميال خود مهار كنند و به خدمت بگيرند، اگر بدانند كه با
برنامهريزي نه تنها توان فكري و نيروي بدني او بلكه ذائقة زيباشناسي و
ارزشهاي انسانياش را بازيچه خود ساخته و به لايههاي عميق معنوي و فطري
او تعرض ميكنند، هيچ كس به آن روي نخواهد آورد.
* به نظر شما چرا نسبت به پيامدهاي نامطلوب اين گونه تفكرات در كشور ما اطلاع رساني نميشود؟
چه
كسي اطلاع رساني كند، در حاليكه كساني كه اين مسئوليت را به عهده دارند،
چيزي از آن نميدانند. آسيب بزرگ خود كارشناس پنداري مسئولين به ويژه
مسئولين فرهنگي باعث شده است كه نه كارشناسان به خوبي رشد كنند و كارآيي
داشته باشند، و نه خود مسئولين عملكرد مفيد و مؤثري ارائه دهند. در شوراي
فرهنگ عمومي كه نمايندگان سازمانهاي فرهنگي و ساير سازمانهاي مربوطه حضور
دارند، چند ماه پيش جلسهاي تشكيل شد و بحث شيطان پرستي را به جهت عدم
شناخت و تقليل به انحرافات اجتماعي، از شمار معنويتهاي نوظهور خارج كردند،
در حاليكه اين جنبش مهمترين جنبش معنوي و ديني روزگار ماست و اگر
برنامههاي ابرفرهنگ استكباري موفق شود در آيندة نهچندان دور مذهب بسياري
از مردمان زمين خواهد شد. و شاهد خواهيم بود كه شيطانپرستان يهودي، مسيحي،
مسلمان و بودايي در همايشهاي سالانة خود براي دنيايي شيطاني بيانية
اخلاقي، اجتماعي، سياسي و حقوقي صادر كنند. و براساس اصول اعتقادي خود در
در ساحتهاي گوناگون زندگي به بسط ايدئولوژي شيطاني بپردازند.
اصول اعتقادي شيطانگرايي كه توسط آنتوان لاوي بيان شده، عبارت اند از:
1- دست و دلبازي به جاي خساست
2- زندگي حياتي به جاي نقشه خيالي و موهومي روحاني
3- دانش معصوم به جاي فريب دادن رياكارانه
4- صحبت كردن با كساني كه لياقت آنرا دارند به جاي عشق ورزيدن به نمك نشناسان
5- انتقام و خونخواهي كردن به جاي برگرداندن صورت
6- شيطان به ما مسئوليت در برابر مسئول را به جاي مسئوليت در برابر موجودات ترسناك خيالي مي آموزد
7- انسان مانند ديگر حيوانات است , گاهي بهتر ولي اغلب بدتر
8-
شيطان تمام آن چيزهايي كه گناه شناخته مي شود را ارائه مي دهد , چون كه
تمام آنها به يك لذت و خشنودي فيزيكي , رواني يا احساسي منجر ميشوند .
9 - شيطان بهترين دوست كليسا است چرا كه در تمام اين سالها وجود شيطان دليل ماندگاري كليساهاست.
در
اين اعتقادات حرفهاي درست و نادرست به هم آميخته شده و ايدئولوژي شيطاني
به جهت اينكه حرفهاي درستي هم دارد، امكان تحقق و تداوم در دنياي آينده را
خواهد داشت و در كنار آن نگرشهاي باطل، خشونتآميز، هوس مدارانه و غير
انساني خود را نيز عملي خواهد ساخت. و سالها طول ميكشد تا پس از تجربة
زندگي بر اساس طرح شيطاني به تعارضها و رنجها و ناكاميهاي آن پيببريم و
در جستجوي طرح ديگري براي زندگي برآييم. و به همان نقطهاي برسيم كه انسان
ناكام امروز رسيده است.
حال چه كسي ميخواهد نسبت به اين امور روشنگري
و اطلاع رساني كند. بدون وجود هستههاي قوي پژوهشي با مطالعات ميان
رشتهاي و رويكرد آينده پژوهانه، مگر ميتوان اين توطئة بزرگ را شناخت، تا
در گام بعد به ترويج اين شناخت انديشيد.
ادامه دارد ...
+
نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم شهریور 1390ساعت 7:39  توسط مظلوم4
|
قانونی را
که چندی پیش رئیس جمهوری آمریکا در لغو ممنوعیت خدمت آزادانه همجنس بازان
در ارتش این کشور امضا کرده بود، با اعلام آمادگی پنتاگون امروز رسما
اجرایی می شود.

به گزارش
فارس به نقل از شبکه "الجزیره"، سیاست آمریکا در منع خدمت آزاده همجنس
بازان در ارتش این کشور امروز سه شنبه به پایان می رسد و پنتاگون اعلام
کرده است که برای این تغییر آمادگی کامل را دارد.
بنا بر این
گزارش، "باراک اوباما" رئیسجمهوری آمریکا ماه دسامبر سال گذشته میلادی
قانونی را در لغو سیاست موسوم به "نپرس، نگو" به امضا در آورد؛ سیاستی که
در سال 1993 و در دوره ریاست جمهوری "بیل کلینتون" در کنگره به تصویب
رسیده و به صورت قانون در آمده بود.
"جرج لیتل" سخنگوی پنتاگون
روز گذشته اعلام کرد: این اصلا جای تعجب ندارد. ما آماده هستیم. و نیروهای
ما دقیقا می دانند که در هماهنگی با لغو این قانون چگونه باید اقدام
کنند.
وی ادامه داد: نظامیان ما هم اکنون درخواست خدمت کسانی را که آشکارا اعلام کرده اند، همجنس باز هستند، می پذیرند.
بر اساس این گزارش، وزارت دفاع آمریکا هفته گذشته اعلام کرده بود که 97
درصد از ارتش این کشور تحت آموزش های لازم برای اجرای این قانون جدید قرار
گرفته اند.
"نانسی پلوسی" رهبر اقلیت مجلس نمایندگان آمریکا که
از حامیان اجرای این قانون جدید است، روز گذشته اعلام کرد: موعد لغو قانون
"نگو، نپرس" فرا رسیده است.
وی ادامه داد: ملت ما سرانجام درهای
بی عدالتی علیه همجنس بازان را در این کشور خواهد بست و بر برابری تمام
آمریکایی ها تأکید خواهد کرد.
"اوبری سارویس" یک نظامی بازنشسته و
مدیر اجرایی گروه حامی همجنس بازان در ارتش آمریکا اعلام کرد: حامیان لغو
قانون نپرس نگو در آمریکا امروز سه شنبه را که روز لغو این قانون است، در
سراسر این کشور جشن بر پا می کنند.
+
نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم شهریور 1390ساعت 7:38  توسط مظلوم4
|
در مقطعی که هفتصد نفر از اندیشمندان جریان
بیداری اسلامی، نمایندگان و سران هشتاد کشور در ایران جمع هستند و کنفرانس
بین المللی بیداری اسلامی صورت پذیرفته است، وقتی پرونده ی اختلاس سه
هزار میلیاردی با انواع جنجال های سیاسی و رسانه ای مطرح باشد، ما چگونه
می خواهیم الگو برای دیگر کشورهای اسلامی باشیم؟ / نباید روی موج تبلیغاتی
دشمن سوار می شدیم در همین جریان اختلاس مجلس اظهار نظر می کند و پیرو
همین اظهارات ما در زمین بازی دشمن قرار می گیریم.

حجت الاسلام مهدی طائب (رئیس قرارگاه عمار) در گفتگویی صریح با پایگاه 598
به موضوعات و مسائل پیرامون علل شکل گیری اختلاس سه هزار میلیاردی و
واکاوی ابعاد آن و همچنین حضور ساکتین فتنه در انتخابات آتی مجلس شورای
اسلامی و نسبت جریان انحرافی با ساکتین فتنه پرداخته است که در پیش می آید:
ارزیابی شما از انتخابات آینده مجلس شورای اسلامی و اتحاد برخی جریانات با ساکتین فتنه 88 چیست؟
در بحث فتنه 88 تمام کسانی که با سکوتشان وچه با تائیدشان و مشارکتشان در
فتنه حضور داشتند گناه کارند. اما همین گناه کاران فتنه بر دو دسته اند:
تواببین و باقی(غیر توابین) و اینها یعنی کسانی که بر گناه سابق باقی مانده
چه با بیانشان و چه با سکوتشان. اما دسته دیگر که توابین باشند کسانی
هستند که فهمیده اند اشتباه کرده و برمی گردند.
کسانی که در فتنه
گناه ساکتمندانه (ساکتین فتنه) داشتند و الان هم کماکان بر گناهشان اصرار
دارند، حق اظهارنظر دارند ولی مردم به اظهارات آنها اهمیتی نمی دهند. راه
برای حضور همه باز است اما مردم آنها را انتخاب نخواهند کرد.

اما آنها که توبه کردند حق حضور دارند و مردم می توانند آنها را
انتخاب کنند. باید به این موضوع توجه داشت وقتی حر بن یزید ریاحی راه را بر
امام حسین(علیه السلام) می بندد، از ساکتین فتنه نبوده است، بلکه که خود
داخل فتنه و سران و آتش بیاران فتنه است و اما به محض توبه ، امام (علیه
السلام) او را می پذیرد.
ساکتین فتنه چه فرقی با جریان انحرافی دارند؟
تفاوتی بینشان نیست. یعنی کسانی که ساکتین فتنه 88 بودند و کماکان به
سکوتشان ادامه می دهند، اینها نیز جزء کمک کنندگان به جریان انحرافی هستند.
چون ما حامیان جریان انحرافی را جز سران نمی دانیم. جریان انحرافی سرانی
دارد که این سران مانند سران جریان فتنه، به خارج از کشور وصل می باشند.
اما اشخاصی هم هستند که در پازل آنها بازی کرده اند و با خارج ارتباطی
ندارند و بازی خورده هستند.
کسانی که در باب فتنه کماکان ساکتند دارند در حقیقت جریان انحرافی را تائید و تقویت می کنند. در آنجا ناخواسته اینجا هم ناخواسته.
نظر شما درباره علل شکل گیری اختلاس اخیر و واکاوی ابعاد آن چیست؟
اساسی ترین مطلبی که به نظر من می آید این است که همه ما بازی خوردیم. این
یک عملیات روانی بود برای تخریب وجهه نظام جمهوری اسلامی.
مگر
اینقدر ساده است که در نظام جمهوری اسلامی مبلغ سه هزار میلیارد تومان
جابجا و مفقود گردد. چنین اختلاسی معلوم است از دید مسئولین به دور نمی
ماند. آنجا که اسناد و مدارکی ارائه می شود که لیدر جریان انحرافی امضاء
کننده برخی معاملات است، مشخص و واضح است که این قضیه برای تخریب نظام است و
آنها می دانستند که این اختلاس به زودی افشاء خواهد شد.
مگر می
شود در جمهوری اسلامی چنین اختلاسی بشود و مسئولین دستگاه های اطلاعاتی
متوجه این اختلاس نباشند. از ابتدای انقلاب کدام اختلاس بزرگ صورت گرفته
است که از دید پنهان مانده و نظام جلوی آن را نگرفته باشد.
در
مقطعی که هفتصد نفر از اندیشمندان جریان بیداری اسلامی، نمایندگان و سران
هشتاد کشور در ایران جمع هستند و کنفرانس بین المللی بیداری اسلامی صورت
پذیرفته است، وقتی پرونده ی اختلاس سه هزار میلیاردی با انواع جنجال های
سیاسی و رسانه ای مطرح باشد، ما چگونه می خواهیم الگو برای دیگر کشورهای
اسلامی باشیم؟
لیدرهای این جریان به دنبال این بودند که با ایجاد
یک اختلاس غیر موفق نظام را با دو چالش جدی مواجه کنند: اول اینکه مردم را
به نظام بی اعتماد کند و سپس اعتماد جریانات بیداری اسلامی رانسبت به الگو
برداری از نظام از بین ببرند و از نظام در خارج از کشور چهره ای مخدوش
بسازند.
در حقیقت جریان انحرافی با علم به این موضوع که این اختلاس
موفق نیست، وارد این بازی شده است. آیا با وجود این نهاد های امنیتی و
اطلاعاتی قوی در نظام واقعاً این پول از کشور خارج شده است؟ پس کل این
جریان، عملیات روانی دشمن برای نظام اسلامی بود و ما بازی خوردیم.
علت سکوت برخی مسئولین نسبت به این اختلاس و یا برخی حمایت ها از جریان خاص چیست؟
در اصل خود آن مسئولی که بیش از حد به این لیدر اعتماد کرد، خود او بازی
خورده است. دستگاه قضائی بیش از این باید دقت می کرد و البته به وظیفه ی
خودش عمل کرد، اما از نظر تبلیغاتی ما شتابزده و بد عمل کردیم، نباید روی
موج تبلیغاتی دشمن سوار می شدیم. در همین جریان اختلاس مجلس اظهار نظر می
کند و پیرو همین اظهارات ما در زمین بازی دشمن قرار می گیریم و می بینیم
چیز مهمی نبوده که به خاطر آن در این زمین قرار گرفته ایم. اینها خیلی قابل
دقت و تامل است و باید از تجربیات گذشته در انقلاب استفاده کنیم.
+
نوشته شده در چهارشنبه سی ام شهریور 1390ساعت 17:31  توسط مظلوم4
|
احکام جوجه شيطان پرست ها
شيطان پرستي از نگاه فقه
شايد وقتي آن ماجراي بزرگ در بارگاه ربوبي اتفاق مي افتاد و ابليس ملعون يا
همان شيطان رجيم خودمان از دستور الهي مبني بر سجده بر حضرت آدم (ع)
سرپيچي مي کرد و کت بسته از ملکوت عالم اخراج مي شد، به ذهن خود اين خبيث
هم خطور نمي کرد که روزي براي عده اي انسان نادان و گمراه در مسند خدايي
قرار بگيرد و به اصطلاح براي خداي لاشريک هم عرض اندام شريکي و انبازي
بکند! والا حتما همان جا اين مسأله را به رخ خدا مي کشيد و بخاطر همان به
تهديد خداوند هم مي پرداخت!!
به هر حال قدما گفته اند«دنيا» هم ريشه با واژه «دني» و پست است و از پستي
اين دنيا همين بس که اشرف مخلوقات آن يعني انسان به درجه اي از انحراف و
انحطاط فکري و رفتاري برسد که شرورترين و منفورترين موجود عالم که همواره
شايسته لعن و نفرين تکفير است را به منزله خدا و معبود خود بداند و بخواند
و... «پنهت بالله» (چرا تعجب کرديد؟ اين بدبخت هاي شيطان پرست کلي پول مي
دهند و با عمل جراحي گوش خودشان را دراز وتيز مي کنند يا زبان خودشان را از
وسط شکاف مي دهند تا شبيه شيطان شوند؛ خلاصه قيافه خودشان را تغيير مي
دهند، ولي کسي حرفي نمي زند حالا ما «پناه بر خدا» ي فارسي را قدري عربي
کرديم تعجب مي کنيد؟!»
حتي جوجه شيطان پرست ها
خلاصه کلام اين که در اين شماره قصد داريم از منظر فقه وشريعت به دم
ودستگاه وتشکيلات شيطان پرستي نگاهي بيندازيم. البته ممکن است برخي بگويند:
«بابا شيطان پرستي به معناي واقعي کلمه خيلي نادر است وآن هم در برخي از
کشورهاي اروپايي مانند انگلستان وايتاليا و.... رواج دارد و ادا و اطوار
جوانان و نوجوانان داخلي که نوعي رفتارهاي طبيعي براي جلب توجه وکسب جايگاه
اجتماعي در اين سنين است را نبايد به حساب شيطان پرستي گذاشت و به آن گير
داد.»
اما در جواب اين دوستان بايد بگوييم؛ اولاً اگر نمي دانيد بدانيد که يکي از
قديمي ترين تفکرات شيطان پرستي در همين بيخ گوش مان يعني در کردستان عراق
رواج دارد به نام فرقه «يزيديه» که متأسفانه عده اي در مناطق مرزي داخل
کشور هم به اين فرقه تعلق دارند که شيطان را «مک طاووسم خطاب مي کنند و
براي خود تشکيلات گسترده و رهبر و.. دارند و حتي از نماينده در پارلمان
عراق هم برخوردارند.
ثانياً انحراف و خطا ه شوخي بردار نيست وحتي يک بچه هم اگر با آتش بازي کند
مي سوزد. در نتيجه همين جوجه شيطان پرستي هاي خودمان هم چه بسا شوخي شوخي
خود را گرفتار برخي انحرافات و آلودگي ها کنند که گام اول جلوگيري از اين
خطر آگاهي وشناخت درست جوانب وابعاد انحراف واشتباه در اين زمينه است.
ارتداد خطري در کمين
مهم ترين و جدي ترين خطري که ممکن است در تمايل و ورود به اين فرقه ها و
گروه ها دامن گير انسان شود خطر ارتداد است. هر چند بحث ارتداد بحثي جدي و
پرحاشيه و البته کاملاً منطقي و متقن در معارف ديني ما و ديگر اديان آسماني
است که جاي بحث و تأمل بسيار داد،ر اما به طور مختصر مي توان گفت هر نوع
تغيير تفکر اعتقادي و بازگشت عالمانه و از روي قصد از عقايد و باورهاي
بنيادين اسلامي که از ضروريات دين به حساب مي آيد، در حکم ارتداد است و
احکام سخت و سنگيني را به دنبال دارد.
البته تحقق عنوان مرتد براي يک فرد شروط و حدود خاص خود را دارد که فقها با
برخي اختلافات آن را بيان کرده اند. اما نبايد تصور کرد که فرد مرتد مانند
قطام سريال امام علي(ع) قيافه اش شبيه گرگ مي شود يا شاخ بزرگي وسط کله اش
درمي آيد؟! بلکه با يک جمله ساده و کفرآميز هم ممکن است فرد در زمره افراد
مرتد دربيايد که اين خطر را نبايد شوخي تلقي کرد.
در عين حال برخورد قضايي با فرد مرتد مسأله اي حکومتي است؛ اما وقتي فردي
مرتد شد نه مالک اموال خود است و نه ديگر همسر شرعي اش به او تعلق دارد.
يعني مانند فرد مرده تلقي مي شود که لازم است اموالش در بين ورثه تقسيم شود
و همسرش هم از او جدا مي شود. به علاوه خودش هم طبق برخي نظرات نجس محسوب
مي شود و...
در نيتجه اطرافيانش موظفند تاحد امکان اين احکام را رعايت کنند البته اگر ارتداد او برايشان محرز شد. (اين بار واقعاً «پنهت بالله»)
شيطان پرست هاي 12 امامي؟!
از اين مرحله که بگذريم و از خطر فجيع ارتداد صرف نظر کنيم نبايد از برخي
خطرات و آلودگي هاي ديگر که ممکن است دامن گير اين تفکر شود غافل شد. زيرا
بسياري از جوان هايي که خود را به شکل و شمايل شيطان پرستان در مي آورند ته
دل شان مي گويند «بابا ما که شيطان پرست نيستيم، مسلمان و شيعه 12 امامي
هستيم و از روي علاقه و حال و هواي جواني تيپ satanism مي زنيم و خلاصه اين
کارها از نظر شرعي و ديني مشکلي ندارد.»
در حالي که جداي از بحث عقيدتي خطرات متعدد و گناهان متنوعي ممکن است در
کمين همين شيطان پرست هاي 12 امامي باشد و بنا نيست که معيار و ميزان همه
چيز فقط آن چه در دل انسان مي گذرد باشد و اعمال و رفتار ظاهري ما تحت هر
شرايطي بي اشکال يا لااقل قابل اغماض باشد.
اگر بناي دين و شريعت اين بود و اين حرف هاي عوامانه که «آدم بايد دلش پاک
باشد» يا «خدا به دل آدم نگاه مي کند نه ظاهرش» درست بود که نياز به دين
جديدي نداشتيم.
پس رفتار ظاهري و عملکرد بيروني انسان هم داراي اهميت بسياري است،
اگرنگوييم همه رفتارهاي بيروني به نوعي تجلي باورها و عقايد دروني ماست و
به قول قدما: «از کوزه همان برون تراود که در اوست»
لطفاً مرا ببينيد!؟
اولين مشکل ورود در عرصه شيطان پرستي که شايد بارزترين نماد اين گروه هم
باشد، تأثيرپذيري از مدل ها و شکل و شمايل و تيپ و قيافه شناخته شده اين
تفکر است. در واقع شيطانپرست ها اصرار دارند در نوع آرايش و پوشش و مدل مو و
آلات و ابزاري که به خود آويزان مي کنند از هر گروه و جمعيت و حزب ديگري
متمايز و متفاوت باشند که الحق و الانصاف در اين تلاش موفق هم بوده اند و
اگر برخي از تصاوير اين افراد را در اينترنت ببينيد تصديق مي کنيد که
خداوکيلي اين عده از تيره آدميزاد جدا شده اند و به موجودي بين انسان و جن
يا انسان و حيوان تبديل شده اند.
به هر حال حتي در نمونه هاي بسيار بسيار رقيق تر هم اگر کسي در کشور ما
بخواهد اداي شيطان پرست ها را درآورد، مجبور است از مدل مو و تيپ و قيافه
اي استفاده کند که معمولاً او را انگشت نما مي کند و چنان که مي دانيد اين
کار يعني نوع قيافه و پوششي که موجب انگشت نما شدن انسان شود و تحت عنوان
«لباس شهرت» قرار مي گيرد و حرام است. (هر چند واضح است که اکثر افراد تنها
با همين هدف اين تيپ را مي زنند و ظاهر و باطن شان فرياد مي زند «ايها
الناس لطفاً مرا ببينيد!»)
البته اين مسأله بسته به موقعيت هاي زماني و مکاني شرايط متفاوتي به خود مي
گيرد و چه بسا پوشيدن يک تي شرت با آرم شيطان پرستي و حتي استفاده از برخي
نمادهاي آنها در برخي شهرها مصداق لباس شهرت نباشد؛ اما مسلماً در بسياري
از مناطق کشور هنوز اگر جواني با اين تيپ و قيافه بيرون بيايد ملت نچ نچ
کنان او را به هم نشان مي دهند و مي گويند «حيف گوشت کيلويي 16 هزارتومان
که...»
شبيه کروکوديل!
مشکل بعدي اين گروه آن است که با تيپ و قيافه اي که به طرفداران و علاقه
مندان شان تحميل مي کنند عملاً آنها را از دايره تظاهر به مسلماني خارج
کرده و اگر فرد بخواهد به ريخت و قيافه شيطان پرستان درآيد (حتي اگر در
جايي زندگي کند که اين تيپ يا اين لباس باعث انگشت نما شدنس هم نباشد) اما
چون با اين تيپي که مي زند شبيه اين موجودات بي دين و بي خدا مي شود کار
حرامي انجام داده. زيرا در فقه ما شبيه شدن به کافران يا به اصطلاح «تشبه
به کفار» حرام است و به همين دليل است که برخي از مراجع استفاده از کراوات و
پاپيون و مانند آن را جايز نمي دانند.
البته چنان که مي دانيد کار اين گروه و ريخت و قيافه اي که براي انسان مي
سازند از تشبه به کفار گذشته و چيزي شبيه تشبه به حيوانات وحشي است. چنان
که شيطان پرستان اصل (Made in England) و مورد عنايت حضرت شيطان کاري با
قيافه خودشان مي کنند که بيشتر شبيه کروکوديل و هشت پا و مانند آن مي شوند.
دست به يقه با خود!
همان طور که گفتيم اين قبيل کارها يعني ايجاد تغييرات مختلف بر روي اعضاء
بدن، مانند درست کردن شاخ روي سر يا دو تکه کردن زبان يا رد کردن حلقه هاي
مختلف از اعضاء بدن و ايجاد برجستگي هاي فراوان در دست و پا و... کار شيطان
پرستان اصلي است و معمولاً طرفداران داخلي آنها عملاً در حکم نمونه هاي
چيني ديگر اجناس هستند که کارايي و عملکرد جنس اصل را ندارند. اما در عين
حال اگر کسي بخواهد به نوعي از اين کارها تقليد کند، بايد بداند که هر گونه
صدمه زدن به بدن چه به شکل جدي و عميق يا سطحي و کم درد (اما در هر حال
خطرناک) حرام است و کسي حق ندارد روي پوست بدن خود با خراش دادن يا سوزاندن
حتي قلب تيرخورده بکشد و «سلطان غم مادر» بنويسد (چه رسد به کشيدن ستاره
پنتاگرام يا صليب برعکس و هرم ابليسک و...)
در هر حال وارد کردن اين گونه صدمات جسمي به بدن، به خودي خود حرام است و
فرداي قيامت که به اذن و اراده الهي همين اعضاء و جوارح به حرف آمدند يک
دفعه مي بينيد دست خودتان يقه تان را چسبيد و از شما شاکي شد که چرا اين
همه بلا سرش درآورديد و خلاصه براي اين که با خودتان دست به يقه نشويد
مواظب بدن خودتان باشيد و اين قدر اين اعضاء زبان بسته را اذيت نکنيد
(البته اين بحث براي خيلي از افراد ديگر هم مي تواند مطرح باشد. بخصوص
افراد وسواسي که دو ساعت سر پا مي ايستند و مي خواهند يک غسل چند دقيقه اي
انجام دهند!)
حواشي غيرمجاز!
يکي ديگر از مشکلات ورود به عرصه شيطان پرستي اگر اهل عقايد و باورها و ادا
و اطوارها و ريخت و قيافه آنها هم نباشيم حضور در جمع اين افراد و ارتباط
با محافل و مجالس آنهاست.
همان طور که مي دانيد رفتارهاي شايع در محافل شيطان پرستي رفتاري غير ديني و
حتي غيرانساني است که نيازي به ذکر آنها نيست. اما حتي اگر بپذيريم در
پارتي هاي شيطان پرستان داخلي، بسياري از آن اعمال زشت و تنفرآميز انجام مي
شود اما رفتارهاي عادي در تقديس و سرسپردگي به شيطان و توهين به مقدسات
اديان در قالب برخي اشعار و رقص ها و... انجام مي شود که حتي حضور در اين
جمع و شنيدن اين کفريات و ديدن اين رفتارهاي حرام هم حرام بوده و غير قابل
قبول است.
از همين جا گريزي مي زنيم به دسته آخري که نه شيطان پرستند و نه اهل
استفاده از لباس ها و نمادها و آرايش هاي آنان و حتي با هيچ جمع شيطان
پرستي يا هيچ جوجه شيطان پرست ديگر هم ارتباطي ندارند؛ اما در عين حال فيلم
هاي شيطان پرستان را مشاهده مي کنند و به آهنگ هاي آنان علاقه مندند.
گرچه در شماره هاي قبل به طور مفصل در مورد موسيقي و جنبه هاي حرمت آن
اشاره کرديم اما اجمالاً خدمت اين دوستان عرض مي کنيم که حتماً مي دانيد که
بسياري از اين موسيقي ها و فيلم ها حاوي تصاوير مستهجن و آهنگ هاي حرام و
بخصوص اشعار و متون کفرآميزي است که استفاده از اين محصولات خاص را به عملي
غير شرعي تبديل مي کند و خلاصه نمي توان همانند بسياري از موسيقي هاي ديگر
از اين محصولات هم استفاده کرد.
+
نوشته شده در چهارشنبه سی ام شهریور 1390ساعت 17:31  توسط مظلوم4
|
در اين ميان نخستین راهكاری که برای نیل به
این هدف در ذهن سیاسیون کلید خورد و تا امروز با عنایت خداوند متعال قسمت
اعظمی از آن تکمیل گردیده است ، عملياتي كردن وحدت اصولگرايان زیر سایه ی
جامعتین بوده است .

مدتی است که بحثها پيرامون ترسيم چشمانداز وحدت و نحوه حضور
اصولگرايان در اين انتخابات آغاز شده است ، وحدت اصولگرايان و استمرار
گفتمان جبهه اصولگرايي از مهمترين دغدغه هاست كه دلسوزان و وفاداران
واقعی انقلاب و نظام لزوم آن را بیش از پیش احساس می کنند .
در
اين ميان نخستین راهكاری که برای نیل به این هدف در ذهن سیاسیون کلید خورد
و تا امروز قسمت اعظمی از آن تکمیل گردیده است ، عملياتي كردن وحدت
اصولگرايان زیر سایه ی جامعتین بوده است .
با مساعدت های جامعتین،
كميته واحد اصولگرايان با تركيبي از دو كميته ۷ و ۸ نفره (۸+۷) تشکیل
شد كه كميته ۷ نفره آنها متشكل از نمايندگان جامعه روحانيت مبارز و جامعه
مدرسين حوزه علميه قم (۴ نفر) و اعضاي كميته سه نفره شامل عسگراولادي،
حدادعادل و ولايتي است.
همچنين كميته ۸ نفره نيز شامل
نمايندگاني از گروههاي مختلف اصولگرا است كه جبهه پيروان خط امام و
رهبري، اصولگرایان تحول خواه و جبهه پایداری انقلاب اسلامی ، هر كدام دو
نماينده در اين كميته دارند و علي لاريجاني و محمد باقر قاليباف نيز يك
نماينده در اين كميته وحدت دارند.
۱۵ نفره نام برده قرار است در
لیستی واحد نمایندگان جریان اصولگرای کشور را از تهران و دیگر شهرستان ها
برای انتخابات آتی مجلس معرفی کنند .
در واقع بعد از اینکه اختیار
ایجاد وحدت میان طیف های مختلف اصولگرایی بر عهده جامعتین گذاشته شد ،
آنها سعی کردند تا برای کامل تر و قدرتمند تر شدن ائتلاف اصولگرایان از
میان طیف های مختلف عضو گیری کنند .
دعوت شدگان برای وحدت از سوی جامعتین چه کسانی هستند
* جبهه پیروان خط امام و رهبری: جبهه پیروان ائتلافی از ۱۴ گروه سیاسی اصولگرا در کشور است.
حبیبالله عسگراولادی دبیرکل این جبهه اصولگرا و سید کمالالدین سجادی سخنگوی آن است.
*
اصولگرایان تحول خواه : جمعیت ایثار گران انقلاب اسلامی
جمعیت رهپویان نام دو طیف اصولگراست که بعد از اینکه نتوانست معیار های
خود را با برخی خواسته ها و اهداف جبهه پیروان انقلاب اسلامی تطبیق دهد از
آن جدا شد و خود را به عنوان جبهه تحول خواه اصولگرایی به جامعه سیاسی
کشور معرفی کرد .
الیاس نادران، پرویزسروری، حسین فدایی و علیرضا
زاکانی که از نمایندگان مردم تهران و اعضای ارشد اصولگرایان تحول خواه
هستند که این جبهه را تشکیل می دهند .
* جبهه پایداری انقلاب
اسلامی : جبهه پایداری انقلاب اسلامی ،اجتماع جمعی ازنیروهای انقلاب حول
محور ولایت برای پیشبرد اهداف انقلاب اسلامی است.
در اين جبهه
افرادي از همكاران قبلي دولتهاي نهم و دهم، برخي اعضاي فراكسيون انقلاب
اسلامي مجلس، برخي اعضاي قرارگاه عمار و افرادي همچون حجت الاسلام
آقاتهراني، غلامحسين الهام، صادق محصولي، حجت الاسلام رسايي، علياصغر
زارعي، كوچك زاده، كوثري، حجت الاسلام روحالله حسينيان و تعداد ديگري از
شخصيتهاي مطرح سياسي حضور دارند.
مؤسسين اين جبهه چندي پيش با
آيتالله مصباح يزدي، آيتالله خوشوقت و آيتالله يزدي ديداركردهاند و در
آن جلسه با اعلام رسمی حمایت این افراد از جبهه پایداری میزان اعتماد
بزرگان جریان اصولگرایی به این طیف مشخص گردید .
علی لاریجانی و قالیباف : دو تن از افرادی هستند که برای معرفی دو نماینده به ۷+۸ برگزیده شده اند .
چه کسانی به ۷+۸ دعوت نشدند
در
میان طیف هایی که خود را به عنوان جریان اصولگرا در کشور معرفی می کنند
برخی نتوانستند با جلب اعتماد از جامعتین شانس حضور در ائتلاف ۷+۸ را برای
خود داشته باشند که در میان آنها گروه هایی نظیر" جبهه ایستادگی ایران
اسلامی و برخی سیاسیون نزدیک به دولت که عده ای از آنها در جرگه انحرافیون
قرار دارند جای گرفته اند .
جبهه ایستادگی ایران اسلامی : اميرعلي اميري رئيس شوراي مركزي يكي از احزاب عضو جبهه ايستادگي يعني حزب توسعه و عدالت است.
وي
در حاشيه اولين همايش «جبهه ايستادگي» در گفت و گو با «تهران امروز» از
اين جبهه دفاع كرده و گفته بود كه هنوز رايزنيهاي همقطارانش با ۷+۸ ادامه
دارد.
بعد از تشكيل جبهه ايستادگي تحليلهاي مختلفي راجع به
دلايل اين اقدام شكل گرفت که يكي از اين تحليلها حكايت از اين داشت كه
اين جبهه قصد دور هم جمع كردن همفكران آقاي رضايي و نمايندگي او در كميته
وحدت اصولگرايي را دارد.
جبهه ايستادگي داراي يك شوراي مركزي است كه ارتباط فكري با آقاي رضايي دارند و رئيس اين شورا آيتالله علوي است.
برخی
نزدیکان به دولت و انحرافیون : در ادامه روند رسیدن به وحدتی که جامعتین
آن را دنبال می کند برخی نمایندگان آن به سراق رییس جمهور رفتند تا با
همفکری از وی بتوانند قوام بیشتری به این ائتلاف بدهند ولی با مشاهده برخی
اعمال نفوذ ها از سوی جریان انحرافی در دولت ذهنیت نمایندگان جامعتین به
نوعی تغییر کرد و ترجیح دادند تا از نزدیکان دولت کسی را در لیست واحد
اصولگرایی نداشته باشند .
+
نوشته شده در چهارشنبه سی ام شهریور 1390ساعت 17:30  توسط مظلوم4
|
موسیقی و شیطان پرستی
استفاده
از موسيقى، مهمترين ابزار اين فرقه، در جهت تبليغ عقايد خود و نيز تحت
تأثير قرار دادن جامعه، به خصوص قشر جوان مىباشد. اين گروهها گاهى خود
اذعان مىكنند كه شيطانپرست هستند و برخى از آنان بدون اين ادعا، به تضعيف
بنيانهاى ارزشى و دينى و تبليغ افعال شيطانى مىپردازند. با توجه به
فراوانى موسيقىهاى مبلغ اين گروهها در ايران و رويكرد برخى جوانان
بىاطلاع به اين نوع موسيقى و حتى چاپ كتاب حاوى متن اين موسيقىها و
سرمايهگذارى زياد دشمن در اين باره، بررسى و تحقيق پيرامون اين موضوع و
اطلاعرسانى و آگاهى افكار عمومى، امرى ضرورى به نظر مىرسد
خبرگزارى فارس طى خبرى در تاريخ 20.10.1383 پرده از اين فعاليتها برداشت و در اين باره چنين گزارش داد:
«امين،
دانشجوى يكى از رشتههاى گروه پزشكى دانشگاه كه از افراد مؤثر گروه
شيطانپرست هوى متال در ايران است، مدتى پيش به صورت اتفاقى و بر اساس
درخواست يكى از دوستان خود كه قصد بازديد از جبهههاى جنوب كشور را در
كاروانهاى راهيان نور داشت، به همراه جمعى از دانشجويان، عازم اين مناطق
شد كه تأثيرات روحى اين سفر، زمينهساز رويگردانى وى از فعاليت در گروههاى
فعال شيطانپرست و بيان حقايقى قابل توجه درباره آنها شده است.
به
گفته اين فرد، عناصرى از رژيم صهيونيستى كه در كشور امارات حضور دارند،
شبكه اصلى هدايت گروههاى هوى متال را در ايران، در دست دارند. بر اساس
اسناد ارائه شده توسط امين، حسابهاى ارزى اين گروه در شبكه بانكى كشور است
و از طريق شبكه اينترنت هدايت مىشود و در سال گذشته، حدود هشت ميليون
دلار آمريكا به اين حسابها واريز شده است كه بين گروههاى شيطانپرست، در
شهرهاى مختلف ايران، توزيع گرديد. وى با بيان اين كه تعداد اعضاى اين گروه
در برخى شهرهاى كشور به دو هزار نفر بالغ مىشود، اضافه كرد: مطالب ارائه
شده نشان مىدهد كه برخى فعاليتهاى ضدامنيتى نيز توسط برخى عناصر خاص در
اين گروهها، براى رژيم صهيونيستى انجام مىشود. وى با يادآورى اين كه
مجوزهاى ارائه شده توسط وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى براى چاپ گسترده
كتابهاى گروههاى هوىمتال در كشور، زمينه ارتباط نزديك فكرى اعضاى اين
جريان در سراسر كشور را فراهم ساخته است، افزود: در سالهاى اخير، به دليل
عدم وجود نظارت و كنترل واقعى در كشور، گروههاى اجتماعى معارض، كاركرد
سياسى و ضدامنيتى پيدا كرده، زمينه سوءاستفادههاى ضدملى بيگانگان از آنها
فراهم شده است. در حال حاضر، گروه متال، با قديمى شدن علاقه به رپ در
ايران، طرفداران بيشترى را جذب كرده است».
*موسيقى متال
موسيقى متال، داراى زيرمجموعههاى
زيادى است كه برخى از آنان جزء مهمترين گروههاى شيطانپرست محسوب
مىشوند؛ مانند هوى متال، بلك متال و... .
Black Metal
از
زمانى پديد آمد كه نئووايكينگهاى نروژ، در جستوجوى راه و وسيلهاى براى
نابود كردن مسيحيت در نروژ و بعد در تمام دنيا بودند و در اين راه،
انسانهاى بسيارى را كشتند و كليساهاى زيادى را آتش زدند و بلك متال را
بىنهايت نواختند تا شايد خداى تاريكىها باز گردد. موسيقىاى كه بيانگر
دنياى تاريك، سرد و بىروح است و سبكى مملو از خشونت، مرگ و كشتار، به اين
گروه اختصاص دارد.
Death Metal
مرگ، يگانه حقيقتى است كه راه فرارى از آن نيست. درباره مفهوم مرگ، شيطانپرستان به دو دسته بسيار بزرگ تقسيم مىشوند:
دسته اول، كسانى هستند كه خودآگاهانه، مرگ و ماندن در جهنم را ترجيح مىدهند
دسته
دوم، كسانى هستند كه منكر مرگ هستند و بر اين گمانند كه پرستش شيطان،
كفايت مىكند تا او آنان را از چنگال مرگ رهايى بخشد و عمرى جاودان، نصيب
آنان گرداند.
از اين لحاظ، دسته اول خطرناكترند؛ زيرا آگاهانه به جنگى
نامقدس در برابر خداوند روى مىآورند؛ جنگى كه مىدانند در آخر به
شعلههاى آتش ختم مىشود. آنان گناه را زينت درونى انسان تصور مىكنند و به
مرحلهاى مىرسند كه ديگر گناه براى زندگى آنان، از آب و نان نيز ضرورىتر
مىشود؛ تا درجهاى كه ديگر چيزى جز گناه نمىبينند. آنان به هر گناهى دست
مىزنند ؛ ربا، قتل، دروغ، تهمت، دزدى، شرب خمر، هتاكى به مقدسات و
مؤمنين، اعمال منافى عفت و... .
تعداد ديگرى سبك متال وجود دارد كه هر كدام داراى خصوصيات خاص خود هستند؛ اما وجه اشتراك بسيارى از آنان رواج خشونت و فحشاست.
آن
چه ذكر شد، بيانگر بخشى از فرهنگ غرب و در رأس آن آمريكاست. اين سخن بوش
كه «ارزشها و موضوعات مورد علاقه آمريكا براى هر كسى و در هر جامعهاى
درست و مفيد است» و نيز اين سخن او كه «اهداف آمريكا، برقرارى صلح، تداوم
آزادى و رسيدن به سعادت و خوشبختى است»، چه معنايى مىتواند داشته باشد؟
شايد اين سخن توماس فردمن، تحليلگر سياسى آمريكا كه «جنگ با اين دشمن
(اسلام)، با ارتش ممكن نيست؛ بلكه بايد در مدارس، مساجد، كليساها و معابد
به رويارويى با آن پرداخت و در اين راه، جز با همكارى روحانيون، كشيشان و
راهبان، نمىتوان به پيروزى دست يافت»، تفسير و معنايى براى اين سخنان
سردمداران آمريكا باشد.
متاليكا در سال 1981 يك نوازنده درام به نام "
لارس الريچ " با انتشار يك آگهي فراخوان تشكيل يك گروه هوي متال را اعلام و
پس از مدتي موفق به جذب افراد مختلفي ميشود .
فعاليت اين گروهها
مانند ساير گروه هاي هوي متال به صورت غيرقانوني و زيرزميني در ظاهر و در
باطن با حمايت سازمانهاي جاسوسي ايالات متحده آمريكا با شعارهاي اجتماعي و
اعتراضي ادامه و گسترش مييابد .
اين گروه چند سال بعد پيشنهادهاي
Black metal را نيز ادامه داد و ضمن ارائه آثار مختلف زمينه را براي
شكلگيري گروه هاي بعدي فراهم آورد .
*ارزشهاي القايي متاليكا :
متاليكا در حقيقت ضدارزشهايي را ارائه مينمايد كه شامل " بازگشت به تاريكي "
(محور اصلي تفكرات شيطانپرستان ، بيرحمي و تجاوزات جنسي ، فحاشي ، هجوم و حمله به جامعه و فرهنگ عمومي آن) ميباشد .
خوانندگان
اين گروه بر روي صحنه و در كليپهاي خياباني دست به خوردن و آشاميدن
ميوههاي فاسد ، ادرار ، مدفوع ، خون و مردار نموده و از كثيفترين
گروههاي موسيقي جهان به حساب ميآيند .
همچنين گفتني است متاليكا از
همجنس بازي نيز دفاع مينمايد و آلبومي را در سالروز مرگ " كوئين " ،
همجنسباز بنام آمريكايي منتشر كرد .
برخي آمارها حكايت از اين امر
دارد كه تاكنون بيش از ده ميليون و دويست هزار كپي از آلبوم هاي اين گروه "
موسيقي شيطاني " به فروش رسيده است .
براي آشنايي با افكار خوانندگان و ادارهكنندگان گروههاي متاليكا در ادامه برخي از اشعار ايشان با ترجمه آن ارائه ميشود :
Band: Nargaroth
Song:The Day Burzum Killed Mayhem
Album: Black Metal Ist Krieg (2001)
a year of misery ?
سال بدبختي ؟
Darkness fills the sky.
تاريكي آسمان را در برگرفت
I hear the warriors cry.
صداي گريه سلحشور را مي شنوم
The legend tells a story
افسانهها داستاني را بيان مي كنند
From a Viking from the north,
از وايكينگي از شمال
Who met a Death Warrior
چه كسي سلحشور مرگ را ملاقات كرده؟
Black Metal was never really the same.
بلك متال هرگز يكسان نبود
The legend call it murder
افسانهها آن را كشتار ناميدند
And the Viking had survived.
و وايكينگ نجات يافت
But the eyes of the Death Warrior
اما چشمان سلحشور مرگ
Never saw again the sun upon the sky.
هرگز خورشيد را بر فراز آسمان نديد
And the quintessence:
و در اصل:
Everyone recognized war,
همگان جنگ را تاييد كردند
That Black Metal isn't just Entertainment anymore.
بلك متال فقط يك سرگرمي نبود
I can still remember
هنوز هم مي توانم به ياد بياورم
My emotions so confused.
احساسات فوق العاده مغشوشم را
My soul was seeking answers.
روحم به دنبال پاسخ بود
No knife I let unused.
تيغه اي نبود كه بگذارم بي استفاده بماند
So many questions
سوالات بسيار زيادي
I had to satisfy.
مجبور بودم كه خرسند باشم
My soul was under torture,
روحم زير شكنجه بود
But I knew my way was right
اما من مي دانستم كه راه من درست است
I see a cemetery fall asleep under fog
قبرستاني را ديدم كه در زير مه به خواب رفته بود
And I know the old days will never come Again.
و من مي دانم كه روزهاي گذشته هرگز باز نمي گردند
1993, this year of misery was the knife
سالي از بد بختي كه همانند چاقويي
which split the Black Metal scene apart.
چشم انداز بلك متال را از هم جدا ساخت
Since that mighty day Black metal split his Way,
بعد از آن روز بزرگ بلك متال توسط او دو نيم شد
And the unity was never the same again.
و يگانگي هرگز به جود نيامد
Lies, rumors and hate. Moneymaking, sadness And shame
دروغها ، شايعات و نفرت. منافع، دلسردي و شرمساري.
And all this by, the Day as Burzum Killed Mayhem.
و همه اينها در روزي كه بارزام مايهم را كشت
Remember this day! Remember this way!
اين روز را به خاطر سپار، اين طريق را به خاطر سپار
That you never betray, what here leads you On your way!
تو هرگز تسليم نخواهي شد، كه در اينجا به راهي سوقت دهند
And I never will forget
و من هرگز فراموش نخواهم كرد
The day as this both warriors met.
روزي را كه اين دو سلحشور رودررو شدند
The blood was hot the moon was red
خون جوشان بود و ماه قرمز رنگ،
And Black Metal created his own grave.
و بلك متال براي خود قبري ايجاد كرد
And I dream from days before
و من رويايي ديدم از روز قبل
Black Metal Maniacs, no whore,
مجنونان بلك متال، هيچ فحشايي نبود
In the legions of war
در سپاه نبرد
The demons in our heads the law.
شياطين بر سر ما قانون،
So I summon you once again,
و من تو را بار دگر فرا خواندم
We should never forget the pain
ما هرگز نبايد رنج را از ياد ببريم
From older days in our veins
از روزگاران گذشته در شاهرگ ما
We now cut of that it can flow like rain.
تكه اي از آن هست كه همانند باران گردش كند
Arrghh, this was the legend from
اين افسانه اي بود از
دلايل استفاده از موسيقي
الف . جاذبه هاي مجازي و حاشيهاي موسيقي متاليكا مانند ايجاد فضا براي روابط آزاد دختران پسران
ب. ارزان و قابل دسترسي بودن موسيقي با توجه به ارتقاءتجهيزات فني تكثير و توزيع
ج
. كاهش سطح حساسيت يا حساسيت زدايي از طريق نفوذ به خانوادهها ،شركتها
،اتومبيلهاي شخصي ،رايانههاي شخصي و بالاخره گوشيهاي تلفن همراه
روند و روال
روند و روالي كه موسيقي متاليكا در گسترش مقوله شيطانپرستي تاكنون طي كرده است بسيار قابل توجه ميباشند .
ظهور
يك خواننده جديد دقيقا به مثابه يك شيطان جديد همواره جمع تازهاي از
علايق و عواطف اقشار مختلف مردم در كشورهاي جهان را (عليالخصوص جوانان) به
خود جلب ميكند.
نقش موسيقي متال نقش حساس گسترش دامنه مخاطبين
شيطانگرايي مي باشد . از سوي ديگر با گذشت زمان خوانندگان متاليكا همه
روزه بيشتر تمايلات شيطاني خود را آشكار مينمايند و بدينسان ميتوان آنها
را تنها عامل تبليغ شيطانگرايي معرفي كرد .
مرلين منسون
همانطور
كه در بخش قبلي به آنها اشاره شد ، استفاده از موسيقي و به تبع آن ظهور
خوانندگان جديد به مثابه شياطين نو ،ظرفيتهاي جديدي را در اختيار
شيطانپرستان قرار داد .
" برايان هاگ وارنر " نام اصلي فردي است كه امروز به مرلين منسون يا به اختصار (MM) شهرت يافته است .
وي
كه اكنون علاوه بر هواداران چندين هزار نفري در اقصي نقاط جهان به عنوان
شيطان بزرگ شناخته و مورد پرستش قرار ميگيرد . مانند ساير افرادي كه از
چهرههاي شاخص شيطانپرستي به حساب ميآيند دوران كودكي توام با سختيهاي
فراوان مانند فقر و تنگدستي را سپري كردهاست .
" برايان وارنر " يا
(MM) تاكنون توانسته است نقش يك منجي را براي شيطانپرستي ايفا كند و اين
افراد را از بنبست عزلت خارج كرده و مجددا به عرصه فعاليتهاي اجتماعي
وارد سازد .
مرلين منسون نيز مانند ساير چهرههاي شناخته شده شيطانيسم
چندين مرحله در طول عمرش يعني طي 38 سال گذشته ، براي مدت چند ماه يا چند
هفته از نظرها دور شده و پس از طي زمان موردنظر با ارائه يك كنسرت بزرگ و
يا در چهرهاي جديد و البته سخيفتر از گذشته ظاهر ميشود .
(لازم به ذكر است كه شيطانپرستان ادعا ميكنند كه در اين مدت به ملاقات شيطان و يا شياطين ميروند و دستوراتي را دريافت ميكنند.)
گفتني
است طبق اطلاعات موجود زماني كه اين افراد " غيب " ميشوند ، جلساتي را با
برخي مقامات بلندپايه امنيتي آمريكا و رژيم صهيونيستي برگزار مينمايند و
خواستههايشان را مبني بر حمايتهاي مالي ، حقوقي و ... بيان و از حمايت
ايشان برخوردار ميشوند .
شیطان پرستی وپیدایش آن در موسیقی متال وجنبش عظیم بلک متال
موسیقی
متال دارای زیر مجموعه های زیادی است که برخی از آنان جز مهمترین گروههای
شیطان پرست محسوب مشوند مانند هوی متال و بلک متال و….Black Metal
بلک
متال در نروژ از زمانی پدید آمد که نئو وایکینگ های نروژ در جستجوی راه و
وسیله ای برای نابود کردن مسیحیت در نروژ و بعد در تمام دنیا بودند و در
این راه انسانهای بسیاری را کشتند و کلیساهای زیادی را آتش زدند و بلک متال
را تا نهایت نواختند تاشاید خدای تاریک ها باز گردد .موسیقی که سخن از
دنیای تاریک سرد و بیروح را بیان میکند سبکی مملو از خوشونت مرگ و کشتار
اعمال منافی عفت
تعداد
زیاد دیگر سبک متال وجود دارد که هر کدام دارای خصوصیات خاص خود هستند اما
وجه اشتراک بسیاری از آنان عبارت است از رواج خشونت و فحشا
بازدیدکنندگان
و توریستها از نروژ به عنوان کشور حماسه ها و افسانه ها یاد می کنند.
پایتخت این کشور هم اسلو است که در مرکز این شهر همه چیز از خانه های سنگی
زیبا تا معتادان و گدایان با قیافه های مختلف دیده می شود.
در یکی از
همین خانه های مرکز این شهر و در یک اتاق شش ضلعی گروه mayhem به عنوان
اولین گروه بلک متال نروژ شکل گرفت. در این اتاق فرشهای بسیار کثیف در زیر
پا، صلیب های شکسته نازی بالای سر به همراه صلیب های برعکس و شمشیر
وایکینگ ها که به در و دیوار آویزان شده دیده می شود.
Hell hammerدر حال
حاضر تنها عضو باقی مانده از ترکیب تشکیل دهنده گروه است. پایه و اساس این
موسیقی در نروژ دراوایل دهه هشتاد شکل گرفت. اعضای این گروه در همان خانه
زندگی می کردند که اطرافیان از این خانه به عنوان خانه ای شیطانی یاد می
کنند.
Hell hammer می گوید: "وقتی برای خرید به مغازه ای می رفتیم پیر
زن ها به محض دیدن ما فرار میکردند و به نوه ها و بچه هایشان می گفتند:
اینجا محل زندگی شیطان است."
گروه مشغول تمرین و کار بود که dead
خواننده گروه مغز خود را با شات گان متلاشی کرد و اعضای گروه جنازه او را
همان طور در حیاط خانه رها کردند تا جسد dead خوراک پرندگان شود.
Hell
hammer می گوید: "این کار dead مرا متعجب نکرد چون او واقعا دیوانه بود و
همیشه هم از قلعه های عجیب نروژ صحبت می کرد" Hell hammerو euronymous
گیتاریست گروه اولین کسانی بودند که جنازه dead را دیدند و اورانیموس می
گوید: ما وقتی جنازه او را دیدیم که مغز او روی زمین ریخته و خونش به دیوار
ها پاشیده شده بود.
Hell hammer می گوید: " اورانیموس قسمتی از مغز او
را برداشت و با فلفل و سبزی پخت و خورد." Hell hammer اولین کسی بود که
لباس این چنینی بلک متال را مد کرد. چکمه های بلند، لباس جین، ژاکت های
چرمی سیاه به همراه پنتاگرامی که به گردنبندی که از استخوان جمجمه dead
ساخته شده بود اولین تریپ گروه بلک متال بود.
بلک متال همیشه موسیقی
ترسناکی بوده و حتی گروههای انگلیسی مثل venom خود را به عنوان یک گروه
شیطانی مطرح کرد و خود را طبق قوانین شیطان پرستی وفق دادند. اما وقتی که
بلک متال به نروژ رفت تغییراتی اساسی در آن شکل گرفت و جنگی عظیمی که بر
علیه مسیحیت با این موسیقی شکل گرفته و پیوند خورده نماد پیدا کرد. از
گروههای دیگری که بعد از mayhem به این نهضت پیوستند می توان به dark
throne ، immortal ، burzum ، marduk و emperor اشاره کرد که در ابتدا به
صورت زیرزمینی تشکیل شده و رشد کردند. در همین زمان euonymus شرکت DSP را
شکل داد . او به نوعی رهبر این نهضت محسوب می شد.
Hell hammer در مورد
او می گوید: " او احساسات نداشت. ترحم نداشت و همیشه هم می گفت که این نوع
زندگی برایش لذت بخش است .این شرکت در زیر زمین همان خانه محل تمرین گروه
تشکیل شد. این زیر زمین مثل سیاه چال های قدیم تاریک و نمناک بود و با شمع
روشن می شد.
افراد بسیاری پس از آمدن به این مکان و خروج از آن کفن به
تن می کردند و در اوج نشئـگی حاصل از موادمخدر به خودزنی با چاقو و شیشه
شکسته می پرداختند و با اسپری بر روی دیوار عبارت ۶۶۶ را می نوشتند.
Hell
hammerمردمی که با تفنگ به خود یا دیوار شلیک میکردند و حتی کسی که با
پتک به مغز خود کوبید را به یاد می آورد یا حتی اورانیموس که یک روز آنقدر
خود را با زنجیر زد تا بیهوش شد. در حدود سال ۱۹۹۰ بود که بلک متال در
حال پیشرفت بود و در این زمان گروه سازش ناپذیر marduk پایه ریزی شد و با
اولین آلبوم خود یعنی me Jesus دری جدید را بر روی بلک متال و مبارزه با
مسیحیت باز کرد. Samoth گیتاریست بزرگی که از اعضای تشکیل دهنده emperorاست
و سابقه همکاری باburzum ، satyricon و ... را دارد می گوید : " ما همیشه
خشم و نفرت خود را نسبت به مسیح اعلام خواهیم کرد و خواهید دید که چگونه
ادیان وایکینگ ها باز خواهد گشت ."
نقطه اشتراکی که در بین گروههای آن
موقع بلک متال دیده می شد این بود که همه آنها نفرتی خاص نسبت به مسیحیت
داشتند. در این زمان آتش زدن کلیسا ها به وسیله کسانی که خود را سربازان
اودین می نامیدند مد شد.
از پیشگامان این کارمی توان به varg vikerness
یا همان count grishnackh اشاره کرد. از کلیسا های معروفی که ورگ آتش زد
fantoft را نام می برد که از آثار باستـــانی نروژ است . از دیگر کلیساهای
معروف kolmen kolen است که samoth آتش زد که این کلیسا کلیسای خانوادگی
پادشاه هارالد پنجم بوده Samoth در ابتدا با کمک ورگ کلیســـای fantoft را
آتش زد و بعد از آتش زدن کلیسای kolmen کلیسای skjold را هم به آتش کشید.
او می گوید : " درکوچکی در زیر محراب کلیسا وجود داشت و من هم چند گالن
گازوئیل روی آن ریختم و کبریت زدم و فرار کردم ."
ورگ هم از اعضای اصلی
این جنبش بود که اغلب لباسهای وایکینگ ها را می پوشید و در ایدئولوژی اش
بسیار حساس و سخت گیر در عین حال احساساتی بود ( این نکته در آهنگهای
بارزام چه با کلام و چه بدون کلام کاملا مشهود است و همیشه حتی در تند ترین
آهنگهای او نغمه ای غمناک شنیده می شود ). ورگ از معتقدان شدید به مبارزه
با مسیحیان از طریق آتش زدن کلیسا بود. او با بنزین کلیسای fantoft را آتش
زد و بلافاصله به میان آتش رفت و روی دیوار کلیسا ادرار کرد. بعد از این
جریان اورانیموس ادعا کرد که ورگ این کار را برای مشهور شدن کرده و تقریبا
دو ماه بعد از این جریان بود که ورگ اورانیموس را کشت و به قصد توهین به
دادگاه موهایش را بافت و دائما در دادگاه می خندید.
نظر مشترک اعضای بلک
متال این است که مسیحیت در سال ۹۹۵ بعد از میلاد توسط olaf tryggvason به
نروژ آمد که آنها با آمدنشان طلا و نقره مردم را به غارت بردند و برای
اجرای قدرتشان دین جدید را به مردم نروژ خوراندند و قلعه های پاگانها را
آتش زدند و مردم را سر دو راهی مسیح یا مرگ قرار دادند. اصلاحات مارتین
لوترکینگ در سال ۱۵۳۷ مانند قبل آنچنان خونین نبود، ولی به همان اندازه بی
قانون بود. لوترکینگ زبان آلمانی را با نروژی مخلوط کرد. با اصلاحات
لوترکینگ تجاوز و دزدی در نروژ افزایش پیدا کرد و مبلغان تبلیغ میکردند که
با مسیحی شدن به خدا نزدیک می شوند.
Trond viggo torgersson عضو هیئت
کودکان نروژ می گوید : " شیطان پرستها خواهان پایان دادن به این دوروئی
معنوی مردم هستند". در این زمان نروژ بسیار ضعیف است و هر روز زندگی سخت تر
می شود Torgersson امیدوار است که این آتش باعث بیدار شدن افکار خفته مردم
شود. وقتی از اسقف andriass artfloat در این زمینه سوال می شود با عصبانیت
می گوید : " این مسایل واقعا نمی تواند دین ما را خدشه دار کند و این قدر
ضعیف هستند که ما حتی به مبارزه با آنان فکر نمی کنیم ".
پروفسور tormod
engelsviken می گوید : " الان در زمانی شبیه قرون وسطی هستیم و این بار
پاگان ها در مقابل مسیحیان قرار گرفته اند که هردو طرف در عقایدشان بسیار
دقیق هستند. " او اعتقاد دارد نروژیان دینی روحانی و واقعی می خواهند و می
گوید : " این حرکت و جنبش پاگان ها نوعی خون خواهی و انتقام از خشونت
مسیحیان است. شما باید به یاد بیاورید وایکینگ ها در زمان آمدن مسیحیت ساکت
بودند و به مرور زمان از بین رفتند ولی الان نوبت نئو وایکینگ است".
Nebelhexa
خانمی که از اساتید دانشگاه در نروژ بود عضوی دیگر از این جنبش است که
بسیار زود جادوی سیاه را یاد گرفت و به یکی از اعضای معتبر کلیسای شیطان
تبدیل شد. او موهایی قرمز داشت و سرانجام کلیسای شیطان را ترک کرد و با
samoth به همراه گروه emperor در تور اروپا برای cradle of filth شرکت داشت
آشنا شد و با او ازدواج کرد. در نیمه شب سال نو همان سال samoth و
nebelhexa از کوهی برفی در نزدیکی خانه شان بالا رفتند و در جایی در میان
درختان به رسم شیطان پرستان با هم همقسم شدند که تا عوض شدن دین نروژ از
مبارزه دست نکشند Nebelhexa وsamoth به همراه varg برای آتش زدن کلیسایــی
رفتند و پس از آتش زدن آن samoth در میان آتش گیـــر کرد و varg او را نجات
داد.
nebelhexa در مورد ورگ می گوید : " او انسانی استثنائیست و در همه
چیز استعداد دارد و برای رسیدن به هدف همه کاری می کند او همیشه به samoth
می گفت باید تمام کلیساها را آتش زد.
Faust درامر سابق و از اعضای
تشکیل دهنده emperor از دیگر اشخاص معروف این جنبش است که به جرم کشتن یک
کشیش و آتش زدن کلیسا به ۱۴ سال حبس محکوم شد . در آگوست ۱۹۹۲ وقتی faust
از پارک المپیک بازدید میکردکشیشی را دید و با او دوستانه مشغول به صحبت
شد و با هم قدم زنان به میان جنگل رفتند و در این جنگل faust گردن کشیش را
با چاقو برید و جنازه او را رها کرد و فرارکرد. دو روز بعد از این جریان
faust به همراه varg و euronymous برای آتش زدن کلیسایی به نزدیکی همان
پارک رفتند و faust داخل رفت و بمب دستی که ساخته بود در محراب کار گذاشت و
انجیل و کتاب دعای مذهبی را هم روی آن گذاشت و کمی گازوئیل در نزدیکی آن
ریخت و همه با هم به سوی کوه فرار کردند تا شاهد انفجار کلیسا باشند. بعد
از این واقعه بود که faust دستگیر و به ۱۴ سال حبس محکوم شد. تاثیر جنبش
بلک متال و ضد مسیحیت و شیطان پرستی نه تنها در نروژ بود بلکه به دیگر
قسمتهای دنیا هم کشیده شد و برای مثال از گروههایی که در دیگر نقاط دنیا
دراین زمینه تشکیل شدند به گروههای deicide ، six feet under و cannibal
corpse در آمریکا، opera IX در ایتالیا ، kataklysm در کانادا میتوان
اشاره کرد.
-موسیقی رپ
تاریخچه:
((RAP، فرهنگی
که خصوصاً به جوانان سیاه و اقشار تحتانی در جوامع غرب تعلق دارد، از
آمریکا سرچشمه گرفته و شورشگران سراسر جهان را تحت تاثیر قرار داده است
موسیقی RAP از تکامل اشکال دیگری از موسیقی سیاهان در محله های فقیرنشین
برانکس نیویورک و تا حدودی هارلم شکل گرفته است. این محلات، نقطه تمرکز
گروههائی از سیاهان است که سالها پیش تحت شرایط فلاکت بار اقتصادی مجبور به
مهاجرت از ایالات جنوبی به شهرهای بزرگ نظیر نیویورک شدند.
اواخر دهه
1960، وقتی که آمریکا زیر ضربه مبارزات انقلابی در کشورهای تحت سلطه اش،
خصوصاً ویتنام، قرار داشت و انقلاب چین نیز بر شورشگران و انقلابیون در
ایالات متحده تاثیر نهاده بوددر شهرهای بزرگ آمریکا تضادهای طبقاتی میان
سیاه با بورژوازی امپریالیستی و پایه های اجتماعیش حدت و شدتی فوق العاده
یافته بود. بین محلات فقیر نشین سیاه با سایر نقاط شهر نیویورک، چیزی شبیه
به خط مرزی وجود داشت . خط مرزی شاهد درگیری میان دسته های متشکل سفیدهای
نژاد پرست و پلیس از یکطرف با گروه های بزرگ و متشکل جوانان سیاه بود .
گروه های RAP از دل همین تشکلات شورشی سیاه شکل گرفت.
در اینجا قسمتی از
نخستین ترانه RAP اعتراضی که از معروفیتی بین المللی برخوردار گشته و
"پیام" نام دارد را میخوانیم. این ترانه از آثار "گرند مستر فلش" و گروه
"فوریوس فایو" است. این ترانه حکایت شرایط نابسامان طبقه های فقیر نشین
جامعه است. دستم را بروی اسلحه ام میفشارم، چرا که قصد جانم را کرده اند
مرا هل ندهید، دیگر جان به لبم رسیده می کوشم به سیم آخر نزنم اینجا درست
مثل یک جنگل است و بعضی وقتها تعجب میکنم که چگونه می توان جان سالم بدر
برد))
((در همان سالهای نخستین شکل گیری رپ با دخالت قدرتمندان ، هدفهای
سیاسی و اجتماعی گروه های سیاهپوست ، دستخوش نوعی تحریف گردیده و در نتیجه
به ابزاری در دست سیاستمداران و صیهیونیسم تبدیل شدند .
در طول مدتیکه
رپ شکل می گرفت ، عناوین مختلفی از این نوع موسیقی توسط موزیسین ها بوجود
آمد که با پیوستن خوانندگان معروفی به این گروه موسیقی رپ طرفداران زیادی
را به خود جلب و جذب نمود .
آن رپ نسبت به گروههای دیگر طرفداران بیشتری
دارد و جوانان علاقمند به موسیقی آن گوش میدهند و براساس مدلهایی که آنها
به آنها القاء میشود ، لباس می پوشند و آرایشهای ظاهری رپ را برمیگزینند .
شلوارهایی
که پاچه گشاد آن بر روی زمین کشیده مشود ، مانتوهایی با آستین های بلند ،
موهای روغن زده و چسبیده بر سر ، عینک های دودی با قالب فلزی ، خط ریش
پایین تر از گوش پسران و روسریهای کوچک و معمولا سفید رنگ دختران ، ویژگی
ظاهری گروه رپ است .))
برخی از گروههای زیر مجموعه رپ عبارتند از :
1-
ASE OF BASE :که در سبک موسیقی پاپ از سال 1988 در آمریکا و اروپا برنامه
اجرا می کنند که اعضای این گروه چهار خواننده سیاهپوست هستند که عموما محور
اشعارشان پیرامون عشق و روابط آزاد غیراخلاقی میباشد .
2- NEW KIDS OF
THE BLACK :که از سال 1987 برنامه اجرا میکنند ، آهنگهای آنها بسیار تند و
با مضامینی درباره عشق و زندگی اجرا می شوند .خوانندگانی بنامهای کوئین و
جیمی به همراه دو سیاه پوست دیگر که همگی هم جنس باز هستند عضو این گروه می
باشند
با توجه بدانچه ذکر شدکه بیانگر بخشی از فرهنگ غرب و در راس آن
امریکا است آیا این سخن پرزیدنت بوش که:((ارزشهای و موضوعات مورد علاقه
آمریکا برای هر کسی و در هر جامعه ای درست و مفید است…!))
و آیا این سخن دیگر معنایی دارد که:
((اهداف آمریکا برقراری صلح ،تداوم آزادی و رسیدن به سعادت و خوشبختی است!))
ولی معنی این سخن توماس فردمن تحلیلگر سیاسی آمریکا که می گوید:
((جنگ
با این دشمن(اسلام)با ارتش ممکن نیست بلکه باید در مدارس ،مساجد،و کلیسا
ها و معابد به رویارویی با آن پرداخت و این راه جز با همکاری روحانیون
،کشیشان و راهبان نمی توان به پیروزی دست یافت.))
ادامه دارد ...
+
نوشته شده در چهارشنبه سی ام شهریور 1390ساعت 17:29  توسط مظلوم4
|
از دو سال گذشته که شبکه تلویزیونی بی بی سی
فارسی راه افتاده است. جذب این روزنامه نگاران تسهیل هم شده است. البته
شاید کسی مدعی شود که این خبرنگاران اصلاح طلب برای اعتقاداتشان نوشتهاند
و مینویسند. ولی تاریخ دویست ساله ایران نشان داده است که از جانب
انگلیس و آمریکا به غیر از دروغ، خیانت، تجاوز و عهدشکنی چیزی نصیب ایران
نشده است.

سالها است که از دوران افول روزنامهنگارانی با عنوان «اصلاح طلب»
میگذرد. گروهی که از روزنامههای داخلی شروع کردند و جاسوسی برای انگلیس
در شبکه خبری «بی بی سی» سرنوشت این روزهایشان است . پس از سال۸۴ تعداد
زیادی فعالان مطبوعاتی این گروه به خارج از ایران کوچ کردند و ننگ خیانت به
وطن و فعالیت برای انگلیس را به جان خریدند.
به گزارش عصر امروز
"فردا" نوشت:از دو سال گذشته که شبکه تلویزیونی بی بی سی فارسی راه افتاده
است. جذب این روزنامه نگاران تسهیل هم شده است. البته شاید کسی مدعی شود
که این خبرنگاران اصلاح طلب برای اعتقاداتشان نوشتهاند و مینویسندند.
ولی تاریخ دویست ساله ایران نشان داده است که از جانب انگلیس و آمریکا به
غیر از دروغ، خیانت، تجاوز و عهدشکنی چیزی نصیب ایران نشده است.
این
افراد در دوران اصلاحات در روزنامهها و مجلات همشهری دوران اصلاحات ،
ایران، چلچراغ، شهروند امروز، تهران تایمز، شرق، اعتماد، هم میهن، بهار،
وقایع التفاقیه و بسیاری دیگر از نشریات مشغول به کار بودهاند و پس از
چندی به شکل کامل جذب این شبکه شدند.
سوابق تعدادی از این افراد به این شرح است :

بزرگمهر شرفالدین:
سردبیر سابق هفته نامه زرد چلچراغ که چند سالی است به بهانه تحصیل از
ایران خارج است و در شبکه بی بی سی به فعالیت می پردازد. هفته نامه
چلچراغ از زمان آغاز به کار سعی کرده است خط شاخه جوانان حزب منحله مشارکت
را ادامه دهد. وی در شبکهی بی بی سی به تهیه گزارش و مستندهای ضعیف
میپردازد.

فرناز قاضیزاده:
سالها در روزنامههای داخل ایران از جمله نشاط، جامعه روز، عصر آزادگان،
اخبار اقتصاد، آفتاب امروز، هم میهن فعالیت کردهاست. او از سال ۱۳۷۵ کارش
را در مطبوعات شروع کرده است و در سال ۱۳۷۹ در صدا و سیمای جمهوری اسلامی
ایران نیز بهعنوان مجری در یک برنامه علمی به نام کاوش فعالیت میکرد.در
سال ۲۰۰۵ او به همراه مسعود بهنود، نوشابه امیری، هوشنگ اسدی و حسین
باستانی، عضو گروه اولیه بود که روزنامه اینترنتی روزآنلاین را راهاندازی
کردند و برای مدتی درآن کار کرد. در فوریه ۲۰۰۵، فرناز به عنوان
تهیهکننده رادیو، به استخدام بیبیسی فارسی درآمد و علاوه بر تهیه
گزارش، به عنوان مجری برنامههای رادیویی، جام جهاننما، چشمانداز
بامدادی، روز هفتم و صدای شما کار کرد تا اینکه در سال ۲۰۰۹ به عنوان مجری
تلویزیون فارسی بیبیسی کار خود را آغاز کرد.

سیما علینژاد:
در سال ۱۹۹۰ با نوشتن چند مقاله برای مجلههای ایرانی، کار خبرنگاری را
در ایران آغاز کرد. وی در سال ۱۹۹۳ پس از ترک ایران بهعنوان خبرنگار و
مجری در رادیو بیبیسی فارسی کار خود را آغاز کرد. علینژاد در رادیو
بیبیسی سمت سردبیری را کسب کرد و در برنامههای مستند و زنده سوژههای
مختلفی را تهیه کرد. او هم اکنون مدیر و سردبیر بخش گردآوری خبرها و دفاتر
خارجی بی بی سی است.

نیما اکبرپور: از
برنامهسازان در تلویزیون فارسی بیبیسی و مجری برنامه کلیک، با موضوع
فناوری در آن شبکه تلویزیونی است. نوشتن را به طور جدی در هفتهنامه زرد
چلچراغ آغاز کرده است. آخرین مسئولیتی که در این هفتهنامه داشت معاونت
سردبیری و در چند ماه آخر به عنوان جانشین سردبیر بود.
پناه فرهادبهمن:
در سال ۱۳۷۳ به عنوان خبرنگار نوجوان روزنامه «آفتابگردان» وارد کار
روزنامهنگاری شد. حضور در روزنامههایی مثل «شرق»، «نوروز»، «جامجم»،
«وقایعاتفاقیه» و دست آخر، عضویت در تحریریه روزنامه «اعتماد ملی» از
فعالیتهای وی بود. از تیرماه ۱۳۸۷ است به بیبیسی فارسی پیوست و از بهمن
۱۳۸۹ تهیهکنندگی «صفحه دو» و «صفحه دو آخر هفته» را برعهده گرفت.

امید پارسانژاد:
در روزنامه همشهری دوران اصلاحات ، مسئولیت صفحه آخر این جریده را برعهده
داشتهاست. او از ابتدای آغاز به کار بیبیسی فارسی به این شبکه در
لندن پیوست و به عنوان کارشناس در برنامههای مختلف اظهار نظر میکند.
اميد پارسانژاد برخلاف دو چهره قبلي، از افراد جلوي دوربين بي.بي.سي فارسي
به شمار نميآيد و ترجيح ميدهد بيشتر در پشت صحنه اين شبکه به ايفاي نقش
بپردازد. وی از افرادی است که در دوران حضور در ایران از رانتهای
مختلفی استفاده کرده است.
يوسف عزيزي بنيطرف:
هرچند که از خبرنگاران بي.بي.سي به شمار نميآيد ولي از جمله کارشناساني
است که در بيشتر برنامههاي اين شبکه که به مسائل اعراب و به ويژه فلسطين و
اسرائيل مربوط است، حضور فعال و چشمگيري دارد. بنيطرف متولد سوسنگرد
در استان خوزستان، اما ساکن تهران بود و از اعضاي کانون نويسندگان ايران و
عضو افتخاري "اتحاديه نويسندگان عرب " به شمار ميآمد.
وي در
همشهري دوران اصلاحات نيز سابقه فعاليت طولاني مدت دارد. علي رغم سوابق
کاملاً مشخص و مبرز تجزيه طلبي و پانعربيسم وي، در زمان مديريت تیم احمدی
نژاد بر روزنامه همشهري نيز وي تا مدتي به فعاليت خود در اين روزنامه و
انتشار مقالات خود، علي رغم فراز و فرودهايي که در کار وي وجود داشت ادامه
ميداد

محمد منظرپور: خبرنگار
بیبیسی فارسی در بیت المقدس است که گاهی به کشورهای منطقه اعزام
میشود. منظرپور قبل از پیوستن به رادیو بی بی سی در سال ۲۰۰۲، دبیر سرویس
اقتصادی روزنامه تهران تایمز بود. او در سال ۲۰۰۹ با شیمون پرز رئیس
جمهور اسرائیل، مصاحبهای اختصاصی انجام داد.

نفیسه کوهنورد:
خبرنگار بیبیسی فارسی در استانبول او در روزنامههای شرق، همشهری،
ایران و شبکه سیانان ترک در تهران سابقه خبرنگاری داشته و از سوی
روزنامه همشهری دوران اصلاحات به عنوان خبرنگار اعزامی به ترکیه سفر کرد و
پس از مدتی به عنوان مسئول صفحه سیاست خارجی همشهری دوران اصلاحات منصوب
شد. کوهنورد در اوايل کار خود دراين روزنامه با هزينهاي قابل توجه در آن
زمان توجيه اقتصادي چنداني نداشت و درميان جرايد ايراني نيز اساساً مرسوم
نبود، مدت قابل توجهي به عنوان خبرنگار اعزامي به ترکيه سفر کرد.
فريبا صحرايي:صحرايي
که در حال حاضر خبرنگار شبکه بي.بي.سي فارسي در پاريس است، . صحرايي
نيز از خبرنگاراني بود که در دوره مدير عاملي شيخعطار بر روزنامه همشهري
دوران شهرداری احمدی نژاد توانست تاحد قابل ملاحظهاي رشدکرده و با تدارک
تيمي رسانهاي از حد خبرنگاري معمولي فراتر رفته است.
+
نوشته شده در چهارشنبه سی ام شهریور 1390ساعت 17:28  توسط مظلوم4
|
گستره شيطان پرستي
متال موسيقي اعتراض
دانشي كه در راستاي اهداف
فراماسوني و توسط بهترين دانشمندان وابسته به اين تشكيلات و حمايت هاي مالي
بي پايان توليد مي شد، نارضايتي از وضعيت تمدن ليبرال - سرمايه داري را به
خوبي پيش بيني كرده بود و بر اساس نظريات توليد شده در اين مجموعه ها
مطالعات عصر آكواريوس به سفارش موسسه تاويستاك و سرپرستي «ويليس هارمون»
آغاز شد.(1) عصر آكواريوس شرايطي را ايجاد مي كرد كه سازمان هاي سري مي
توانستند آمال و آرزو هاي خود را در وضعيت آشوبناك و بحراني بر مردم تحمي ل
كنند.(2) از اين رو با راه انداختن شورش هاي خياباني توسط دانشجويان و
استفاده از موسيقي راك-متال، تبليغات و رسانه هاي فراگير نقشه هاي خود را
اجرا كردند.
در دهه 1950 موسيقي «بلوز» كه نغمه هاي آفريقايي را به
اجرا مي گذاشت طرفداران زيادي پيدا كرد. در همان سال ها، «الويس پريس» با
تركيب «بلوز» و موسيقي مردم پسند (پاپ) سبك «راك اندرول» را ابداع كرد. اين
موسيقي تا حدودي تند و خشن بود و در دهه 1960 به دنبال اعتراضات فراگير
دانشجويان در آمريكا و اروپا به طور خاص مورد استفاده جوانان قرار گرفت و
سبك موسيقي خشنتري به نام «هويمتال» از دل آن بيرون آمد.
موسيقي متال به
دانشجويان معترض عرضه شد و مورد استقبال گسترده قرار گرفت. به جهت برخي از
ويژگي هاي روانشناختي، اقتصادي و اجتماعي، دانشجويان بهترين عامل تابع
براي پيشبرد يك ايدئولوژي هستند.(3) و در طرح عصر آكواريوس نقش اول روي
صحنه براي آن ها نوشته شد. جوانان دهه 1960 كساني بودند كه دوران كودكي خود
را با تحمل پيامد هاي ناگوار جنگ ج هاني دوم از سر گذرانده بودند و از
كاستي ها و ناكامي هاي تمدن سرمايه داري رنج مي بردند.
اين حركت كه در
ابتدا از آمريكا و براي اعتراض به جنگ ويتنام آغاز شد و سپس اروپا را در بر
گرفت، آرمان هاي بسيار خوبي داشت ولي از شيوه هاي درستي استفاده نمي كرد.
آرمان هاي آن ها كه در شعار هايشان منعكس بود عبارت بودند از:
ضد جنگ: «محبت بورزيم، جنگ نكنيم»،
بهبود
روابط انساني: «به هم عشق بورزيم»، اعتدال در مسائل اخلاقي «دانشگاه نقش
خود را در احيا و جانبخشي به انرژي هاي فكري و اخلاقي مورد نياز جامعه
تشخيص نمي دهد».،
انتقاد به سياست: «زنده باد دموكراسي مستقيم»،
معنويت خواهي: «هر روز در زندگي خود سفر كنيد» و ...(4)
اما
خود اين جنبش بر خلاف شعار ها و آرمان هايش از خشونت و شيوه هاي غير
اخلاقي استفاده مي كرد. اين گزينش نادرست روش ها به عوامل ايجاد و هدايت
اين جنبش ها مربوط مي شد.(5) تا به اين ترتيب هم آرمان ها و ارزش هاي
متعالي انساني را ضايع و بي آبرو كنند و هم با تشديد و ناهنجار كردن بحران
ايجاد شده براي جهت دهي به افكار عمومي بهره جويند.
در جنبش هاي
دانشجويي دهه شصت و از آن به بعد موسيقي متال به عنوان موسيقي اعتراض مورد
استقبال جوانان قرار گرفت. شاخصه هويمتال استفاده از گيتار الكتريكي بود و
خشونت هر چه بيشتر در اجرا و بي ادبي در مضامي ن را به نمايش مي گذاشت.
اولين گروه هاي سبك متال «فرانك زاپا»، «كيْنكْس» و «بلك سبث» هستند، كه از
نيمه دهه 1960كار خود را آغاز كردند. بعد از آن از هر گوشه گروهي كوچك و
پنج، شش نفره سر بلند كرد و موج تازه در دنياي موسيقي فراگير شد.
در سال
هاي اول پيدايش اين جنبش ها و استفاده از موسيقي متال، در واقع آرمان ها و
ارزش هاي والاي انساني كه مي توانست به فروپاشي نظام سلطه گر سرمايه داري و
فريب بزرگ ليبرال - دموكراسي برسد، كاملاً زشت جلوه داده شد و اين شعار ها
و آرمان ها با حماقت، ناپختگي، شورش و خشونت همراه گرديد. در آن سال ها
تقريباً تمامي اشعار و ترانه هاي آن داراي خمي ر مايه اعتراض آمي ز بر ضد
جنگ و عشرت طلبي و سلطه سياسي- اجتماعي بود. ترانه ها برايمبارزه با
مدرنيته مصنوعي و سلطه تجاري، و بيان رنج هاي جوامع در ج هان سوم سروده مي
شد. قسمتي از اشعار هم مربوط به مسائل معنوي و نكاتي براي بيدار كردن ضمي ر
دروني انسان ها بود.(6)
دست هاي پن هاني كه اين نمايش را هدايت مي
كردند، از نيمه دهه 1970 به بعد هدف دوم، يعني جهت دهي به افكار ملت ها در
شرايط ناامن و بحراني را دنبال كردند. آنچه باعث م هار اين بحرا ن ها شد،
طرح ايده شيطان پرستيبود، كه به سرچشمه خلاقيت هنري و م هار انرژي جوانان و
بازگشت آرامش به جامعه تبديل گشت. البته ظرفيت هاي موسيقي متال براي رفتن
به سمت شيطانگرايي را نبايد نديده گرفت. اعتراض به ن هاد هاي اجتماعي و
برهم زدن نظم، ابراز خشونت و كلمات ركيك در ترانه ها و از همه مهمتر ا هانت
به مقدسات؛ كه شايد علت آن حمايت كليسا از حكومت ها بود. زيرا در تفكر
مسيحي خداوند دين را به كليسا سپرده و حكومت را به قيصر و از اين رو دولت و
حكومت نوعي تقدس دارد و بنابه روش مسيح بايد رنج را پذيرفت و اعتراض نكرد.
با اين تعاليم كليسا، جوانان حق داشتند كه زير بار آن نروند، اما ا هانت
به مقدسات آن ها را در برابر شيطانپرستي نفوذ پذير كرد.
در آن سال ها كه
تازه رسانه هاي صوتي و تصويري ج هانگير مي شد، ستاره هاي هنري و سبك هاي
تازه در موسيقي و سينما خواسته و ناخواسته مامور شدند كه ارزش ها و انديشه
هاي نهفته شيطاني را در دنيا آشكار نموده و ترويج كنند. و صد البته اين
چيزي نبود كه جوانان معترض و تحولخواه دهه شصت و يا هنرمندان سبك راك و
متال مي خواستند. اين جهت گيري هايي بود كه به طور حساب شده بر آن ها تحمي ل
مي شد و خودشان آن را به صورت بهترين راه و يا شايد تن ها راه دستيابي به
اهداف، انتخاب مي كردند. انتخابي ناگزير و آزادي در رفتن به تن ها راه
ممكن!
شبكه هاي تلوزيوني و مطبوعات كه در اختيار شركت هاي سرمايه داري
بودند و با آخرين دستاورد هاي پژوهشي در شاخه هاي علوم اجتماعي، علوم
ارتباطات، روانشناسي و جنگ رواني هدايت مي شدند، كار خود را براي استفاده
از اين جوانان در جهت ترويج افكار شيطاني آغاز كردند. در گام نخست كوشيدند
تا آن ها را در هنجار هاي تمدن سرمايه داري جذب و هضم كنند و نيز تاثير
گذاري آن ها را بر جامعه افزايش دهند. از اين رو پيشن هاد ضبط استوديويي را
به اين گروه ها دادند تا به واسطه آن بتوانند صداي خود را به گوش افراد
بيشتري برسانند. اما اين مساله يك پيامد مهم داشت و آن فروش بالاي كاست ها و
فيلم هاي گروه و در نتيجه شهرت و ثروت بود و اين به معناي فاصله گرفتن از
آرمان ها و جذب شدن به ارزش هاي نظام سرمايه داري بود. اولين گروه هايي كه
به موسيقي متال جنبه تجاري بخشيدند و آن را از ديسكو ها به استوديو كشاندند
و ضبط حرفه اي و فروش رسمي را وارد اين نوع موسيقي كردند، گروه هاي «كريم»
و «جيمي هندريكس» بودند.
آخرين اقدام، تغيير هويت اين گروه ها و ستاره
هايي بود كه به اندازهكافي مشهور و محبوب شده بودند. براي نمونه گروه بلك
سبث به عنوان يك گروه موفق و آوانگارد، انگ شيطاني خورد. تن ها به اين خاطر
كه با توطئه اي حساب شده افرادي با لباس هاي سياه شيطانپرستي كه در مي
هماني هاي فراماسوني از آن استفاده مي شد و نماد هايي مثل صليب برعكس يا
ستاره پنج پر، كه اين هم از نماد هاي ماسوني است، در اجرا هاي آن ها حاضر
مي شدند و اين صحنه در تصاويري كه از برنامه هاي اين گروه مي گرفتند،
برجسته مي شد و در رسانه ها و مطبوعات بازتاب گسترده مي يافت.
به دنبال
اين تبليغات دروغين مبني بر شيطاني جلوه دادن گروه بلك سبث و بعد ها ساير
گروه هاي متال، خواننده اين گروه «مايكل آزبورن» معروف به «اُزي» در مصاحبه
اي در سال1976 اعلام كرد، «ما يك گروه موسيقي هويمتال هستيم و من و بچه ها
هرگز به دنبال تفكرات شيطاني نرفته ايم. من فردي مذهبي نيستم اما به
آفريننده ام ايمان داردم. بلك سبث هرگز گروهي شيطان پرست نبوده است و من از
ديدن بعضي از طرفدارانمان كه با لباس هاي سياه و صورت هاي رنگ شده و شمعي
در دست در سالن كنسرت حضور پيدا مي كنند واقعاً مي ترسم... ما واقعاً آن
گونه كه آن ها مي خواهند نيستيم بلكه فقط معترضيم».(7)
در اواخر دهه
هفتاد اين تبليغات موثر واقع شد و گروه هاي ديگر كه ديدند بازار شيطان
گرايي داغ است و راه رسيدن به شهرت و ثروت از آن مي گذرد، داوطلبانه شيطان
پرستي را برگزيدند. در آغاز پذيرش هويت شيطاني از سوي اين گروه ها به
استفاده از نماد ها، سبك، ادبيات و فضاي شيطاني محدود مي شد، كه براي نمونه
مي توان به گروه هاي «متاليكا»، «منووار» و «رولينگ استون» و حتي خود گروه
«بلكسبث» اشاره كرد كه به سبك هاي اسپيدمتال، ترشمتال و پاورمتال روي
آوردند. بعد از آن به تدريج گروه ها و افرادي پيدا شدند كه آشكارا از شيطان
پرستي و حتي حلول شيطان در خودشان سخن گفتند. اين روند به پيدايش سبك هاي
بلك متال، دث متال و متال صنعتي كشيده شد و گروه هايي مثل «گروه مرلين
منسون»، «ديسايد» و «امپرور» به وجود آمدند. و آنتوان لاوي نويسنده انجيل
شيطان، مرلين منسون را واعظ اعظم كليساي شيطان معرفي كرد.
در اين موسيقي
از داد و فرياد و صداي بلند سيستم هاي پيشرفته صوتي استفاده مي شود، ريتم
تند و آشفتگي ملودي ها در اين سبك كه با ذهن و زندگي آشفته انسان امروز
همنوايي دارد، قدرت تفكر، تشخيص و تصمي مگيري را كاهش مي دهد. آزمايش ها
نشان داده اند كه حتي موش ها در مسير هاي مارپيچي آزمايشگاهي وقتي صداي
موسيقي راك و متال پخش مي شود، توانايي تشخيص مسير و حركت را از دست مي
دهند. حالا تصور كنيد كه چنين موسيقي مخربي در كنسرت هايش حدود زماني معمول
براي يك كنسرت را مي شكند و براي نمونه كنسرتي با نام «آنقدر مي نوازم تا
بمي ريد(I ll Play Till You Bleed)» سه ساعت اجرا مي شود. با اين وصف چه
مقدار از قدرت تفكر، تشخيص و اراده شخص باقي مي ماند كه بتواند اعتراضي
موثر انجام دهد.
همچنين همراه شنيدن اين موسيقي معمولاً از دارو هاي
روانگردان استفاده مي شود كه به طور مضاعفي قدرت تفكر و اراده را مي كاهد.
فرمول قرص هايي نظير ال.اس.دي، و موادي مثل ماري جوانا در مركز داروسازي
«ساندوز» سويس توسط شيمي دان برجسته اي به نام «آلبرت هُفمَن» و با تامي ن
مالي بانك «اس.سي. واربرگ» توليد شد و براي اولين بار توسط فيلسوف معروف
«آلدوس هاكسلي» معرفي گرديد.(8) و گروه هاي راك و متال موفقترين ترويج
دهندگان آن در دنيا هستند. موسسه تحقيقاتي ساندوز و بانك واربرگ شريكان
موسسه پژوهشي استانفورد هستند كه در پروژه «دگرگون سازي تصورات آدمي » به
صورت بخشي از طرح كلان عصر آكواريوس، برنامه ساختن گروه هاي راك، متال و
جهت دهي شيطاني به آن ها را آماده كردند.(9) البته در پروژه تسخير افكار و
احساسات نبايد نقش ورزش قهرماني به صورتي كه امروزه در دنيا دنبال مي شود و
كاركردي كه براي سرگرم سازي مردم و تحكيم شالوده هاي سلطه گري دارد، از
نظر دور بماند.(10)
در اواخر دهه 1970و اوايل دهه 1980 كه موسيقي متال
از مسير خود منحرف شده و از آرمان هايش فاصله گرفته بود، هنوز عمليات خنثي
سازي ارزش هاي انساني در سناريوي دگرگون سازي تصورات آدمي پايان نيافته
بود، از اين رو جنبش پانك موج تازه اي افكند و به متال رونقي نو بخشيد.
پانك ها به آرمان ها برگشته بودند و براي اعتراض به تجملگرايي، مصرف زدگي،
سرمايه داري، بيعدالتي و فاصله طبقاتي از زباله ها كفش و لباس پيدا مي
كردند و مي پوشيدند. ظاهر ژوليده، لباس هاي پاره و بوي لجن ويژگي آن ها
بود. اما توانستند با شور و هيجان، شعار هاي آرماني كه مردم تشنه آن بودند و
نيز پوشش تبليغاتي فوق العاده جايگاه چشمگيري در فرهنگ جوانان پيدا كنند.
اما
داستان پانك نيز به سرانجام نرسيد. پس از مدتي، لباس هاي پاره و نامرتب كه
نماد فقر و بي عدالتي بود از سوي شركت هاي سرمايه داري كه روي تبليغات آن
ها سرمايه گذاري كرده بودند، به صورت مدل روز به توليد انبوه رسيد و به
قيمت گزاف در بهترين بوتيك هاي نيويورك، لندن، پاريس، بن و ساير شهر هاي
دنيا به فروش رسيد. حتي ادكلن هاي گران قيمتي با بوي نامطبوع توليد و توزيع
شد. به اين ترتيب بازي با افكار، هيجانات و ارزش هاي مردم به صورت يك بازي
براي محافل سري قدرت هاي پشت پرده در آمد. و آن ها ديدند كه مي توانند به
راحتي به افكار و ارزش هاي مردم جهت بدهند. از اين جا بود كه با اطمي نان
به ترويج علنيتر انديشه ها و آرمان هاي شيطاني پرداختند.
موسيقي تند،
فرياد، خشونت نمايشي و گاهي واقعي (چنانكه سيد ويشس، خواننده گروه سكس
پيستولز از گروه هاي موفق پانك همسر خود را كشت و شب بعد دست به خودكشي زد)
در كنار رفتار ناهنجار جنسي و استفاده از مواد مخدر و روانگردان و به بازي
گرفتن شعار ها و آرمان هاي تحول آفرين، تمام نيروي فكري و جسمي جوانان را
به تباهي كشيد و قدرت ايستادگي و اعتراض موثر و تفكر تحولساز را از آن ها
گرفت. شيطانيتر از همه اينكه نه تن ها براي اين ويرانگري هزينه اي نكردند،
بلكه از آن براي خود منابع ثروت آفرين ساختند. فروش فيلم ها، در آمد هاي
حاصل از برنامه هاي رسانه اي، توليد پوشاك و لوازم آرايشي و زينتي كه با
نماد ها و اليمان هاي گروه هاي معروف توليد مي شد، سرمايه دار هاي پشت صحنه
را از ستاره هاي روي صحنه ثروتمندتر كرد.
مناسب است كه به نمونه هايي از ترانه هاي متال كه با ابراز خشونت، فرياد و نعره هاي دلخراش و صداي بلند خوانده مي شود توجه كنيم.
گروه «منووا» در كاست «سلاطين فلزي» ترانه «فرياد بزنيد و بكشيد " Haill and kill))
«...فرياد بزنيد، فرياد بزنيد، فرياد بزنيد و بكشيد، فريا بزنيد و بكشيد
فرياد بزنيد، فرياد بزنيد، فرياد بزنيد و بكشيد، فريا بزنيد و بكشيد
پدرم گرگ بود
من از خويشاوندان مقتول هستم
سوگند خورده ام تا دوباره برخيزم
راهي، مجازات و رنج را با خود خواهم آورد
چكش نفرت، پيمان ماست
قدرت و حكومت با اراده به دست خواهد آمد
با فرياد و كشتن
فرياد بزنيد، فرياد بزنيد، فرياد بزنيد و بكشيد، فريا بزنيد و بكشيد
فرياد بزنيد، فرياد بزنيد، فرياد بزنيد و بكشيد، فريا بزنيد و بكشيد
گوشتشان را بدريد
قلبشان را بسوزانيد
بر چشم هايشان خنجر بزنيد
به زن هايشان توهين كنيد در حالي كه مي گريند...» (11)
ترانه نفرت Hatred از آلبوم سوار بر شكوه 1983
«...من شيطان را تسخير مي كنم، بگذار شيطان نام مرا بداند
پيش بيا، بيا تا با مجازاتي مخوف روبرو شوي
من نحس هستم كسي كه نمي مي رد
من آتش هستم، درونم نفرت مي سوزد
نفرت قدرت من است، زجر و مجازات نفرت، نفرت
با قلبي آكنده از نفرت كه خوني تيره در سرتاسر رگ هايش جريان دارد
استخوان هايت را خرد مي كنم، صورتت را له مي كنم
گوشتت را مي درم جسمت را نابود مي كنم...» (12)نمونه
ديگري از گروه متاليكا خواندني است. اشعار اين گروه توسط خواننده آن جيمز
هتفيلد سروده مي شد. «جيمز» يك فرد دائم الخمر است كه به نوشته «مجله
موسيقي قرن بيستم» يك شيطان واقعي با تمايلات منحرف جنسي و يك مصرفكننده
پروپا قرص L.S.Dبه حساب مي آيد. «هتفيلد» چندبار به ات هام جريحه دار كردن
عفت عمومي ، به زندان رفته است. (البته در نظر داشته باشيد كه جريحه دار
كردن عفت عمومي ! در آمريكا واقعاً كار مشكلي است!) جيمز، نوازنده گيتار كه
به كندن دست و پاي حيوانات كوچك نظير گربه و سنجاب در هنگام اجراي كنسرت،
شهرت دارد يك بار به جرم قتل شبه عمد نيز محاكمه شده است.
«... گوشكن، من يك جنازه ام. جنازه اي بيجان
شيطان گرفته است، گرفته است باج اش را
و خالي مي كند بر سر ما
من به دام افتاده ام. افتاده ام به دام طلسمش
امشب من مي روم؛ من مي روم؛ من مي روم به جهنم
... نعره بكش مانند يك گرگ
و جادوگري در را به رويت خواهد گشود
بيا به جمع جادوگران و بدل شو به فرزند شيطان
... مي داني يگانه لذتم اكنون، هست شنيدن صداي گريه تو
عشق مي ورزم به تماشاي مردن تو
و منم اولين تماشاگر تشييع جنازه ات...
بايد بدرود گويي، چرا كه من خواهم خورد ذهن ات را... (13)
«...همه اش در دستانم. له اش كن، خُردش كن.
نگاهش دار عزيزم نگاهش دار خفه شو حالا از من متنفر شو
... فقط مي گذارم نفس بكشي. هواي من را كه تو دريافت مي كني
بعد مي بينم كه آيا مي گذارم مرا دوست داشته باشي
بُكش بكش بُكش بُكش بُكش.... »(14)شيطان
گرايي در موسيقي راك و متال به تدريج خود را آشكار كرد و آواي خود را به ج
هان رساند. و بسياري از گوش ها را تسخير خود كرد و از اين راه به قلب ها
راه يافت. امروز موسيقي متال و راك از اتاق خواب تا سالن هاي ورزشي تمام
شهر هاي دنيا به گوش مي رسد و شما گمان نكنيد كه مثلاً مكه، كربلا، قم يا
مشهد از اين حضور كثيف پاك مانده است. اين مرحله بالايي از آشكاري نفوذ
شيطان در زندگي انسان امروز است؛ كه مردم دانسته يا ندانسته با افكار و
رفتار و گفتار و صداي شيطان همراه شده و سهم زيادي از زندگي خود را به او
اختصاص داده اند.
در سال هاي اخير برگزاري جشنواره هاي متعددي نظير
«ووداستاك» و «اوزي فست» براي موسيقي متال برگزار مي شود و بعضي از شاخه
هاي متال مثل «آلترناتيو متال» جشنواره هاي خاص دارند. گذشته از اين ها به
منظور شناسايي استعداد ها و ادامه روند ستاره سازي و بازي ستاره هاي موسيقي
جشنواره گروه هاي زيرزمي ني از سال 2000 پايه گذاري شده كه باعث جذب هر چه
بيشتر جوانان به موسيقي شيطاني و شكل گيري اين قبيل گروه ها در تمام كشور
هاي دنيا شده است.
ايجاد گروه هاي بومي در كشور هاي مختلف براي نمونه
گروه هاي بلكمتال هلند، بلكمتال نروژ، گروه هاي «لودنس»، «آنگرا» و
«راپسودي» در ژاپن، گروه هاي «يوپي»، «هد هانتر» و «كاي هانسن لد» در آلمان
و باز سازيگروه «قاتل خدا(Deicide)» و گروه هاي ديگر در ايران، محصول اين
جشنواره ها و شور و هيجاني است كه بين جوانان ج هان به راه انداخته اند. و
نيرويي را كه مي تواند به تغيير تمدن و سبك زندگي ظالمانه روزگارما و تحول
در تاريخ منجر شود، در جهت تثبيت سلطه خود و حفظ وضع موجود بكار گرفته اند.
و به طور تحسين انگيز و طنزآمي ز از جوانان ناراضي و سركش راديكاليسم
محافظه كار درست كرده اند!
هاليوود ارژنگ شيطان پرستي
اگر
در روزگاران گذشته ماني از سرزمي ن يهوديان (بابل) برخواست و با كتاب مقدس
مصور خود ايمان به منبع نيروي شر را به حوزه انديشه هاي معنوي در ج هان
وارد كرد. امروز از هنر تصويرگري متحرك براي ترويج شرارت و شيطان گرايي
استفاده مي شود. سينما جذابترين و فراگيرترين هنري است كه بيش از موسيقي
افراد بشر از آن اثر مي پذيرند و پيام آن بسيار روشنتر و نافذتر از موسيقي
است.
امروزه مجموعه شركت هاي فيلم سازي آمريكا كه با نام افسانه اي
هاليوود شناخته مي شوند،(15) با سرمايه هاي بيپايان و كارشناسان خبره در
علوم هنري، روانشناسي، فلسفه و غيره، پيام شيطان را به گوش ج هانيان مي
رسانند. نگاهي به فيلم هاي توليد شده در سه، چ هار دهه اخير به خوبي نشان
مي دهد كه پيام سينماي آمريكا براي انسان معاصر چيست.
رومن پولانسكي
كارگردان يهودي در سال 1968 يعني دقيقاً در سال اوج جنبش هاي دانشجويي با
ساختن فيلم كودك رزماري تولد شيطان را اعلام كرد. صحنه پاياني اين فيلم
گهواره اي سياه پوش است كه صليبي برعكس بالاي آن آويخته شده و در سالن
بزرگي قرار دارد كه در آن جشني برپاست. اين جشن تولد كودكي است به نام
«آدريان» كه فرزند شيطان است و پدر او از جهنم آمده و نطفه خويش را در رحم
يك زن جوان به نام رزماري قرار داده و او به طور ناخواسته فرزند شيطان را
به دنيا آورده است. شوهر اين زن جوان براي استفاده از نيروي شيطاني و رسيدن
به شهرت و ثروت همسر خود را در اختيار شيطان قرار داده بود.
زن جوان كه
ناآگا هانه وارد جشن مي شود و تا كنون نوزاد خود را نديده است. با ديدن
چهره فرزند كه در فيلم نشان داده نمي شود، مي هراسد و از پذيرش آن سر باز
مي زند. اما با تبريك ها و شادي افراد حاضر در آن مهيماني كه ظاهراً از
تمام قاره هاي ج هان آنجا حضور دارند، كمكم نسبت به بچه محبت پيدا كرده و
در پايان با لبخند و لالايي مادر بر سر گهواره، فيلم به پايان مي رسد.
سي
و يك سال بعد يعني در سال 1999 همي ن كارگردان فيلمي به نام دروازه نهم مي
سازد و در آن نشان مي دهد كه شيطان به عنوان يك محبوب و معبود از سوي تمام
مردم ج هان طلب مي شود. اين فيلم بيان مي كند كه راه دستيابيبه شيطان و
بهرهمندي از حمايت و قدرت او نه فقط با شهوت گرايي ممكن است، چنانكه زني به
نام «ليانا» چنين مي انگاشت و نه تن ها با دانش و شناخت آنطور كه استاد
دانشگاهي به نام «بالكان» گمان مي كرد. نقش اول فيلم به نام «دين كروس» كه
يك محقق كتابشناس است و شخصيتي، حريص، فريبكار، پولپرست و هوس ران دارد و
به طور كلي اهل علم و عمل يا شناخت و شهوت است، به شيطان مي رسد و از
دروازه نهم مي گذرد. در اين فيلم نشان داده مي شود كه شخصيت هاي فرهنگي در
كشور هاي گوناگون درسدد ارتباط با شيطان هستند و در انجمن هاي سري نظير
انجمن مارنقره اي شركت مي كنند.
در فيلم ديگري به نام كنستانتين نشان
داده مي شود كه شيطان بر اين ج هان تسلط دارد و مرگ به دست اوست و در ده ها
فيلم ديگر اين مضامي ن كه شيطان قدرتمند است و كامي ابي و خوشبختي را به
بندگان و پيروانش مي بخشد، تكرار شده و هنوز مي شود. در سال 2008 فيلمي با
نام گابريل ساخته شد، كه همان جبرئيل به زبان عبري است. در اين فيلم زمي ن
طلسم شده و در ظلمت و تاريكي فرورفته است. خداوند گابريل را براي نجات
انسان ها و خروج آن ها از تاريكيمي فرستد. گابريل در آغاز به جستجوي
فرشتگاني كه پيش از او فرستاده شده بودند مي رود، اما مي بيند كه آن ها
آلوده شده و رسالت آسماني خويش را ر ها كرده اند.
تصمي م مي گيرد كه خود
به مبارزه با شيطان و پايان دادن به تاريكي بپردازد. اما در ن هايت وقتي
به كانون فرماندهيشياطين مي رسد مي بيند يكي از فرشتگان كه پيش از او به
زمي ن آمده بود به نام سمائيل مركز تمام شرارت هاست. بر اساس نگرش يهودي
مسيحي كه فرشتگان را به اجبار در خدمت خداوند مي داند، سمائيل به گابريل مي
گويد من براي آزادي قيام كرده ام. تو برادر من هستي و من تو را دوست دارم،
بيا تا باهم مبارزه كنيم. گابريل در پاسخ او بر وظيفه خود تاكيد مي كند و
با سمائيل وارد مبارزه مي شود. بعد از اين كه به هم آسيب مي رسانند. سمائيل
باقي مانده نيروي خود را به گابريل مي دهد و از او مي خواهد كه راهش را
ادامه دهد. در پايان فيلم گابريل رسالتش را واگذاشته و با خشم به سوي خدا
صعود مي كند تا مانع از تباهي ساير فرشتگان به دست خدا شود.
اين تكرار
ها كه در بهترين قالب و با آخرين تكنيك هاي فيلمسازي و جلوه هاي ويژه توليد
مي شود، به تدريج انديشه ها و انگيزه ها و هنجار هاي اجتماعي را تغيير
خواهد داد. و اگر برنامه اي براي مواجهه با اين حركت و روشنگري مردم وجود
نداشته باشد، ديري نخواهد گذشت كه بسياري از مردم كه اتفاقاً اهل علم و هنر
هستند، شيطانگ را خواهند شد.
سينما آخرين پرده برداري از تفكر شيطاني
است كه آشكارا و گيرا نقش پيامبري براي اين دين خرافي را بازيمي كند. ما در
دوره اي زندگي مي كنيم كه اسرار قرن هاي گذشته بدون ملاحظه فاش مي شود.
راز ها و نماد هاي انجمن هاي مخفي قرون وسطا و فراماسونري مدرن در عصر پست
مدرن به نماد ها و اليمان هاي هنري تبديل شده و در برابر چشم تمام مردم
دنيا قرار گرفته است. و محرمانه ترين آيين هاي ماسوني در آخرين فيلم
«استنليكوبريك» به نام «eyes wide shut» به نمايش گذاشته مي شود. امروز
شيطان به بخش عمده اي از منابع اقتصادي، كانون هاي فرهنگي و ن هاد ها و
روابط سياسي مسلط شده و بيپرده خود را نمايان ساخته و انسان ها را وامي
دارد تا كاري را در برابر او انجام دهند، كه خودش در برابر انسان نكرد و از
فرمان پروردگارش سر باز زد.
نتيجه گيري
در اين
تحقيق نگاه حداكثري به شيطانپرستي ارائه شده است كه شايد عده اي آن را
برنتابند. اما اين واقعيتي است كه جريان داشته و به همي ن جهت تاريخ حيات
بشر، تاريخ حيات طيبه كه در ولايت الاهي تحقق مي يابد نيست، بلكه تاريخ
حيات دنياست كه در ولايت شيطان صورت بندي مي شود.(16) شيطان تا اين جاي
تاريخ با بشر همراه شد و به كمك شياطين انس و نيروي فكر و اراده آن ها كه
در اختيارش قرار دادند،(17) مقدماتي را فراهم كرد و اكنون بيپرده پرستش
خويش را از انسان مي خواهد. شيطان بسيار ضعيف است و نيرنگ هاي او بسيار
سست، اما به علت اينكه انسان با او همراه شده و در جهت خير سستي ورزيده،
اين ضعف و سستي به تمام زندگي او شكل داده و وضعيتي غير انساني و نكبت بار
پديد آورده است.
امروز روزي است كه شيطان خود را بيپروا آشكار مي كند و
نام خويش را فرياد مي زند و آدمي را به پرستش خود فرامي خواند. تا كنون
براي شيطان نام آوازه اش اهمي تي نداشت و تن ها داشتن پيرواني جاهل و
بندگاني تسليم رضايت بخش بود، اما اكنون كبر شيطان پرده هاي تزويرش را كنار
مي زند و چهره كريه او را در زندگي رنج آور روزگار ما نمايان مي سازد. و
دقيقاً در اين شرايط است كه بيداري انسان و عزم او براي تحول تاريخ و جبران
گذشته امي د مي رود.
ناكامي ها و رنج هاي روزگار ما كه هماهنگ با او
هام و ارزش هاي شيطاني ساخته و پرداخته شده است، فرصتي براي بازگشت به خود و
يافتن جوهره الاهي درون انسان است، حقيقتي كه كشف آن تعارض وضع موجود با
حقيقت عالم و آدم را به طور آزاردهنده اي فاش مي سازد و اضطرار به دگرگوني،
جامعه بشري را فرامي گيرد. در مي انه آن كشف و اين اضطرار است كه الاهي
ترين انسان مي آيد و كشتي نجات را به گرداب روزگار مي اندازد.
+
نوشته شده در چهارشنبه سی ام شهریور 1390ساعت 17:27  توسط مظلوم4
|
مجتبی شاکری، عضو جمعیت ایثارگران انقلاب
اسلامی در گفتوگو با سیاست ما با اشاره به سخنان مقام معظم رهبری در روز
عید سعید فطر در مورد لزوم پرهیز از امنیتی کردن فضای انتخابات گفت:
انتخابات نوعی تجلی نظام مردمی و مردمسالاری دینی است و انتخابات پرشور
منوط به حضور مردم است، در جریان انتخابات کاندیداهای مختلف با تفکرات
گوناگون در حال رقابت با یکدیگر هستند، هر کس برای اثبات خود مزیتهای خود
را مطرح می کند و عیوب طرف مقابل را نیز بیان می کند.

مجتبی شاکری، عضو جمعیت ایثارگران انقلاب اسلامی در گفتوگو با سیاست ما
با اشاره به سخنان مقام معظم رهبری در روز عید سعید فطر در مورد لزوم
پرهیز از امنیتی کردن فضای انتخابات گفت: انتخابات نوعی تجلی نظام مردمی و
مردمسالاری دینی است و انتخابات پرشور منوط به حضور مردم است، در جریان
انتخابات کاندیداهای مختلف با تفکرات گوناگون در حال رقابت با یکدیگر
هستند، هر کس برای اثبات خود مزیتهای خود را مطرح می کند و عیوب طرف مقابل
را نیز بیان می کند.
وی با ذکر اینکه اصل قرار گرفتن بیان عیبها در
انتخابات یکی از زمینه های امنیتی شدن انتخابات است، افزود: در برخی مواقع
گروههای مختلف در انتخابات بیشتر بر بیان این عیبها متمرکز می شوند، تا در
این رقابت برنده شوند، اگر اصل بر تکلیفمداری باشد و بازیهای سیاسی اصل
قرار نگیرد، اخلاق رعایت خواهد شد و گروههای رقیب حسن یکدیگر را نیز بیان
می کنند، در این صورت به امنیت کشور لطمه وارد نمی شود و هواداران
کاندیداها نیز در مقابل یکدیگر قرار نمی گیرند.
وی اظهار کرد: در یک
انتخابات صحیح اصل بر بیان ویژگی های خود به دور از هر گونه تخریب رقیب
است، در نظام اسلامی نباید افراد به شیوه های ماکیاولیستی بخواهند بر حریف
خود برتری پیدا کنند، شیوه تکلیف مداری و رقابت اخلاقی و دینی موجب تقویت
امنیت ملی خواهد شد.
عضو جمعیت ایثارگران انقلاب اسلامی با اشاره به
فتنه سال 88 عنوان کرد: این فتنه یک تصمیم گیری درازمدت بود، نامه
عبدالکریم سروش خطاب به مقام معظم رهبری در دوران فتنه 88مملو از ناسزاهایی
بود که این فرد روا داشت، او در این نامه اذعان می کند، برای رسیدن به
این وضعیت(فتنه سال 88) 20 سال تلاش کرده ایم، این امر نشان می دهد بعد از
ارتحال امام(ره) برنامه ریزی برای استحاله انقلاب و براندازی نظام از سوی
جریانهایی وجود داشت، آنها تلاش داشتند، چارچوبهای اصلی نظام وولایت فقیه
را تغییر دهند و با تغییر نوع نگاه نظام نسبت به مسائلی چون عدالت و
پیشرفت یک
نظام سکولار ایجاد کنند.
شاکری افزود: در طول این سالها
آنها افرادی را برای مبارزه با نظام تربیت کردند، حلقه کیان شکل گرفت، در
دوره سازندگی بخشی از اهداف خود را محقق کردند و در دوران اصلاحات اهداف
بیشتری را پیگیری کردند و به جایی رسیدند که نامه جام زهر برای مقام معظم
رهبری نوشتند، تا ایشان را مجبور کنند از اختیاراتی که در قانون اساسی
برای ولایت فقیه برشمرده شده است، انصراف دهند.
وی با ذکر اینکه شکست
در انتخابات نهمین دوره ریاست جمهوری فتنه گران را مصمم کرد تا انتخابات
دهمین دوره ریاست جمهوری را تبدیل به صحنه جنگ نرم تمام عیار کنند، گفت:
آنها جنگ نرم و براندازی را طرح ریزی کردند، اتهاماتی به نظام وارد کردند
که در طول تاریخ انقلاب از سوی هیچ گروهی وارد نشده بود، اتهام تقلب در
انتخابات یک گناه بزرگی بود، هرچند نتوانستند آن را اثبات کنند، لذا گروهی
از مردم را به خیابانها کشاندند و برخلاف قانون اقدام کردند و رفتارهایی
انجام دادند که هماهنگ با دستگاه های اطلاعاتی کشورهای مستکبر بود.
این
کارشناس مسائل سیاسی، سفارت انگلیس را در حوادث قبل و بعد از انتخابات
سال 88 دخیل دانست و عنوان کرد: این سفارت در آرایش نیروهای فتنه گر و
انتقال و انعکاس مطالب آنها در رسانه های بین المللی نقش مهمی داشت، ابعاد
این اتفاقات در بازجویی ها و اعترافات مجرمان فتنه 88 مشخص شد و برنامه
ریزی وسیع فتنه گران و کشورهای غربی به اثبات رسید، البته مردم ما با
ولایتمداری خود از آن عبور کردند.
عضو جمعیت ایثارگران انقلاب اسلامی
تاکید کرد: فتنه گران و اصلاح طلبان درصدد هستند، با شعار و برنامه جدید
در انتخابات مجلس وارد شوند، اما آنها امتحان خود را در تاریخ انقلاب پس
دادند و نباید نیروهای انقلاب فریب چهره جدید آنها را بخورند.
وی با
ذکر این نکته که درهر انتخاباتی درجه ای از تهدیدات وجود داشته است، گفت:
تاریخ انتخابات جمهوری اسلامی نشان می دهد، دشمن از ماه های قبل از
انتخابات با فضاسازی از طریق مزدوران داخلی و رسانه ها و شبکه های ماهواره
ای تلاش می کرد انتخابات پرشور مردمی را به تهدید علیه امنیت ملی تبدیل
کنند و علیه کارامدی و مشروعیت نظام تبلیغ می کرد و قطب بندی میان
کاندیداها به وجود می آورد تا به اهداف خود برسد، این تلاش دشمن شدت و ضعف
داشته است، به طور مثال در دوران بنی صدر وضعیت به نحوی بود که حتی
هواداران او نیروهای انقلاب را نیز مجروح می کردند و اوج تلاش دشمن فتنه
88 بود.
+
نوشته شده در چهارشنبه سی ام شهریور 1390ساعت 17:26  توسط مظلوم4
|
نگاهي تاريخي به پديده شيطان پرستي
نگاهي تاريخي به پديده شيطان پرستي
نويسنده: حميد رضا مظاهري سيف
مقدمه
شيطان گرايي يا شيطان پرستي سه دوره را از
سر گذرانده است. شيطان پرستي بدوي، شيطان گراي در قرون وسطا و شيطان گرايي
مدرن. شيطان پرستي مدرن ريشه در ادوار گذشته اين تفكر داشته و آموزه ها و
آيين هاي آن را در خود جاي داده است و از جهت نسبتي كه با نهاد سياست و
اقتصاد برقرار كرده از صور پيشين شيطان گرايي متمايز ميشود. بنابراين براي
شناخت دقيق و عميق شيطان گرايي مدرن لازم است كه نظر و گذري بر تاريخچه
شيطانگرايي داشته باشيم.
در اين تاريخچه كوتاه خواهيم ديد كه گروهي از
يهوديان تا اواسط قرون وسطا به غني كردن داشته هاي فرهنگي خود مشغول بودند و
آن را بر شالوده شيطان گرايي استوار كردند، و از آن پس يعني حدود سده هاي
دوازده و سيزده به تدريج از آيين و افكار خود پرده برداشتند و امروز مي
روند تا دنيا را با بينش و ارزش هاي خود هماهنگ سازند.
شيطان گرايي بدوي
مطالعات
تمدني(1) و مردم نگاري هاي مربوط به قبايل بدوي(2)رد پايي از اعمالي را كه
ما امروزه شيطاني مي دانيم نشان مي دهد. شيطانگرايي بدوي شالوده اي خرافي
داشته و به نوعي انحراف از مسير تعاليم پيامبران گذشته بوده است. اديان
ابتدايي كه پيامبران الاهي براي بشر مي آوردند مثل اديان ابراهيمي در
راستاي پيوند ميان ساحت مادي و معنوي زندگي انسان بود. پيامبران ميكوشيدند
تا دست خلاق و روزي بخش خداوند را در چرخه اين زندگي طبيعي آشكار سازند و
از اين رهگذر مسير رشد و تعالي انسان را بگشايند.
به دنبال تعاليم انبيا
مردم كشت و زرع و باران و آفتاب و ساير نمودها و پديدههاي طبيعي را نشانه
اي از پروردگار و لطف و رحمت او مي دانستند و همواره مي كوشيدند تا با
ايمان و نيايش و آيين هاي معنوي، رحمت و بركت او را در زندگي خود جاري
سازند. اما گاهي خشكسالي ميشد، يا آفتي تمام تلاش آنها را از بين ميبرد؛ در
اين مواقع به جهت انحراف از تعاليم پيامبران كمكم معتقد شدند كه هميشه
تدبير جهان به دست خداوند بخشنده و مهربان نيست، بلكه گاهي اوقات نيروهاي
شر و شيطاني هم دست در امور جهان دراز ميكنند و بر سود و زيان انسان مسلط
هستند.
باور به اينكه شر و شيطان مستقلاً منشا قدرت و اثر در عالم است،
به باورهاي ثنوي و دوگانه گرايي در الوهيت و ربوبيت انجاميد و مردم گمان
كردند كه با نيايش خداي خير و رحمت به تنهايي منافعشان تامين نميشود و لازم
است كه نيروهاي شر را هم ستايش كنند و براي تعظيم و تجليل شيطان نيز
برنامه هايي داشته باشند؛ تا بدين ترتيب از اراده شوم شيطاني در امان
بمانند. از اين رو جشنهاي باروري ميگرفتند و در آن زنان و مردان بي مهابا
به هم مي آميختند و موسيقي هاي محرك جنسي نواخته (3)و گاهي خون انسانها و
كودكان را تقديم شياطين ميكردند.(4) قرباني كردن فرزند نخست به خصوص اگر
پسر باشد در بسياري از قبايل بدوي و به خصوص در ميان عبرانيان رايج بوده
است. (5)
در بعضي از دوره ها شيطانپرستي نسبت خود را با شيطان گسسته و
به پرستش الاهه باروري تبديل شد. الاهه باروري در حقيقت زمين بود كه در
وجود زن نمود مييافت. آيين آميزش آزاد، نيايش و طلب باروري و بركت در برابر
الاهه زمين و گاهي خداي مذكر و بارور كننده محسوب ميشد. در مصر خداي مذكر
كه نماد آن خورشيد بود اُزيريس نام داشت و الاهه باروري كه همسر او بود
آيسيس يا ايزيس ناميده ميشد. البته گاهي اين موقعيتها جابجا شده و الاهه
آسمان به صورت مونث (نوت) و خداي زمين به چهره مذكر (گب) در مي آمد.(6)
اين
اعمال بر اساس قوانين سحر و جادو توجيهاتي پيدا ميكرد. براي نمونه اعمال
جنسي علني و جشنهايي كه در آن رفتارهاي غير اخلاقي آشكارا انجام ميشد با
قانون تشابه در جادوگري هماهنگ بود. اين قانون ميگويد «هر چيزي مشابه خود
را ايجاد ميكند». از اين رو براي باروري هرچه بيشتر زمين، بايد عمل جنسي و
باروري را آشكارا و دسته جمعي در برابر زمين انجام داد تا محصول بيشتري
ايجاد شود. (7)
در آفريقا بخشي از آيينهاي شيطاني با كمي تغيير به آيين
پرستش دانگبي (خدا- مار) تبديل شد. (8)و در بسياري از كشورهاي جهان هنگام
كاشت يا برداشت محصول هم آغوشي يا رابطه جنسي همسران و غير همسران رايج
بوده و در موارد زيادي هنوز هم ادامه دارد.(9) البته اين آيينها و نمادها
همواره معناي ثابت نداشته و در سياليت معنا شناور بوده است. معمولاً هر
ملتي كه بر ملت ديگر غلبه ميكرد خداي قوم مغلوب در خداي ملت پيروز منحل
ميشد و به صورت جلوه اي از او در مي آمد(10) و بدين ترتيب گاهي خداي خير
جلوه خداي شر ميشد و گاهي برعكس. به هرحال براي شيطان نام و آوازه اش مهم
نيست، بلكه داشتن پيرواني جاهل و بندگاني تسليم، رضايت بخش تر و خواستني تر
است.
در دوره هايي كه به علت غلبه تعاليم انبيا يا بازشدن افكار امكان
علني شدن ايدئولوژي شيطاني وجود نداشت باز هم شاهد هستيم كه رگه هايي از
تفكرات شيطاني همچنان باقي ميماند و بعدها توسعه يافته و مورد بهره برداري
قرار ميگيرد. مثلاً اگر چه افلاطون فيلسوفي الاهي انديش بود ولي به جهت
استفاده از منابع پيش از خود در مصر و بابل و بين النهرين اعتقاد به نمونه
اعلاي انساني به صورت زن - مرد كه منشا احساس عشق است و نيز كمونيسم جنسي
در طبقه اشراف معتقد شد. اينها بذرهاي نهفته شيطاني در يونان باستان است كه
در روم به صورت مذاهب سري و پرستش خدايان جنسي تبديل شد(11)و در دوره
رنسانس از طريق منابع عرفان يهودي بازگشت افتخار آميزي به سوي آن اتفاق
افتاد و به تمدن مدرن جهت داد.
نكته قابل توجه كه تداوم و بازتوليد پي
درپي شيطانگرايي را در ادوار مختلف و تا روزگار ما رقم مي زند، اين است كه
در حدود سه، چهار هزار سال پيش قوم بني اسرائيل در مصر و بابل و بين
النهرين و به طور كلي مناطق شمال و شرق آفريقا، جنوب شرقي اروپا و
خاورميانه سرگردان بودند از اين رو هم باعث ترويج و جابه جايي اين افكار در
بين ملل مختلف ميشدند و هم از آنها علوم و آيينهاي گوناگون را مي آموختند و
در دوره هايي كه انبيا در بين اقوام و ملل به نشر تعاليم حق ميپرداختند و
شيطان گرايي منسوخ ميشد، اين آيينها و باورها به صورت سري و محرمانه در بين
گروه هايي از قوم بني اسرائيل يا از اقوام ديگر باقي ميماند. كه از آن
روزگار تنها قوم بني اسرائيل براي ما به يادگار مانده است.
شيطان گرايي در قرون وسطا
در
دوره گذر از شيطان گرايي بدوي به شيطان گرايي وسطايي يك اتفاق مهم رخ
مينمايد كه سنگ بناي شيطان پرستي را تا دوره مدرن مستحكم ميكند. آن اتفاق
اين بود كه قوم بني اسرائيل به احتمال قوي براي منع ديگران از فراگيري علوم
و دانش ها، اساساً دنبال كردن دانش و معرفت را در مقابل ايمان و ميوه
ممنوعه معرفي كردند. اين مطلب در سفر پيدايش عهد عتيق وارد شد و با تدوين
كتاب مقدس به شمار تعاليم مسيحيت پيوست.
البته تا پيش از آن در تعاليم
پيامبراني مثل حضرت شيث و ادريس (هرمس، كه بعدها خداي حكمت شناخته شد) و
نوح، عقل و دانش انعكاس انوار خداوند و شالوده الاهي آفرينش معرفي
ميشد،(12) و اسرار علوم و فنون به عنوان مطالعه آيات خداوند در كتاب آفرينش
پذيرفته شده بود. (13)
ولي با نگارش نهايي تورات و بعد كتاب مقدس
مسيحيان، رفتن به سمت علم و دانش، عملي زد دين و شيطاني پنداشته شد و شيطان
به صورت مظهر خرد و دانايي و راهنماي بشر به سوي درخت معرفت درآمد. در
حكاكيهاي «لويي برتون» از شياطيني كه توسط «جان واير» شناسايي شدند، رابطه
شيطان با علوم و فنون به خوبي روشن است. نخستين شيطان بعل (نام خداي خورشيد
در بابل) بود كه كارشناس حقوق است و تفريحش شمشير بازي است. فوراس يا
فوركاس شيطاني كه از سرپرستان ارشد جهنم است، از گياهان دارويي و خواص
سنگها آگاهي داشته، ميتواند انسان را نامرئي كند و قادر است علوم معاني و
بيان و منطق و رياضي را به او بياموزد. بوئر هم يكي ديگر از سرپرستان جهنم
است. او در منطق و طب استاد بوده و پنجاه خانواده از شياطين در اختيار او
هستند.(14)
اينها فرشتگان شريري هستند كه همراه شيطان از بهشت رانده شده
اند. زيرا در نگرش يهودي - مسيحي فرشتگان اسير خداوند بوده و شياطين آن
دسته از فرشتگاني هستند كه براي آزادي سر به عصيان گذاشته اند. تبعيت انسان
از شيطان نيز باعث آزادي از فرمانبري در برابر پروردگار است. اين احساس
آزادي به خصوص براي كشاورزان و كارگران ضعيفي خوشايند و خواستني بود كه در
قرون وسطا از همدستي كليسا و اشراف رنج ميبردند و به نام خدا در بند مقامات
ديني و دنيوي بودند.
آنها از تخيل نيروهاي مرموز و سيه چهره با پوست
كلفت و چروكيده كه شبيه پوست زحمت كشيده و رنج ديده خودشان بود، احساس
آرامش و همدلي بيشتري پيدا ميكردند. از اين رو در سده هاي پاياني قرون وسطا
ميل به شيطان پرستي و جادوگري در ميان مردم اروپا بالا گرفت. به ويژه
گردهماييهايي با نام «سبت» يا «سابات» كه در روز شنبه برگزار ميشد و در آن
رابطه آزاد جنسي انجام ميگرفت، هم به زندگي خالي از شادي آنها هيجاني مي
داد و هم مخالفت با تعاليم كليسا و احساس خوشايند آزادي را در آنها تقويت
ميكرد. نيز بايد توجه داشت كه اين اعمال غير اخلاقي براي آنها چندان غير
قابل تحمل نبود، زيرا آموخته بودند كه ناموسشان را در اختيار اربابان و
اشراف قرار دهند. البته معناي نمادين باروري آن جشن ها در دوره باستان و
زندگي بدوي نيز براي اين رعيت هاي كشاروز قابل توجه بود.
با اين وصف خير
و بركت زيادي از شيطان به انسان رسيده و «گاهي هم اگر قصد شيطان شر بوده
است وقتي انسانهاي خوب و پرهيزكار و نيكوكار منصفانه با او رفتار كرده اند،
حاصل كارش مبدل به خير شده».(15) اگر چه او انسان را به عصيان و سركشي
وامي دارد اما انگيزه هاي سازنده اي مثل كنجكاوي، دانشجويي و آزادي را در
ما برمي انگيزد و انسان را از قدرت و نفوذ بيشتر برخوردار ميكند. «او ميل و
هوس به ناشناخته ها را در ما تهييج ميكند، رويا و اميد به ما مي دهد و
تلخي و ناخشنودي عطا مينمايد، اما در پايان ما را به بهتر رهنمون ميشود و
بدين ترتيب بيشتر در خدمت خير است. او همان نيرويي است كه در راه شر ميكوشد
اما مسبب خير است.» (16)
گذشته از اين او ويژگيها و صفات قابل ستايش و
تقدير به خود ميگيرد. به گمان ميلتون «او يك ياغي نجيب اشرافي است كه رنج
جاوداني را بر تحقير و اهانت ترجيح مي دهد»(17) و صاحب قدرت و اثر در اين
دنياست و مرگ را به جهان مي آورد.(18) انسان ميتواند با علم و دانش، به
خصوص فنون سحر و جادو قدرت او را به دست آورد. در آن قرنها علم و سحر به هم
آميخته بود و به همين جهت كليسا به سختي با دانشمندان و جادوگران مبارزه
ميكرد. در تصور قرون وسطايي شيطانگرايان «شيطان يك فردگراست. او فرمانهاي
آسماني را كه رفتار و اصول اخلاقي خاصي را تحميل مينمايند برهم مي زند و
واژگون ميكند».(19) و تبعيت از او قدرت و لذت در زندگي را افزايش مي دهد.
گروهي
از يهوديان در طول قرون وسطا علوم و انديشه هاي به جا مانده از يونان را
نيز فراگرفتند و با حضور در متن جهان اسلام انديشههاي آنها را نيز به خوبي
فراگرفتند. حتي كساني مثل ابن ميمون انديشه فيلسوفان و دانشمندان مسلمان را
به غرب منتقل كردند. و اين در حالي بود كه كتاب مقدس پيگيري دانش را عصيان
در برابر خداوند مي دانست. حتي نظريات و انديشه هاي عرفاي مسلمان تقريباً
بدون تاخير از طريق اعراب يهودي به آنها مي رسيد و اين انديشه ها را در
گنجينه دانش هاي خود جا مي دادند.
شيطان گرايي مدرن
شيطانگرايي
مدرن از نيمه قرن شانزده آغاز شد. «كاترين دومديچي» از خانواده بزرگ يهودي
و دختر «لورنز» جادوگر بزرگ، همسر هنري دوم پادشا فرانسه بود. بعد از مرگ
همسرش مراسم بلك مس (Black mass) را در بين اشراف و درباريان فرانسه بنيان
گذاشت. (20 ) اين مراسم از روي مدل آيين هاي جادويي باروري باستاني و بدوي و
گردهم آييهاي جادوگران در قرون وسطا بازسازي شد و در مدت كوتاهي به دربار
ساير كشورهاي اروپا از جمله انگلستان، آلمان و اتريش راه يافت.
پس از
مدتي كودكان ناخواسته اي كه پدرانشان معلوم نبود و مادران آنها را
نميخواستند، به وجود آمدند. در اين جا بود كه با ابتكار «كاترين دِشي» با
نام مستعار «لاوازين» مراسم اتاق درخشان طراحي شد و آيين شيطان پرستي را
تكميل كرد. اين مراسم باز توليد آيين قرباني انسان بدوي بود. اتاق درخشان
كاملاً سياه پوش و تنها منبع روشنايي آن شمع بود. در اين اتاق نوزادان
ناخواسته قرباني ميشدند و خونشان به شيطان تقديم ميشد.(21) پس از مدتي اين
قضيه لو رفت و عده اي بازداشت و مجازات شدند، اما هنگامي كه پاي شخصيتهاي
بلند پايه به پرونده كشيده شد، مقامات دستور توقف پيگيري را صادر كردند و
اين مراسم به طور مخفيانه و محرمانه ادامه پيدا كرد.(22)
اين آيينها در
طول قرنهاي هفده و هجده در قالب گروههاي سري كه توسط اشراف ايجاد و رهبري
ميشد، ادامه يافت، گروههايي نظير ژرمن باكسن، پسران نيمه شب، موهاكسها و
نفرين شدگان. بعضي از اين گروهها مثل «انجمن آتش دوزخ» بسيار گسترده بوده و
شاخه هاي متعدد داشتند.(23) سرانجام اين گروهها به شكلگيري انجمنهاي
فراماسونري در انگلستان و فرانسه، و از جمع آنها گراند لژها ايجاد شد و سپس
در تمام اروپا و آمريكا و به تدريج در تمام دنيا رخنه كرد.
در قرن
نوزدهم دكتر «چارلز هاكس» نوشت: «در سراسر جهان شيطان را صادقانه تر و بيش
از گذشته و در مقياس عظيمتري پرستش ميكنند.»(24) در قرن نوزدهم براي جا
انداختن و مقبوليت شيطان پرستي كوششهايي صورت گرفت. «ديانا وگان» در كتابي
با نام اعترافات داستان زنان شيطانپرستي را مطرح كرد كه در كل اروپا محافلي
را اداره ميكردند و مردان را در مراسم خود ميپذيرفتند. او نقل ميكند كه
چگونه در اين گروهها و محافل براي پرستش شيطان دست به اعمال غير انساني زده
و در انتظار روزي بودند كه اصول اخلاقي مقبول جامعه را براندازند. البته
بعداً معلوم شد كه اين داستان دروغ بوده ولي براي معرفي و ترويج شيطانپرستي
و سنجش اقبال مردم به آن نقش موثري داشت.
در آغاز قرن بيستم چهره
برجسته و رسواي شيطانپرستي دانشمندي به نام «آليستركرولي» است. او تحقيقاتش
را درباره حقيقت بشر و اعمال شيطاني در سال 1898 هنگام پيوستن به گروه
«هرمتيك اوردر» آغاز كرد. سپس به جامعه جادوگران انگليسي زبان ملحق شد كه
اعضايي مثل «دبليو. بييتس»، «آرتور مكن» و «ديون فورچون» داشت. بعدها به
طور شخصي اعمال شيطاني بيسابقه اي را ابداع كرد و طرفداراني به دورش
گردآمدند و انجمن «شيطان براي شيطان» را به رهبري كرولي تشكيل دادند. اين
امر باعث شد كه پايگاهي دائمي در جزيره چفالو واقع در سيسيل داير كند و نام
آن را صومعه تلهما (Telema Abbey of) بگذارد. او در سال 1947 از دنيا رفت و
در مراسم تدفينش بلاك مس اجرا شد.( 25)
در همين سالها دكتر «جرالد
بروسوگاردنر» كه از اعضاي گروه «سپيده طلايي» بود، مطالعات گسترده اي را
درباره آيين هاي بدوي و مذاهب باستاني انجام داد و روي انديشه هاي كرولي
بسيار مطالعه كرد تا اينكه در جزيره «مَن» در انگلستان و در آسيابي قديمي
موزه جادوگري داير نمود.
امروزه دو جريان اصلي شيطانپرستي در جهان رواج
دارد. نخست شيطانگرايي (Satenism) لاوايي كه با چهره شاخص «آنتوان ساندور
لاوي» شناخته ميشود. او با تاسيس كليساي شيطان و نوشتن انجيل شيطاني در سال
1965 خود را جانشين كرولي و پاپ كليساي شيطان معرفي كرد. اين جريان معتقد
است كه موجودي به نام شيطان وجود عيني ندارد و شيطان تنها نماد اميال،
آرزوها و لذتطلبي انسان است.
لاوي در آغاز كار دوست و همكاري داشت به
نام «مايكل آكينو» كه در پي اختلاف عقيده با لاوي از او جدا شد و در
سانفرانسيسكو معبد ست را تاسيس كرد و جريان ستيانيست (Setians) را به راه
انداخت. ستيانيستها به وجود عيني شيطان به عنوان پادشاه تاريكي معتقد هستند
و سازمان مخفي و مخوف معبد ست را رهبر جنبش جهاني شيطانپرستي مي دانند.
اين جنبش امروزه در ابعاد وسيعي فعاليت ميكند و به ويژه در عرصه هاي فرهنگي
مثل نشر كتاب و نشريات و سينما پركارند.
جمع بندي
در
اين تاريخچه كوتاه مطالب بسيار زيادي نهفته است، كه حركت تكاملي
شيطانگرايي تا اواسط قرون وسطا و سپس تحرك انكشافي آن را از نيمه دوم قرون
وسطا تا شيطانگرايي مدرن نشان مي دهد. در اين روند قوم بني اسرائيل ميراث
بان شيطانگرايي است. از دورههاي بدوي و باستان كه در مصر و بابل و مناطق
شمال آفريقا، جنوب غرب آسيا و جنوب شرق اروپا آواره بودند و از تمدنهاي
مختلف توجه و تجليل از نيروهاي شر، ستايش الاهه باروري و مادر- خدا را
آموختند و فنون سحر و علوم جادويي و ساير علوم و فلسفهها را به تدريج
فراگرفتند و حدود قرن يازدهم تا سيزدهم كه نظريه تجلي و ساير نگرشهاي
عرفاني از جهان اسلام توسط اعراب يهودي به گنجينه حكمت پنهان يهود منتقل
شد. در اين دوره يعني مجموعه هزارههاي باستان تا حدود هزاره اول مسيحيت كه
به اواسط قرون وسطا مي رسد، حركت تكاملي سنت شيطاني با محوريت خانوادههاي
بزرگ و پر نفوذ يهودي سپري شد.
از حدود قرون دوازده و سيزده به تدريج
تحرك انكشافي شيطانگرايي آغاز ميشود كه تا آغاز قرن بيست و يكم ادامه
مييابد. در اين دوره كه شامل صدههاي پاياني قرون وسطا، دوران نوزايي و عصر
روشنگري و دوره مدرن ميشود، شاهد پردهبرداري و انكشاف نگرشها و آيينهاي
شيطاني هستيم. نخستين پرده برداري، ترويج و شيوع سحر و جادو در قرون يازده
به بعد است كه تا امروز به اوج خود مي رسد. پرده دوم از قرن سيزدهم به بعد
با علنيكردن عرفان يهود (كابالا/قبالا) آغاز مي شود و امروز به اوج جلوهگري
خود رسيده است. پرده سوم علمگرايي و روي آوري به دانش در عصر رنسانس است،
كه با تكيه بر علوم سر و مباني كابالا و در چهارچوب سنت يهودي - مسيحي
رويكرد به دانش رقم مي خورد.
پرده چهارم، موسيقي شيطاني است كه نمادها و
آيينهاي شيطاني را آشكارا به نام شيطان معرفي ميكند. و پرده پنجم سينماي
شيطاني است كه ايدئولوژي شيطانگرايي را در سراسر جهان تبليغ ميكند. و پرده
جادويي به ذهن جهانيان انداخته و همانند ساحران فرعون كه ريسمانها را
مارهاي زنده و جنبنده نماياندند، شيطان را مدبري قدرتمند مينمايد. در ابعاد
ديگر اين تحقيق روند پرده برداري از ايدئولوژي شيطاني قابل تامل و بررسي
است كه به فرصتي ديگر وا ميگذاريم.
+
نوشته شده در چهارشنبه سی ام شهریور 1390ساعت 17:26  توسط مظلوم4
|
عضو
کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس شورای اسلامی،گفت: در صورت آزادي
قطعي دو جاسوس آمريكايي،جمهوري اسلامي بايد آزادي زندانيان بي گناه ايراني
محبوس شده در آمريكا را مطالبه نمايد.
محمد کرمی راد نماینده مردم کرمانشاه
در مجلس شورای اسلامی در گفتگو با خبرنگار پارلماني باشگاه خبرنگاران با
بیان اینکه اگر قرار باشد جمهوری اسلامی ایران با آزادی دو تبعه آمریکایی
موافقت کند باید امتیازاتی در قبال این کار خود از ایالات متحده اخذ کند
گفت: امتیاز آزادی زندانیان بی گناه ایرانی محبوس شده در آمریکا از جمله
شهرزاد میرقلی خانی و پس گرفتن اموال بلوکه شده ایران در آمریکا می تواند
در قبال آزادی (شین بائر) و (جاش فتال) و همچنین سارا شورد که قبلاً آزاد
شده از سوی جمهوری اسلامی گرفته شود.
وی در ادامه تصریح کرد: اخذ امتیاز
در قبال این کار سیاسی می تواند هم در افکار عمومی داخل کشور و هم برای
دوست داران نظام در خارج از کشور به گونه ای باشد که عزت، اقتدار و بزرگی
ایران اسلامی را در این رابطه بيشتر از گذشته به رخ بكشد.
گفتنی است ؛سه تبعه آمریکایی به نام
های شین بائر، سارا شورد و جاش فتال 31 ژوئیه سال گذشته میلادی در حالی
که به صورت غیر قانونی وارد مرزهای غربی کشورمان شده بودند و در حال پرسه
زنی در نزدیکی مرز عراق بودند به اتهام جاسوسی توسط مقامات کشورمان
بازداشت شدند./ع
+
نوشته شده در چهارشنبه سی ام شهریور 1390ساعت 17:25  توسط مظلوم4
|
شیطان پرستی
در این بخش توضیحاتی در مورد چند مورد ارائه خواهیم کرد تا جزئیاتی باقی نمانده باشد ان شاء الله.
آنتوان شزاندر لاوِی

آنتوان شزاندر لاوِیْ (به انگلیسی: Anton Szandor LaVey)، مؤسس و کاهن
اعظم کلیسای شیطان. نویسنده کتاب انجیل شیطانی و بنیان گذار شیطان پرستی
لاویی.
در ۱۱ آوریل سال ۱۹۳۰ در شهر شیکاگو ایالت ایلی نویز متولد شد.
سپس خانواده اش به سانفرانسیسکو نقل مکان کردند و بیشتر دوران رشد وی
همانجا سپری شد.
پس از رها کردن دبیرستان و فرار از خانه در ۱۷ سالگی ابتدا به سیرک پیوست و بعد به نوازندگی روی آورد.
در ۱۹۵۰ به عنوان عکاس در دایره جنائی پلیس استخدام شد.
ازدواج
در
سال ۱۹۵۲ (میلادی) با کارول لَنسینگ (Carole Lansing) ازدواج کرد. نتیجه
این ازدواج اولین دختر او کلارا لاوی بود. ازدواج آنها بعد از اینکه آنتوان
بسیار شیفته داین هگارتی شده بود در ۱۹۶۰ (میلادی) منجر به طلاق شد.
آنتوان و داین هرگز ازدواج نکردند ولی رابطه آنها بعد از سالهای طولانی به
تولد دختر دوم وی زنا لاوی در سال ۱۹۶۴ (میلادی) منجر شد.
موفقیتهای او به عنوان یک پیانیست ادامه داشت و از مشهور ترین افراد زمان خود در سانفرانیسکو بود.
شیطان پرستی
لاوی
ارائه سخنرانیهای سرّی خود در شبهای جمعه را که « دایره اسرار آمیز»
نامیده بود آغاز کرد. یکی از اعضای همین حلقه بود که به وی پیشنهاد تأسیس
آیین جدید را داد.
در ۳۰ آوریل ۱۹۶۶ در حالی که سر خود (به عنوان رسم آئین جدید) را تراشیده بود، بنیان گذاری کلیسای شیطان را اعلام کرد.
همچنین سال ۱۹۶۶ را به عنوان آنو ساتانس (سال اول Anno Satanas) سال اول عهد شیطان اعلام کرد.[۱]
وی خود را کاهن اعظم کلیسای شیطان نامید.
چندی بعد با انتشار کتاب انجیل شیطانی در سال ۱۹۶۹ به اظهار تعالیم کلیسای شیطان پرداخت و اظهار داشت که شیطان فرمانروای زمین است.
در
ادامه انتشار انجیل شیطانی لاوی کتاب آئین پرستش شیطانی را در ۱۹۷۲ انتشار
داد. در این کتاب جزئیات بیشتری از آئین پرستش، رسوم و تشریفات دینی پرستش
شیطان (از جمله مراسم عشاء تاریک Black Mass) را ذکر کرد.
هگرتی و لاوی
در اوسط ۱۹۸۰ از هم جدا شدند و آخرین همراه لاوی بلانچ بارتون (Blanche
Barton) بود. نتیجه این همراهی تنها پسر لاوی سیتن سرکیس کرنکی لاوی (Satan
Xerxes Carnacki LaVey) شد.
مرگ
آنتوان لاوی در ۲۹
اکتبر ۱۹۹۷ در بیمارستان سنت ماری شهر سانفرانسیسکو بر اثر تورم ریه مرد.
روز مرگ لاوی به عنوان روز هالووین شناخته میشود.در تدفین شیطانی لاوی که
به صورت مخفی انجام شد، جسدش سوزانده و خاکستر شد.
خاکسترش دفن نشد ولی بین وارثانش تقسیم شد و با این فرض که دارای قدرت اسرارآمیز است در آیین پرستش اسرارآمیز شیطانی استفاده میشود.
آثار
کتاب

انجیل شیطانی (۱۹۶۹)
ساحرهٔ تمامعیار - یا- وقتی پاکدمنی شکست خورد چه کنیم (۱۹۷۱)
آئین پرستش شیطانی (۱۹۷۲)
دفتر یادداشت شیطان (۱۹۹۲)
گفتگوهای شیطان (۱۹۸۸)
فیلم
نیایش برادر اهریمنی من (۱۹۶۹)
سیتنیس (Satanis): عشاء ربانی شیطان (۱۹۷۰)
باران شیطان (۱۹۷۵)
اتومبیل (۱۹۷۷)
دکتر دراکولا، اکا سونگالی (۱۹۸۱)
سوپرستار کارلز منسون (۱۹۸۹)
مرگ صحنه (۱۹۸۹)
گفتگوی شیطان (۱۹۹۵)
موسیقی
مراسم عشاء شیطانی
موسیقی بیگانه
شیطان به تعطیلات میرود
انجیل شیطانی
کتاب انجیل شیطانی (به انگلیسی: The Satanic Bible) توسط آنتوان لاوی در ۱۹۶۹ نوشته شد.
این کتاب شامل ۴ کتاب (فصل) است که به نامهای ۴ شیطان (چهار ارباب دوزخ) نامیده شده:
کتاب شیطان (Satan)
معرفی شاعرانهای از مشخصات و تجاوزات شیطان پرستی، برگرفته از عبارات رَگنر ربرد (Ragnar Rebeard)
کتاب لوسیفر (Lucifer)
روشنگری، مبانی فلسفی و تصوری شیطان پرستی.
خواسته: خدا، مرده یا زنده.
برخی شواهد عصر شیطانی جدید
دوزخ، اهریمن، و چگونه روح خود را واگذار کنید
عشق و نفرت
روابط جنسی شیطانی
همه خونخوارن، خون نمیمکند
لطف، نه اجبار
انتخابی از قربانی بشر
زندگی پس از مرگ در طول تکمیل ضمیر نفس
تعطیلات مذهبی
مراسم عشاء تاریک
کتاب بلیال (Belial)
شامل اصول نظری و تمرینات آئین پرستش شیطانی، جادوگری و رونشناسانه.
نظریه و تمرین سحر شیطانی (تعریف و هدف)
انواع سه گانه آئین پرستش شیطان
آئین پرستش شیطان، یا « اتاقک شریح »
اجزای کربردی در سحر شیطانی
آئین پرستش شیطانی
کتاب لویتن (Leviathan)
شامل متنهایی برای استفاده در آئین پرستش شیطان.
پیتر گیلمور
پیتر گیلمور (Peter H. Gilmore) در سال ۲۰۰۱ توسط موبده بلانچ بارتون به عنوان کاهن اعظم کلیسای شیطان تعیین شد.
وی هم اکنون به عنوان موبد اعظم در کلیسای شیطان فعالیت میکند.
وی به عنوان نماینده کلیسای شیطان در برنامههای متعددی که در رادیو و تلوزیون راجع به شیطان پرستی پخش میشود حضور فعالی دارد.
در
۱۹۸۹ همراه با همسرش پگی نارامیا (Peggy Nadramia) شروع به انتشار مجله
شعله سیاه (The Black Flame) کردند. در ۲۰۰۵ مقدمهای بر انجیل شیطانی
آنتوان لاوی نوشت. آخرین اثر او کتاب مقدس شیطانی (The Satanic Scriptures)
است که در اواسط ۲۰۰۷ منتشر شد.

پیتر گیلمور در 2007
سرمد کاشانی
وی
که گفته می شود بعد از عمر خیام بهترین رباعیها را در زبان فارسی از آن
خود دارد(اکثر قریب به اتفاق آنها در مدح شیطان هستند) در ابتدا یهودی بوده
که بعدها تحت تأثیر ملاصدرا و در شهر شیراز به دین اسلام گرویده. پس از
این در طی پاره ای از توهمات اعلام می دارد که از سوی شیطان به وی وحی می
رسد و خود را مرید و پیرو شیطان میخواند. او به منظور تجارت به دربار
پادشاه دانشمند هند دارا شکوه می رود و در آنجا در اثر رفتارهای عجیب و غیر
اخلاقی خود(از جمله اینکه برهنه در دربار تردد میکرده) به دستور شاه سر
از تنش جدا میسازند. نقل است در هنگام جدا شدن سر ، بدن آن را برداشته چند
قدمی راه می رود و سپس به زمین میافتد.
نمونه اشعار
سرمد تو حدیث کعبه و دیر مکن / در کوچه شک چو گمرهان سیر مکن
رو شیوه معرفت ز شیطان آموز / او را بپرست و طاعت غیر مکن
***
در مسلخ عشق جز نکو را نکشند / لاغر صفتان زشت خو را نکشند
گر عاشق صادقی ز کشتن مگریز / مردار بود هرآنکه او را نکشند
مایکل آکینو
مایکل آکینو (Michael Aquino) متولد ۱۸ اکتبر ۱۹۴۶ یکی از بنیانگذاران «معبد سِت» (سازمان جدا شده از کلیسای شیطان) است.
همچنین او در ارتش و سازمان سیا (CIA) مشغول فعالیت بوده است.
وی به خاطر اختلافاتش با آنتوان لاوی، معبد ست را در ۱۹۷۵ تأسیس کرد.
+
نوشته شده در چهارشنبه سی ام شهریور 1390ساعت 17:25  توسط مظلوم4
|
دكتر فريدون عباسي رييس سازمان انرژي اتمي ايران روز دوشنبه سازمان جاسوسي بريتانيا را متهم كرد كه سايه به سايه دنبال اوست.

عباسي روز دوشنبه در حاشيه نشست آژانس بين المللي انرژي هسته اي در وين
اتريش ضمن اعلام اين مساله افزود كه از ۶ سال پيش سازمان جاسوسي بريتانيا
سايه به سايه دنبال جمع آوري اطلاعات حتي از پشت در بسته اتاقش در
دانشگاه است.
عباسي در جريان يك كنفرانس خبري در وين گفت :" از شش
سال پيش سازمان جاسوسي بريتانيا شروع به جمع آوري اطلاعات درباره من كرده
است اطلاعاتي درباره گذشته من ، خانواده و تعداد فرزندانم ."
وي
افزود :" (طي اين مدت ) ماموران سازمان جاسوسي خارجي بريتانيا ( ام آي ۶)
در جاهاي مختلف از جمله فرودگاه فرانسه ، مراكز علمي لهستان ، ايتاليا ،
هلند و مالزي و... همواره به دنبال جمع آوري اطلاعات از من بوده اند."
عباسي افزود :" آنها حتي تا پشت در اتاق من در دانشگاه هم آمدند و به دنبال اين بودند تا ببينند آيا من محافظ شخصي دارم يا نه؟"
عباسي همچنين آمريكا و اسراييل را به تلاش براي ترور سازمان يافته خود و ديگر دانشمندان هسته اي ايران متهم كرد.
عباسي در پاسخ به سوالي درباره همكاري هاي هسته اي ايران و كره شمالي گفت كه ايران نيازي به كمك گرفتن از كره شمالي ندارد.
دكتر عباسي ۵۲ ساله داراي دكتراي فيزيك هسته اي در ۸ آبان سال گذشته از يك سوء قصد در تهران جان سالم به در برد.
وي
در قطعنامه ۱۷۴۷ شوراي امنيت ملل متحد براي تحريم ايران با عنوان دانشمند
ارشد وزارت دفاع و مرتبط با انستيتو فيزيك كاربردي نام برده شده و مشمول
تحريم قرار گرفته است.
وزارت خارجه بريتانيا هنوز درباره اتهام
تلاش سازمان جاسوسي اين كشور ( ام آي ۶) براي جاسوسي از رييس سازمان انرژي
هسته اي ايران واكنشي نشان نداده است.
فریدون عباسی کیست؟
فریدون عباسی دوانی رییس کنونی سازمان انرژی اتمی ایران است.
از ابتدای انقلاب عضو سپاه پاسداران بود و در جبهه های دفاع مقدس حضور داشت. وی بعد از جنگ دکترای فیزیک هستهای گرفت.
عباسی
۵۲ ساله از متخصصین لیزری است که در طرح جداسازی و غنیسازی اورانیوم با
لیزر نیز شرکت داشت. وی روز دهم اردیبهشت ۱۳۸۶ توسط محمود احمدی نژاد،
رئیس جمهور به علت خدمات علمی به کشور، به عنوان استاد نمونه کشوری انتخاب
شد و ۲۷ مهر ۱۳۸۹ نیز در مراسمی در دانشگاه شهید بهشتی که با حضور پرویز
داوودی و غلامعلی حدادعادل برگزار شد، مورد تقدیر قرار گرفت.
فریدون
عباسی دوانی از سال ۱۳۷۲ عضو هیئت علمی دانشکده فیزیک دانشگاه امام حسین
سپاه شد و در ادامه به ریاست دانشکده فیزیک این دانشگاه رسید. عباسی عضو
شورای مرکزی انجمن هسته ای ایران است. مرکز این انجمن پژوهشکده کاربرد
پرتو سازمان انرژی اتمی است.
محمود احمدینژاد در تاریخ ۲۴ بهمن
۱۳۸۹ او را به عنوان معاون رئیس جمهور و رئیس سازمان انرژی اتمی منصوب
كرد. پيش از او علی اكبر صالحی این منصب را در اختیار داشت.
+
نوشته شده در چهارشنبه سی ام شهریور 1390ساعت 11:53  توسط مظلوم4
|
موسوی تبریزی باچشم پوشی بر انبوه دروغ ها
واتهام پراکنی های اصلاح طلبان و رسانه های وابسته به این جریان بر علیه
نظام اسلامی، مدعی شد:«مسلما دروغ آثار منفی مالی ، اخلاقی و سیاسی به
دنبال خواهد داشت که اینها حتی در رابطه با فاسد شدن جامعه موثر باشد واگر
این دروغ گویی به مسئولین تسری پیدا کند ضربه بسیار خطرناکتری خواهد
داشت.»

درحالیکه در طی دو سال گذشته اصلاح طلبان و رسانه های وابسته به این
جریان برای تشویش اذهان عمومی کشور و تخریب نظام اسلامی، دروغ ها و
اتهامات واهی و غیر واقعی بسیار زیادی را منتشر کردند که مهمترین آنها
ادعای واهی تقلب و یا کشته سازی های دروغین در طول ایام فتنه نمونه های
بارزی از اقدامات این جریان سیاسی است، موسوی تبریزی از روحانیون اصلاح
طلب به مذمت رواج دروغ گویی در جامعه و در بین مدیران کشور و رسانه ها
پرداخت.
به گزارش جام نیوز به نقل از خبری که در 28شهریور در سایت جرس
منتشر شد؛ دبیر مجمع موسوم به محققین ومدرسین حوزه علمیه قم که همواره
حمایت خود را از جریانی اعلام داشته که تاکنون از هیچ گونه اهانتی به
مقدسات و ارزشهای اسلامی و انقلابی دریغ نکرده، گفت:«دروغ در دین ما بسیار
مذمت و نفی شده و علت آن این است که دورغ یکی از بنیان های جامعه که
اعتماد مردم به یکدیگر است را از بین می برد. دروغ ریشه امنیت و برادری و
انس در جامعه را از بین برده و در جامعه ای که در آن دروغ باشد نمی توان
راحت زندگی کرد.»
موسوی تبریزی اضافه کرد: « وقتی روز به روز مردم
متوجه دروغ مسئولان شوند قطعا هیچ کدام از حرف های مسئولین را نخواهند
پذیرفت و به دنبال آن وقتی مسئولان مورد اعتماد مردم نباشند هیچ کدام از
برنامه ها پیشرفت نخواهد کرد. زیرا اعتماد، پایه هر جامعه ای است، مسلما
دروغ آثار منفی مالی ، اخلاقی و سیاسی به دنبال خواهد داشت که اینها حتی
در رابطه با فاسد شدن جامعه موثر باشد واگر این دروغ گویی به مسئولین تسری
پیدا کند ضربه بسیار خطرناکتری خواهد داشت.»
به نظر میرسد هر چه به
فضای انتخابات نزدیکتر شویم، رسانه ها و تریبون های اصلاح طلبان برای
فضاسازی و القای نظرات خودشان تلاش بیشتری می کنند تا ضمن نشان دادن ظاهری
موجه و پایبند به اخلاقیات افکار عمومی کشور را فریب دهند، اما درعمل به
برخی به شیوه های نادرست، دروغ پراکنی، ایراد اتهام های بی اساس وشایعه
سازی اقدام می کنند.
البته دو سال پیش هم این اتفاق افتاد و ما شاهد
بودیم که در روزهای آخر فرصت تبلیغات برای دهمین دوره انتخابات ریاست
جمهوری انبوهی از سایت ها و رسانه ها اتهامات دروغینی را قبل از انتخابات
به کاندیدای اصولگرا و بعد از انتخابات نیز به نظام اسلامی نسبت دادند،
حتی روزنامه های مجانی با تیراژ بالا بین مردم توزیع می شد که مطالب اهانت
بار، خلاف واقع و توهین آمیزی در آنها درج بود.
+
نوشته شده در چهارشنبه سی ام شهریور 1390ساعت 11:52  توسط مظلوم4
|
خاتمي در جمع نزديکان خود گفته است:ما بايد
وارد ميدان شويم، ما نبايد توقعاتمان زياد باشد. در مجلس بايد به حداقلها
كفايت كنيم بايد وضعيت را روي بازسازي و سازماندهي نيروها قرار دهيم تا
حساسيت روي ما زياد نشود، انتظار هم نداشته باشيم امثال آقايان تاجزاده و
بهزاد نبوي را مردم قبول كنند، مردم از اينها هم عبور كردند، مهم الان
برگشتن به قدرت است و بعد ميشود سوار بازي شد، مهم مهرهها نيستند، مهم
ساماندهي حركات بعد است.

چندي
پيش خاتمي جلسهاي با نيروهاي انتخاباتي خود و اعضاي بنياد باران داشته
است. در اين جلسه وي تحليلي از زبان يکي از مسئولان فعلي نظام ارائه
ميكند و ميگويد که اين مقام مسئول معتقد است: احمدينژاد وزني در
انتخابات ندارد و گروههاي اصولگرا با هم درگير هستند و فقط جلوي دوربين
لبخند ميزنند.
خاتمي
در ادامه افزوده است بايد به گونهاي تبليغ كنيم اگر طيفي به عنوان نام
اصولگرايي خواست فعاليت كند، بايد بگوييم اينها همان تجربه احمدينژاد
است و اينها به پايان خط رسيده و بايد همان طيفبندي چپ و راست (اصلاحطلب
و اصولگرا) را دنبال كنيم و از اين فضا و فرصت استفاده كنيم. اﻻن بهترين
فضا براي بلند شدن است، موسوي و كروبي كجا هستند كه اين گندكاريها را
كردند كه اگر نمي كردند الان بهترين فرصت براي ما بود تا ما فاتحانه و
قهرمانه به فضاي كشور برگرديم. اما آقايان با لجاجت و غرورشان هم به
خودشان هم به اصلاحات ضربه مهلكي زدند. ما بايد وارد ميدان شويم، ما نبايد
توقعاتمان زياد باشد. در مجلس بايد به حداقلها كفايت كنيم بايد وضعيت را
روي بازسازي و سازماندهي نيروها قرار دهيم تا حساسيت روي ما زياد نشود،
انتظار هم نداشته باشيم امثال آقايان تاجزاده و بهزاد نبوي را مردم قبول
كنند، مردم از اينها هم عبور كردند، مهم الان برگشتن به قدرت است و بعد
ميشود سوار بازي شد، مهم مهرهها نيستند، مهم ساماندهي حركات بعد است.
+
نوشته شده در چهارشنبه سی ام شهریور 1390ساعت 11:52  توسط مظلوم4
|
از فرصت استمهال یک ماهه به فائزه هاشمی 6 روز گذشت اما از برپایی دادگاه وی خبری مخابره نشده است.

بیست و سوم مردادماه 1390 اولین خبر از محاکمه اولین فرد از خانواده
هاشمی رفسنجانی به اتهام فعالیت تبلیغی علیه نظام جمهوری اسلامی و اتهام
انتسابی وی در خصوص مصاحبه با سایت روز آنلاین در رسانه ها منتشر شد.
انتشار این خبر موجی از شادی و امید را در بین امت حزب الله، جهت اولین
برخورد با باند ثروت- قدرت در بر داشت اما درخواست استمهال یک ماهه متهم
با موافقت دادستان همراه شد.
اینک، از تاریخ استمهال بیش از 6 روز گذشته و هنوز خبری از محاکمه فائزه هاشمی منتشر نشده است.
دختر
رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام در جریان فتنه 88 دو مرتبه از سوی مقامات
امنیتی بازداشت شد که اولین بار مدعی شد برای خوردن ساندویچ به خیابان
آزادی و در معرکه اغتشاش گران حضور پیدا کرده، وی علت حضور دوباره اش در
میدان ولیعصر(عج) و در فتنه صهیونیستی - امریکایی را خرید لباس اعلام کرده
بود!!

همچنین تصویری از اغتشاش آفرینی و هتاکی وی به نظام از رسانه ملی
پخش شد که فائزه در میان فتنه گران آنان را نسبت به ادامه آتش افروزی
تهییج می نمود.
مهدی هاشمی، برادر فائزه، نیز بیش از 2 سال
است از کشور خارج شده و علیرغم صدور کیفرخواست از سوی مراجع قضایی، تاکنون
به کشور بازنگشته است.
+
نوشته شده در چهارشنبه سی ام شهریور 1390ساعت 11:52  توسط مظلوم4
|
نماینده اصلاحطلب مجلس ششم و هفتم معتقد است که اقدامات خاتمی نوعی بیگاری سیاسی برای اصولگرایان است.

اکبر اعلمی
عضو فراکسیون اصلاحطلبان در دوره های ششم و هفتم مجلس شورای اسلامی در
گفتوگو با خبرنگار سیاسی خبرگزاری فارس اظهار داشت: جریان اصلاح طلبی و
یا اصولگرائی یک تشکل شناسنامه دار با اعضا و مواضع و منشور و برنامه های
مشخص و تعریف شده نیست، تا یک فرد و یا افراد مشخصی مجاز باشند که با همین
عنوان دیدگاه ها و تصمیمات یک جریان سیاسی را نمایندگی و بیان کنند.
وی ادامه داد: از اینرو برخلاف بعضی از دوستانی که پیوسته خود را نماینده
یک جریان خاص در کشور قلمداد کرده و بر همین اساس هم به نمایندگی از سوی
همه اشخاص و جریانات موسوم به اصلاح طلب و یا اصولگرا، با قاطعیت تمام در
رابطه با موضوعات مختلف اعلام موضع می کنند، بنده خود را در چنین جایگاهی
نمی دانم و لذا نمی توانم از سوی افراد و جریانات سیاسی مورد اشاره موضعی
را بیان کنم.
این نماینده اصلاحطلب مجلس هفتم افزود: قهرا هر
شخصی که به صفت اصلاح طلبی و یا اصولگرائی دیدگاه خود را در مورد مساله
خاصی بیان می کند، در وهله نخست باید مواضع او را شخصی تلقی کرد، مگر این
که وی به صورت رسمی از سوی احزاب و تشکل های شناسنامه دار به عنوان سخنگو و
یا لیدر برگزیده شده باشد.
اعلمی ادامه داد: تازه در این صورت هم
تنها مجاز است که مواضع همان تشکل های خاص را اعلام کند و نه با استفاده
از عناوین کلی مانند اصلاح طلبان و اصولگرایان که دارای مصادیق فراوان با
رویکردهای نسبتا متفاوت هستند.
به عقیده این سیاستمدار اصلاحطلب،
چنین اشخاصی تنها می توانند مدعی شوند که موضع حزب و گروه کذا و یا بعضی
از اصلاح طلبان و اصولگرایان در مورد فلان موضوع این است. اما وقتی که با
استفاده از یک عنوان کلی مانند اصلاح طلبان مثلا مدعی می شوند که اصلاح
طلبان در انتخابات شرکت خواهند کرد و یا آنرا تحریم می کنند، چنین ادعائی
از نطر حقوقی و اخلاقی فاقد وجاهت لازم است.
وی افزود: بر این
اساس بنده هم اگر در این حوزه ها اعلام نظر می کنم قطعا این نظر شخصی است و
صرفا بیانگر علائق و عقاید شخصی ام می باشد، هرچند که ممکن است با استناد
به قوانین موضوعه، انتظارات عقلانی و بدیهیات و یا حتی پاره ای از گمانه
زنی ها، رویکرد خود را در مورد مساله خاصی بیان کنم.
عضو کمیسیون
امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس در دوره های ششم و هفتم مجلس شورای اسلامی
پس از بیان این مقدمه درباره تمایل اصلاحطلبان به حضور در انتخابات گفت:
قانون اساسی تاکید میکند که انسانها بر سرنوشت خود حاکم هستند و بر همین
اساس نیز باید امور کشور با اتکاء به آرای عمومی اداره شود. انتخابات محل
تظاهر این خواست و اراده عمومی و شرط لازم برای دخالت عامه مردم در تعیین
سرنوشت خود است؛ از اینرو در شرایط عادی اغلب مردم مایلند و اصرار دارند
که بر مقدّرات و سرنوشت خود و به تبع ان اداره امور کشور حاکم شوند و با
انتخاب افراد اصلح و کسانی که می پندارند می توانند وضعیت بهتری را برای
آنها فراهم بسازند، سرنوشت خود را آنگونه که مایلند رقم بزنند.
اعلمی ادامه داد: اصلاح طلبان هم از این قاعده مستثنی نیستند و اگر یقین
حاصل کنند که دست اندرکاران نظام بستر مناسب برای تجلی خواست و اراده عمومی
را فراهم خواهد ساخت و همه در پرتو قانون و نه امیال اشخاص می توانند از
حق انتخاب کردن و حق انتخاب شدن آزاد برخوردار شوند، گمان نمی کنم که آنها
هم از دخالت در سرنوشت خود رویگردان شوند.
اکبر اعلمی با اشاره
به اینکه بعضی از اصلاح طلبان تجربه خوبی از روند برگزاری انتخابات در
گذشته ندارند، افزود: از اینرو این دسته از اصلاح طلبان و حامیان انها
مترصد اقدامات اعتماد ساز مسئولان برگزاری انتخابات میباشند و اگر قرائن
و شواهد حاکی از برگزاری انتخابات سالم و در چارچوب قانون اساسی و مبتنی
بر رقابتهای واقعی و در چارچوب قانون اساسی باشد، دلیلی برای قهر کردن با
انتخابات و پشت کردن به سرنوشت سیاسی، اجتماعی و اقتصادی خود نیست. مشروط
بر این که جریانات سیاسی منتقد و خارج از قدرت به این باور برسند که از
آنها تنها برای گرم کردن تنور انتخابات و به صحنه آوردن هوادارانشان،
استفاده ابزاری نخواهد شد.
وی تاکید کرد که اگر مسئولان امر
علاقمند به مشارکت حداکثری مردم در انتخابات مجلس نهم باشند، لاجرم باید
با نشان دادن چراغ سبز و انجام مجموعهای از اقدامات اعتمادساز، به
بازسازی اعتماد عمومی بپردازند.
این نماینده اصلاحطلب مجلس هفتم
با بیان اینکه انجام هرگونه اصلاحاتی در کشور و دستیابی به اهداف و برنامه
های اصلاح طلبانه مستلزم برخورداری از قدرت و حضور در ارکان قدرت است،
گفت بصورت فضائی و خیالی و بدون وسیله، رسیدن به مقاصد اصلاح طلبانه ممکن
نیست. بر این پایه می توان حدس زد چنانچه شرایط مناسب فراهم شود و این
اطمینان به اصلاح طلبان داده شود که توزیع قدرت در سایه رقابت های سالم و
برابر ممکن خواهد شد، گمان میکنم که بسیاری از اصلاح طلبان در انتخابات
شرکت خواهند کرد.
اعلمی با اشاره به بخشی از اظهارات سید محمد
خاتمی که گفته است در انتخابات شرکت نمی کنیم اما رای می دهیم، گفت این
گونه موضعگیری علاوه بر اشکالی که به ان اشاره کردم، کمی شگفت آور هم هست و
در واقع به منزله تن دادن به نوعی بیگاری سیاسی برای رقیب میباشد.
اکبر اعلمی در پاسخ به این پرسش که در صورت شرکت اصلاحطلبان در انتخابات
چه تضمینی وجود دارد که اگر رای نیاوردند دوباره مدعی تخلف در انتخابات
نشوند گفت، اگر مسئولان امر زمینه های هرگونه تردید و تخلف را برطرف کنند و
تحت نظارت نمایندگان جریانات سیاسی مختلف انتخاباتی سالم برگزار شود،
اینگونه بهانه جوئی ها هم بلاموضوع خواهد شد.
وی در ادامه با بیان
اینکه دولت به دنبال تسلط بر مجلس نهم است، گفت: وقتی چنین دولتی که خود
ذینفع است و به هر قیمتی می خواهد اکثریت مجلس را از آن خود کند، مجری
انتخابات می شود، پیشاپیش تخم تردید و تشکیک در افکار عمومی پاشیده می شود
و لذا باید تمهیداتی فراهم شود که کسی نتواند نسبت به سلامت برگزاری
انتخابات بهانه بیاورد.
نماینده سابق مردم تبریز در مجلس شورای
اسلامی گفت: حتی برخی اصولگرایان و بعضی از اعضای شورای نگهبان نیز نسبت
به سلامت برگزاری انتخابات توسط دولت ابراز نگرانی و تردید کرده اند، تا
چه رسد به منتقدین.
اعلمی در پاسخ به این سوال که چه اقداماتی می
تواند اینگونه تردید و نگرانی ها را برطرف کند گفت: مثلا اگر در انتخابات
مجلس نهم، کاندیداها و احزاب و جریانات سیاسی در همه مراحل ناظر داشته
باشند، و شورای نگهبان هم شرایط یکسانی را برای همه واجدان شرایط در
استفاده از حق انتخاب شدن فراهم کند، این امر می تواند انگیزه حضور اصلاح
طلبان را در انتخابات تقویت کند.
وی در پاسخ به این سؤال که
درباره نتایج انتخابات مجلس ششم، ریاست جمهوری دور دوم خاتمی و انتخابات
سال 84 حرف و حدیثهایی وجود داشت و حتی آقای هاشمی رفسنجانی تا مدتها پس
از انتخابات سال 84، از نتیجه انتقاد میکرد، گفت: من دلیلی برای پذیرش
ایرادهای آقای هاشمی ندارم زیرا انتخابات شوراهای دوم و مجلس هفتم در زمان
اصلاحطلبان برگزار شد و سالم بودن ان مورد تائید و تاکید دولت خاتمی و
وزیر کشور ایشان قرار گرفت.
+
نوشته شده در چهارشنبه سی ام شهریور 1390ساعت 11:51  توسط مظلوم4
|
وقتی مجتبی واحدی با سئوال تند مجری برنامه
شبکه ماهواره ای رسا مواجه شد عنان از کف داد و به طور ناگهانی بر صورت
مجری برنامه سیلی محکمی زد!

شب گذشته مجتبی واحدی ضد انقلاب متواری در کشورهای غربی در یک میزگرد
خبری در شبکه ضد انقلاب رسا منتسب به شورای راه سبز امید حضور پیدا کرد.
در
این میزگرد در مورد آینده جریان سبز و اما و اگرهای حضور اصلاح طلبان در
انتخابات ریاست جمهوری بحث و گفت و گو شد و عناصر ضد انقلاب به زعم خود
دست به روشنگری زدند.
مجتبی واحدی مشاور متواری مهدی کروبی که این
روزها سخت در تلاش است با سازمان های تروریستی و از جمله منافقین ارتباط
برقرار کند با مواجه با سئوال تند مجری این برنامه بلافاصله عصبی شده و
سیلی محکمی بر صورت وی می زند.
مجری برنامه از مجتبی واحدی سئوال می
کند که چندی است پیرامون حضرتعالی شایعاتی در فضای مجازی منتشر می شود و
شما را متهم به قتل و درذی و انحراف اخلاقی کرده اند شما چه پاسخی در
مقابل این اتهامات دارید.
در این هنگام مجتبی واحدی که مشخص بود از
افشاگری رسانه ها پیرامون فساد های خود سخت تحت فشار روانی قرار گرفته
است بلافاصله عنان از کف داده و به مجری برنامه می گوید شما هم که پروژه
حکومت را دنبال می کنید و سعی دارید با مطرح کردن این اتهامات در برنامه
زنده خود به آن عینیت بدهید و در این هنگام سیلی محکمی به گوش مجری برنامه
رسا می زند.در پی اقدام غیر قابل پیش بینی مجتبی واحدی برنامه مذکور
بلافاصله قطع می شود.
منبع : محرمانه آنلاین
+
نوشته شده در چهارشنبه سی ام شهریور 1390ساعت 11:51  توسط مظلوم4
|
سحام نیوز وابسته به کروبی بیانیه تشکل جعلی را منتشر کرد.

به گزارش کلمه به نقل از ندای انقلاب سحام نیوز سایت حزب منحله اعتماد
ملی که از سوی مهدی کروبی تأسیس شده و نقشی مهم در آشوبهای سال 88 و
همکاری با ضدانقلاب در اغتشاشهای آن سال داشت، بیانیه یک تشکل غیرقانونی
را منتشر کرد.
سحامنیوز که به همراه چند سایت بیرونق دیگر به تلاشی مذبوحانه برای
ایجاد اغتشاش در دانشگاهها همزمان با آغاز سال تحصیلی جدید تلاش میکند،
بیانیه یک تشکل جعلی را منتشر کرده است.
بر اساس این گزارش، تشکلی غیرقانونی موسوم به ادوار تحکیم وحدت، به
بهانه آنچه افزایش فشار بر اعضای خود خوانده، بیانیهای صادر کرده است.
نکته جالب در این بیانیه آن است که تشکل غیرقانونی ادوار تحکیم وحدت، با
وجود آنکه تنها چند عضو شاخص داشته و در مقابل تشکلهای قانونی
دانشگاههای کشور مانند دفتر تحکیم وحدت، انجمن مستقل، جامعه اسلامی
دانشجویان و . . . حرفی برای گفتن ندارد، خود را با نام سازمان ادوار تحکیم
معرفی کرده است.
افرادی مانند زیدآبادی از اعضای این تشکل هستند که به سبب جرایم متعدد
مرتبط با حوادث سال 88 اکنون در حال گذراندن دوران محکومیت خود در زندان
است.
یکی از بارزترین نکات این تشکل غیرقانونی و ضدانقلاب آن است که بخش عمده
اعضای شاخص آن، اکنون دیگر دانشجو نیستند اما با سوءاستفاده از نام تشکل
دانشجویی قانونی تحکیم وحدت، سعی دارند تا از میان دانشجویان، یارگیری
کرده واز امکان تبلیغی که تحت لوای کلمه دانشجو برای خود ایجاد میکنند،
حداکثر استفاده را به عمل بیاورند.
+
نوشته شده در چهارشنبه سی ام شهریور 1390ساعت 11:50  توسط مظلوم4
|
یکی از مشکلات بزرگ ما که نتوانست این تجمعات را به هدف اصلی برساند، عدم وحدت و همبستگی اپوزیسیون خارج از کشور است.
//
به گزارش کلمه به نقل از جام نیوز، دو تن از چهره های سلطنت طلب شبکه
پارس در یک برنامه سیاسی به جستجوی راه حل های جدید برای براندازی نظام
جمهوری اسلامی ایران پرداختند و روش های سابق خود را مضحک خواندند.
در
این برنامه که با گفتگوی "آرین وطن خواه" و "مسعود صدر" اجرا شد، وطن
خواه با اقرار به مقبولیت بین المللی نظام جمهوری اسلامی اظهار داشت:
«سال
هاست که زمان سفر رئیس جمهور ایران برای سخنرانی در سازمان ملل، جلوی این
سازمان تجمع می کنیم و علیه سران نظام و حکومت جمهوری اسلامی شعار می
دهیم و از آن ها اعلام برائت می کنیم. اما این کار واقعا مسخره است، دولت
آمریکا هم ما را مسخره می کند، این ما هستیم که مسخره می شویم نه حکومت
ایران.»
صدر هم در تائید سخنان وطن خواه گفت:
«روش های گذشته ما
دیگر جوابگو نیست و یکی از مشکلات بزرگ ما که نتوانست این تجمعات را به
هدف اصلی برساند، عدم وحدت و همبستگی اپوزیسیون خارج از کشور است که باعث
شده است ما سال های سال مسخره بشویم. بعضی از سلطنت طلب ها در منزل خود
نشسته اند و سریال تماشا می کنند، آن وقت شما انتظار دارید بتوانیم حکومت
ایران را ساقط کنیم؟!»
+
نوشته شده در چهارشنبه سی ام شهریور 1390ساعت 11:50  توسط مظلوم4
|
مدیر حوزههای
علمیه کشور در واکنش نسبت به خبر جعلی پیدا شدن یک نسخه از قرآن مجید در
اطراف قم با 115 سوره، گفت: وجود سادهلوحان نه تنها دشمنان فتنهگر که گاه
یک ملت مؤمن و بیگناه را دچار کجفهمی، تفرقه و عداوت میسازد.

به
نقل ازفارس، ابتدای شهریورماه جاری، یکی از وبلاگهای مخالف جمهوری اسلامی
ایران با انتشار طنز سخیفی نوشت: در پی حفاری گروهی از باستان شناسان در
اطراف شهر قم، یک جلد قرآن کریم با قدمت 1400 سال کشف شده که 115 سوره دارد
و حاوی مطالبی درباره امامان شیعه و رهبران جمهوری اسلامی ایران است!
انتشار این طنز سخیف که منبع آن به خبرگزاری فارس اعلام شده بود، روزنامه
افغانی «ویسا» را به خطا انداخت و سبب شد اتهاماتی را به این خبرگزاری و
جمهوری اسلامی ایران وارد کند.
این روزنامه در مطلبی با عنوان «توطئه
دیگر شیطانی که در حال تکوین است» با جدی فرض کردن خبر حعلی مذکور،
تحلیلهای ناروایی علیه جمهوری اسلامی ایران ارائه کرد.
البته روزنامه
«ویسا» مدعی بود که این خبر منتسب به فارس را از طریق یک شبنامه منتشر شده
در کابل دریافت کرده است نه از طریق سایت خبرگزاری فارس.
بر پایه
این گزارش، روز گذشته آیتالله «مرتضی مقتدایی» مدیر حوزههای علمیه نسبت
به این موضوع واکنش داد و یادداشتی در مرکز خبر حوزه منتشر کرد که عیناً در
پی میآید:
استهزاء پیامبران و مسخره کردن مقدسات وحیانی ادیان و
هجو و بدگویی و متلک گفتن به مصلحان و اولیا الهی و جعل اخبار شوخی
هدفمند، از ابزارهای رایج و کهنه دشمنان ادیان الهی در تاریخ بوده است،
خداوند به پیامبر بزرگوار اسلام(ص) که گاه مواجه با هجویات و استهزا
دشمنان مواجه میشد اعلام کرد که این شیوه سخیف و غیر علمی دشمنان در
برخورد پیامبران قبل از تو هم قرار داشته است: «وَلَقَدِ اسْتُهْزِئَ
بِرُسُلٍ مِّن قَبْلِكَ ...».
گرچه نویسنده وبلاگ ضد انقلابی «گامرون»
در مقدمه خبرش تصریح میکند که آنچه را در بخش طنز اجتماعی، سیاسی مینویسد
یک شوخی و غیر واقعیت است و چون با خبرگزاری فارس و رجانیوز شوخی دارد،
غالبا جعلیات شوخی خویش را به آنان نسبت میدهد، اما متاسفانه خبر جعلی
پیدا شدن یک نسخه از قرآن مجید در اطراف قم با 115 سوره مشتمل بر نام
مسئولان انقلاب در عصر حاضر و جعل خبر تایید آن از زبان مدیر حوزههای
علمیه موجب شد که سادهلوحی در افغانستان مثل صاحب روزنامه «ویسا» آن را
باور کرده و نه تنها بر اساس توصیه قرآن نسبت به صحت خبرهای فاسقان (إِن
جَاءكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَأٍ فَتَبَيَّنُوا أَن تُصِیبُوا قَوْمًا
بِجَهَالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلَى مَا فَعَلْتُمْ نَادِمِینَ) شک نکرده است،
بلکه حتی تصریح سازنده این خبر به شوخی بودن این طنز، وی را متوجه کذب خبر
نکرده و ضمن چاپ آن تحلیلی هم بر آن نهاده و ناله فریاد خویش را علیه
شیعیان به خاطر تایید تحریف قرآن بلند کرده است. وجود اینگونه سادهلوحان
نه تنها دشمنان فتنهگر و گاه یک ملت مومن و بیگناهی را دچار کج فهمی و
تفرقه و عداوت میسازد.
جعل این خبر انسان را به یاد خبر طنز آمیز
میاندازد که شیادی گفت: «در کتب تاریخ نوشته شده است: امامزاده ابراهیم را
در بالای مناره سر بریدند، رندی چنین به اصلاح خبرش پرداخت و گفت: اولا
امامزاده نبوده و پیامبرزاده بوده و ثانیا فرزند ابراهیم نبوده بلکه فرزند
یعقوب بوده، ثالثا بالای مناره نبوده بلکه در قعر چاه بوده، رابعا سر
نبریدهاند بلکه گرگ او را خورده و خامساً اصل قصه خوردن حضرت یوسف توسط
گرگ یک دروغ بوده است.»
در این قصه جعلی هم اولاً سازنده و ناشر خبر
یک سایت ضد اسلامی است که اخبارش نیازی به بررسی صحت و سقم ندارد، ثانیاً
خودش تصریح کرده که من شوخی میکنم و طنز اجتماعی مینویسم، ثالثاً در این
خبر گفته که این نسخه قرآن از 1400 سال قبل زیر زمین مانده، حال اینکه
کهنترین نسخههای خطی قرآن که در کتابخانهها و موزهها با تدبیر و شرایط
خاصی نگهداری میشده و نیمه سالم باقی مانده مربوط به دوران بعد از این
تاریخ است چگونه این نسخه زیر خاک سالم مانده است؟ رابعاً عدد 115 سوره را
مطرح کرده که تاکنون حتی ادعا کنندگان غیر معتبر تحریف هم این عدد را ادعا
نکردهاند، خامساً همه علمای بزرگ شیعه اتفاق نظر دارند که این قرآن همان
قرآن وحی شده از جانب خدا است و مصونیت از تحریف دارد و به نظر شیعه همانند
اهل سنت قرآن کریم ذرهای تحریف نشده است. سادساً اینکه روح مدیر حوزههای
علمیه از این قصه ساختگی خبر ندارد و عجیب است که برخی سادهلوحان در
افغانستان تحت تاثیر این خبر جعلی قرار گرفته و به نقل آن و انتقاد به شیعه
پرداختهاند.
از آنجا که یک خبر جعلی برخاسته از طنز و استهزاء جوابی
علمی مفصل نمیطلبد به همین مقدار توضیح بسنده نموده و خوانندگان برای
اطلاع داشتن از آرای علمای بزرگ شیعه در خصوص مصونیت قرآن کریم به کتبی که
در این رابطه تالیف گردیده مراجعه نمایند.
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم شهریور 1390ساعت 11:55  توسط مظلوم4
|
دهقان با تأکید بر اینکه
متهمکنندگان نظام اسلامی به نبود انتخابات آزاد در جرگه اپوزیسیون قرار
گرفته و شایستگی حضور در انتخابات را ندارند، گفت: بالاترین و بیشترین
آزادی انتخاباتی کشورهای دنیا در همین نظام جمهوری اسلامی ایران صورت
گرفته است.

محمد
دهقان عضو هیئت رئیسه مجلس شورای اسلامی ضمن انتقاد از عملکرد
اصلاحطلبان در دوره به دست گرفتن امور اجرایی و تقنینی کشور، همچنین ورود و
دخالت بخشی از آنها به جریان فتنه طی سال 88، اظهار داشت: متأسفانه برخی
شخصیتهای اصلاحطلب با اعمال خود دچار واگرایی از نظام اسلامی شدند که این
موضوع هرگز به نفع آنها نبوده و عقل سیاسی اقتضا میکند، جریان اصلاحات
این خلأ درون گروهی خود را جبران و به دامن مردم و نظام اسلامی برگردند.
وی با تأکید بر اینکه عده از اصلاحطلبان در فتنه سال 88 حضور
داشتهاند، گفت: با توجه به چنین پیشینیهای از این افراد، میتوان
پیشبینی کرد که بازگشت آنها به درون نظام با سختی بسیار زیاد مواجه و یا
غیرممکن خواهد شد.
دهقان با توصیه به عدهای از اصلاحطلبانی که
برای برگشت به درون نظام اسلامی، تلاش میکنند، بیان کرد: این گروه از
اصلاحطلبان تدبیری را به خرج دهند تا بتوانند شکاف گذشته خود را نسبت به
حاکمیت و ملت پر کنند.
*اصلاحطلبان مجاز به فعالیت سیاسی، رفتار فتنهگران را تکرار نکنند
وی اصلاحطلبانی که مبرای از فتنهگری علیه نظام اسلامی هستند را مجاز به
فعالیت سیاسی ـ اجتماعی در درون نظام و چارچوب قانون اساسی دانست و اظهار
داشت: این اشخاص باید مراقبت کنند تا مسیر اشتباه فتنهگران را نروند، چرا
که تکرار و ادامه رفتار مغایر با مسیر انقلاب اسلامی برای آنها، نتیجهای
جز جریان سال 88 که فتنهافروزان برپا کرده بودند، چیز دیگری عایدشان
نخواهد کرد.
عضو هیئت رئیسه مجلس اضافه کرد: ما انتظار داریم،
افراد معتدل در اصلاحات با به کارگیری درایت سیاسی از ایراد اتهامات واهی،
علیه نظام اسلامی در گفتار و رفتار خود پرهیز کنند، چرا که انتخاب شعار
"انتخابات آزاد" خواسته یا ناخواسته مقابله با نظام انتخاباتی یا حتی ممکن
است در برابر اصل نظام اسلامی تلقی شود.
وی انتخاب شعارهای
ساختار شکنانه از سوی عدهای از اصلاحطلبان را منجر به شکست بیشتر آنها در
صحنه سیاسی ـ اجتماعی دانست و گفت: متأسفانه برخی افراد اصلاحطلب،
دوباره به گزینش شعارهایی روی آوردهاند که منطبق بر تدبیر و عدالت نیست و
باید بدانند انتخاب چنین شعارهای ساختار شکنانه، محکوم به شکست هستند.
وی اتهام نبود " انتخابات آزاد " توسط جمعی از اصلاحطلبان را از جمله
روشهای تند و افراطی آنها، علیه نظام اسلامی خواند و افزود: این ادعای
گروهی از جریان اصلاحات، گذشته از آنکه به دور از انصاف و عقل سلیم است،
جنبه شعاری نیز دارد.
*شعار انتخابات آزاد، همه انتخابات زمان اصلاحات را زیر سؤال میبرد
دهقان با بیان اینکه مفهوم مخالف شعار انتخابات آزاد نبود انتخابات آزاد
است، ادامه داد: ادعای این دسته از اصلاحطلبان، نه تنها با عقل سیاسی
مغایرت دارد بلکه خلاف واقعیت است در واقع آنها حتی اجرای تمامی انتخابات
زمان اصلاحات را هم زیر سؤال بردهاند.
وی در پایان گفت: جمعی از
اصلاحطلبان میخواهند با تبلیغات منکر وجود آزادی انتخاباتی در ایران
اسلامی شوند در حالی که بالاترین و بیشترین آزادی انتخاباتی کشورهای دنیا
در همین نظام جمهوری اسلامی ایران، طی 32 سال انقلاب اسلامی صورت گرفته
است.
منبع : فارس
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم شهریور 1390ساعت 11:54  توسط مظلوم4
|
خرازی گفت به ماهر
عبدالرشید بگو: خط اول تو را گرفتم، خط دوم تو را هم گرفتم، خط سوم تو را
هم گرفتم، خط چهارم تو را هم گرفتم!! خط پنجم تو را هم گرفتم، هیچ مانعى
جلوى من نیست! امشب مىخواهم بیایم به شهر بصره تو را ببینم!
به نقل از فارس، در منطقه شلمچه به ما مأموریت ساخت یک سنگر بزرگ با
حلقههاى بتونى پیش ساخته را دادند! حلقههاى پیش ساخته بتونى را به وسیله
تریلر و کمرشکن تا فاصلهاى از خط مقدم مىآوردند و ادامه راهنمایى آنها تا
کنار محل سنگر را به عهده ما مىگذاشتند!
به رانندهها نگفته بودند
که باید تا خط مقدم بیایند. تا محلى که آنها را تحویل ما مىدادند آتش دشمن
وجود نداشت. اما هر چه ما آنها را به طرف عمق منطقه درگیرى مىبردیم بر
تعداد گلولهها دشمن افزوده مىشد. رانندهها مىترسیدند و جلو نمىآمدند.
ما با یک درد سر و مکافاتى این رانندهها را به محل مىبردیم. هر تریلر یک
حلقه بیشتر نمىآورد. بالا و پایین گذاشتن آنها هم درد سر داشت. چون ما
جرثقیل نداشتیم براى بیل لودر یک قلاب ساخته بودیم و به وسیله بیل لودر
آنها را پایین مىگذاشتیم! پانزده روز طول کشید تا ما توانستیم پانزده عدد
از این حلقههاى بتونى را به محل سنگر ببریم.
محل سنگر در خاک
عراق و بعد از سنگرهاى نونى شکل عراق بود! براى ساخت آن، منطقهاى را به
اندازه کافى خاکبردارى کردیم. حلقهها را کنار هم در آن قرار دادیم و چند
متر خاک روى آن ریختیم! سنگر خوبى شد. همان سنگرى بود که بعد!
حاج حسین خرازى نزدیک آن شهید شد.
منطقه در تصرف ما بود ولى عراق حاضر به از دست دادن آن نبود. بنابراین به
شدت تمام آنجا را گلوله باران مىکرد. عملیات حالت فرسایشى به خود گرفته و
این حالت فرسایشى خسارات زیادى به ما وارد کرده بود. اکثر بچهها زخمى یا
شهید شده بودند. منطقه تقریبا از نیروهاى ما خالى شده و انرژى و رمقى براى
لشکر 14 امام حسین نمانده بود. شبهاى آخر عملیات بود. یک شب من و حاج محسن
حسینى در سنگر نشسته بودیم! خرازى وارد سنگر شد و از ما پرسید:
- از بچههاى مهندسى چند نفر اینجایند؟!
- ما دو نفر در به در بیچاره!
حاجى لبخندى زد و گفت:
- امشب مىخوایم بریم جلو!!
از حرف او تعجب کردیم. ما هیچگونه امکانات پیشروى نداشتیم. پس گفتیم:
- امشب دیگه چه خوابى برامون دیدى؟! کسى دیگه را ندارى؟!
- این حرفا چیه که مىزنین؟! یا الله پاشین ببینم.
حاج محسن آدم شوخى بود. بلند شد و شروع به غر و لند کرد:
- من زن و بچه دارم، اگه بلایى سر من بیاد تو را نفرین مىکنم! مىخواى من
رو بکشى؟! تو که از درد زن و بچه سر در نمىیارى! مگه من چه گناهى کردم
و...
خلاصه با هر زحمتى بود از سنگر بیرون آمدیم همراه حاج حسین
خرازى حرکت کردیم. سوار یک ماشین تویوتالندکروز نو شدیم. این تویوتا را
همان روز به حاجحسین خرازى داده بودند. سوار شدیم و خرازى ما را به یک
سنگر عراقى برد! سنگر چه عرض کنم، یک هتل - سنگر! آنجا سنگر فرماندهى عراق
در منطقه شلمچه بود. یک سنگر مجهز و مجلل زیر زمینى که حتى مبلمان هم
داشت!! سنگر در عمق زمین ساخته شده و قطر بتون آن در حدود یک متر بود. روى
آن را با چندین متر خاک پوشانده و بر روى خاکها قلوه سنگهاى بزرگى قرار
داده بودند! هر گلولهاى که به این سنگها مىخورد اثرى بیش از اثر یک ترقه
نداشت! ما همراه حاج حسین وارد این هتل زیرزمینى شدیم! داخل سنگر شخصى به
نام جاسم که کویتىالاصل بود، از روى بىسیم مشغول استراق سمع فرکانسهاى
عراق بود.
حاجى به جاسم گفت:
- جاسم کى رو دارى؟!
جاسم خندهاى کرد و گفت: "ژنرال ماهر عبدالرشید!"
ژنرال ماهر عبدالرشید یکى از فرماندهان معروف و بزرگ ارتش عراق بود! فکر کنم فرمانده سپاه هفتم!
- بارک الله، بارکالله! خب چه خبر؟!
- خودش مىخواهد عقب برود! سه شب است که نخوابیده است. دارد دستور مىدهد و نیروهاى خود را تنظیم مىکند!
حاجى خرازى با لبخند ملیحى گفت:
- نمىگذارم بره! مثل من که به خط آمدم، اون هم باید بیاد و بمونه.
- چطورى؟!
- به اون پیغام بده بگو: قال الحسین خرازى...
- نه حاجى این کارو نکن! من این همه زحمت کشیدهام به شبکه بىسیم آنها
نفوذ کردم! بر اوضاع اونها مسلطم! فرکانسهاى آنها را کشف کردهام... حیفه
که از دست بره!
- همین که گفتم! جاسم با ترس و احتیاط روى فرکانس بىسیمچى ژنرال رفت و به عربى گفت:
- بسماللهالرحمن الرحیم، قال الحسین خرازى...
بىسیمچى عراقى با شنیدن اسم خرازى و با فهمیدن این که فرکانس او لو رفته
است، شروع به فحش دادن کرد! ما فحشهاى او را نمىفهمیدیم ولى جاسم با
شنیدن آن فحشها تعجب کرد و رنگ از صورتش پرید! جاسم بىسیم را قطع کرد!
حاجى از او پرسید: چى مىگفت؟!
- داشت فحش میاد!
حاجى خرازى دست در جیب خود کرد و یک واکمن کوچک درآورد. به جاسم داد و گفت:
- یه نوار قرآن براش بذار و بگو منطق شما اونه و منطق ما این!
جاسم دوباره بىسیم را روشن کرد و نوار را گذاشت! بىسیمچى عراقى فرصت
گوش دادن به قرآن را نداشت. چون سیستم بىسیم عراق در هم ریخته بود.
فرماندهان عراقى به علت لو رفتن فرکانسهایشان مشغول فحش دادن به هم بودند!
ما هم براى مدتى به این دعواى فرماندهان عراقى گوش دادیم و کلى لذت
بردیم! آنها مشغول فحش دادن به هم بودند که ژنرال "ماهر" هم متوجه دعواى
فرماندهان خود مىشود و از بىسیمچى مىپرسد که چه شده؟! بىسیمچى به او
مىگوید که یک نفر ایرانى وارد فرکانس ما شده و مىگوید من از طرف "خرازى"
براى "ماهر" پیام دارم! ماهر هم به بىسیمچى خود مىگوید پس چرا نمىگذارى
پیغامش را بدهد!
بعد از مدت کوتاهى بىسیمچى عراقى، به فارسى به جاسم گفت:
- اى ایرانى اگر پیغامى براى "ماهر" دارى بگو! او آماده شنیدن است!
ما تازه متوجه شدیم او هم فارسى بلد است! خرازى به جاسم گفت:
- به او بگو: خط اول تو را گرفتم، خط دوم تو را هم گرفتم، خط سوم تو را هم
گرفتم، خط چهارم تو را هم گرفتم!! خط پنجم تو را هم گرفتم، سنگرهاى مجهز
نونى تو را هم گرفتم. هیچ مانعى جلوى من نیست! امشب مىخواهم بیایم به شهر
بصره در میدان... تو را ببینم!
جاسم پیام را به آنها داد! بىسیمچى و ماهر عبدالرشید هول کردند!
ماهر پرسید:
- مىخواى بیایى چکار کنى، یا چى بگى؟!
- یک پاى تو را قطع کردم، مىخواهم بیایم اون یکى را هم قطع کنم!
- همین! خوب بیا اون جا! منم یه دست تو را قطع کردم، اون یکى را هم قطع مىکنم!
- باشد! وعده ما امشب تو میدون...
با این پیغام اوضاع ارتش عراق به هم ریخت. ژنرال ماهر عبدالرشید واقعا از
سقوط شهر بصره ترسیده بود. تمام مهره چینىهایى که قبل از آن براى استراحت و
به عقب رفتن انجام داده بود را به نفع شهر بصره به هم زد! حاجى خرازى
بسیار آرام بود. لبخندى هم بر لب داشت. به ما دو نفر گفت: نماز
خواندهاید؟!
- بله!
- چیزى خوردهاید؟!
- بله!
- من خستهام، شما هم خسته شدین، پس بخوابین!
- با این کارى که تو کردى مگه مىگذارند کسى اینجا بخوابه؟!
- اتفاقا امشب راحت بخوابین!
خودش هم رفت براى خواب و خوابید! وقتى به داخل سنگر مىآمدیم عراق مثل نقل
و نیات گلولهباران مىکرد اما وقتى مىخواستیم بخوابیم دهها برابر بیشتر
گلوله ریخت! آن شب عراقىها به قدرى روى منطقه شلمچه گلوله ریختند که در
طول تاریخ جنگ و حتى بعد از آن بىسابقه است. گلولهها را بىحساب و بىهدف
شلیک مىکردند! وجب به وجب خاک شلمچه را گلوله توپ و خمپاره شخم مىزد!
اما سنگر ما نه تنها امن و امان بود، بلکه از یک هتل هم بهتر بود. ما به
راحتى خوابیدیم و اتفاقا خوب هم خوابمان برد!
فردا صبح وقتى از سنگر
بیرون آمدم، دیدم که بدنه تویوتاى نوى حاج حسین از اثر ترکش مثل یک آبکش
سوراخ سوراخ شده است! وقتى حاجى بیدار شد، با او وارد بحث شدیم که حکمت این
کار دیشبى چه بود؟ حاجى گفت:
- ما که دیگه تو این منطقه نیرو و
امکانات نداشتیم، مهمات هم نداشتیم! این کار را کردم که اونها تحریک بشوند
و منطقه را زیر آتش بگیرن و حداقل به اندازه یه هفته عملیات، مهمات خودشون
رو هدر بدند!!
بعد از آن جاسم به یکى از بچههاى ما گفته بود که
آن شب عراقىها به قدرى کمبود مهمات داشتند که حتى مهمات داخل تریلرها را
به انبارهاى مهمات نمىبردند. آنها را مستقیم به کنار توپها و خمپارههاى
خود مىبردند و از روى تریلر گلولهها را داخل توپ و خمپاره مىریختند و
شلیک مىکردند!
گرامیداشت «سی و یکمین سالگرد هفته دفاع مقدس» در خبرگزاری فارس»/
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم شهریور 1390ساعت 11:54  توسط مظلوم4
|
بعضی این طور تصور
میکردند ـ شاید حالا هم تصور کنند ـ که ما بایستی دورهای را صرف رشد و
توسعه کنیم و وقتی که به آن نقطه مطلوب رسیدیم، به تأمین عدالت اجتماعی
میپردازیم. این فکر اسلامی نیست. «عدالت» هدف است و رشد و توسعه مقدمه
عدالت است. آن روزی که در کشور عدالت اجتماعی نباشد، اگر بتوانیم باید آن
روز را تحمل نکنیم.
شناسایی دشمن و اهداف آن
دشمن را بشناسید، ادامه صفوف دشمن را در داخل کشور بشناسید، روشهای دشمنی
را بشناسید، تبدیل شده و ترجمه شده آن روشها در داخل کشور را هم بشناسید.
در داخل دانشگاه، در داخل دبیرستان، در متن جامعه، در فعالیتهای کشور، در
مطبوعات و در تبلیغات، ادامه حضور استکبار را بشناسید. استکبار میخواهد در
این کشور و در میان این ملت، ایمان عمیق نباشد، سرگرمی به شهوات باشد،
«معروف» اسلامی نباشد و آنچه از نظر اسلام «منکر» است، رایج باشد. استکبار
میخواهد در داخل کشور، تنبلی و بیکارگی باشد، سازندگی و ابتکار و اصلاح
امور اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی مردم نباشد. استکبار میخواهد پیشرفت علم و
دانش در کشور نباشد، تحقیقات نباشد، کلاس درس نباشد. (09/08/1375)
اطلاع رسانی از طرحها و برنامههای اجرا شده
بعضی از شاخصهای مهم اقتصادی نشاندهنده این حقیقت است که بحمدالله دولت
جمهوری اسلامی در عرصه فعالیتهای اقتصادی نیز تلاشهای موفقی داشته است که
گزارشهای آن را آقایان به من دادهاند. در مورد شاخصهای عمده مثل مثبت
شدن طراز بازرگانی خارجی و یا افزایش ذخایر ارزی و یا کاهش واردات، توصیه
میکنم که برادران تلاش کنند تا کاهش واردات به بعضی از بخشها هیچ ضربهای
وارد نکند و نتایج خوبی هم داشته باشد. باید برادران این نکات را به زبان
ساده برای مردم تبیین کنند. البته بعضی از میزگردها تشکیل میشود که خیلی
هم خوب است؛ لیکن کوشش کنید تا آنچه را که به مردم ارائه میکنید، حتما در
قالبهای علمی و فنی نباشد، بلکه به گونهای بیان شود که همه مردم آن را
بفهمند و بدانند که چه اتفاقی افتاده است. این کار، مردم را امیدوار و
خشنود میکند. خوشحال کردن مردم از پیشرفتهای واقعی و مطلع کردن آنها از
جریان امور، کار خوبی است و حق مردم است که باید ادا شود.
در زمینه
اقتصادی طرحهای فراوانی در سرتاسر کشور به پایان رسید و آنچه که ... مردم
از طریق تلویزیون به چشم خودشان دیدند و مشاهده کردند که در سطح کشور چه
اتفاقی میافتد. اجرای این همه طرح باعث آبادانی کشور و افزایش تولید و
اشتغال و کاهش هزینههای زندگی میشود و افرادی که بیکار بودند، به کار
مشغول میشوند و امکان زندگی شرافتمندانه را پیدا میکنند. تثبیت نرخ ارز و
جلوگیری از قاچاق و مبارزه جدی با قاچاقاچیان ـ چه قاچاق کالاها و چه
قاچاق ارز ـ نیز تأثیر زیادی در زندگی مردم داشته است. باید این دستاوردهای
مثبت را برای مردم گفت و خدمات گوناگون بخشهای مختلف را مطرح کرد.
بحمدالله آنچه که تاکنون برای مردم مطرح شده، فضای خوبی را در اذهان آنها
به وجود آورده است. (08/06/1374)
اهتمام نسبت به اموال عمومی
من از مسئولین امور میخواهم جدا در زمینه مصرف اموال عمومی، در جاهایی که
اولویت ندارد ـ ولو ممکن است مورد نیاز هم باشد، اما نیاز درجه یک نیست ـ
خودداری کنند. آن جایی که امر دایر است بین نیاز با اولویت و نیاز
بیاولویت، خودداری کنید. آن جایی که نیاز نیست و حاجت نیست، حتما مصرف
نشود. آن جایی که حاجت هست، اما حاجت بالاتری نیز هست آنجا هم مصرف نشود و
این امکان مالی در حاجت برتر و بالاتر مصرف گردد. .. امیدوارم باز مسئولین
کشور نسبت به این قضیه اهتمام ورزند. (01/01/1374)
حمایت از قشرهای محروم و آسیب پذیر
قشرهای محروم و فقیر و کمدرآمد، که گران شدن یک جنس فورا در زندگی
شخصیشان اثر میگذارد، باید تحت حمایت و پوشش قرار گیرند. این را عرض
میکنیم تا مسئولین مسائل اقتصادی و بخشهای مختلف اقتصادی و کسانیکه کار و
تولید در اختیارشان است، روی این قضایا درست فکر کنند و این قشرهای
آسیبپذیر و بهاصطلاح مستضعفین و محرومین و کم در آمدها، به نحوی کمک
شوند، تا انشاءالله این ملت بتواند اقتصاد را شکوفا کند. (15/02/1372)
توجه به ضعفای جامعه در اواسط برنامه اقتصادی دولت
در برنامههای اقتصادی دولت، آن نقطه ضعفی که خیلی زود به چشم انسان
میآید، این است که از لحظه شروع مقدمات، تا وقتی که دولت بخواهد به نتایج
مورد نظر خودش برسد، در اواسط کار، به ضعفای جامعه خیلی سخت میگذرد؛ این
کاملا محسوس است. اگرچه الان وفور هست، اما وفور همراه با گرانی است. تا
وقتی که سیاستهای اقتصادی دولت به ثمر برسد و عرضه و تقاضا به نقطه تعادل
نزدیک شود و همه بتوانند به نحو صحیحی از تولیدات استفاده کنند، شاید
فاصلهیی وجود داشته باشد. در این بین راه، آن قشرهایی که علیالعجاله صدمه
میخورند، قشرهای ضعیف و افراد کمدرآمدند؛ که متأسفانه تعدادشان هم زیاد
است. الان وقتی میخواهند اسم اقشار کمدرآمد را بیاورند، قشر کارمندان و
کارگران را مطرح میکنند ـ که واقعا هم ضعیف هستند ـ اما انسان وقتی به متن
جامعه میرود، میبیند که در خود تهران و شهرهای بزرگ ـ حالا چه برسد به
جاهای دوردست ـ انصافا افراد ضعیف زیادند؛ کسبه ضعیف، دستفروشان، مشتغلان
به مشاغل کماهمیت و احیانا کاذب، خانوادههای پرجمعیت و کمدرآمد، و
محرومیتهای بسیار بالا؛ واقعا اینها در جامعه ما وجود دارد و همه اینها
برخلاف مقاصد انقلاب است؛ اصلا انقلاب برای این بود که اینها برداشته و
برافکنده بشود. من میدانم که برای رسیدن به آن مقصود، راههای طولانییی
را باید طی کرد. (12/12/1370)
توجه به عامه مردم
آن کس که جنگ و بمباران و محاصره اقتصادی و کمآبی و کمبرقی و گرانی و
سایر مشکلات را با همه وجود در این ده، دوازده سال احساس کرده، در درجه اول
او باید مورد توجه باشد. مردم که میگوییم، یعنی اینها؛ همان عامهیی که
امیرالمؤمنین(سلاماللهعلیه) در آن فرمان تاریخیشان به مالک اشتر فرمودند
که عامه را داشته باش، خاصه را رها کن. عامه، یعنی همانهایی که در جنگ با
تو هستند، در مشکلات با تو هستند، سختیها را با تو تقسیم میکنند، غم تو را
از دلت میزدایند، خودشان را سپر بلای تو قرار میدهند و صادقند؛ نه
عافیتطلبهای پرروی پرخور پرخواهی که هیچوقت هم قانع نمیشوند. تا وقتی که
خیری به آنها برسد، تو را میخواهند؛ به مجرد اینکه ذرهیی کم شود،
رویشان را برمیگردانند. (23/05/1370)
اهتمام ویژهای نسبت به اشتغال
مسئله اشتغال هم مسئله مهمی است. طرحهایی که از چند سال پیش به این طرف
برای اشتغال پیشبینی شده، آنچنان که انسان انتظار داشت، نشد. اگرچه حالا
کارهایی انجام گرفت و خوب بود، بد نیست؛ لیکن ما را مستغنی نمیکند از
اینکه نسبت به مسئله اشتغال یک اهتمام ویژهای داشته باشیم. (8/6/1389)
اهتمام به سیاستهای اصل 44
باز از جمله چیزهایی که ما در باب مسائل اقتصادی رویش تکیه میکنیم و به
عنوان توصیه جزمی مطرح میکنیم، مسئله سیاستهای اصل 44 است. خیلی بایستی
به این سیاستها اهتمام ورزید. خوب، حالا در مقایسه خصوصیسازی در سالهای
طولانی گذشته با این چند سال، آماری ذکر میشود؛ این آمار، آمار درستی است؛
منتها آن زمان سیاستهای اصل 44 ابلاغ نشده بود. یعنی آن زمانی که اصلاً
بحث سیاستهای اصل 44 نبود، آن وقت را نباید ملاحظه کرد؛ بعد که آن
سیاستها ابلاغ شد، اصلاً وضع مسئله اقتصاد عوض شد؛ در واقع حرکت جدیدی در
اقتصاد کشور آغاز شد. لذا مقایسه با قبل از آن دوران، مقایسه
تعیینکنندهای نیست. در همین دوران، ما بایستی ببینیم در باب اصل 44 چه
کار کردیم؛ این مهم است. ببینید، روح اصل 44 هم این بود که ما بتوانیم
اولاً سرمایههای مردم و بعد مدیریت مردم را وارد عرصه اقتصاد کنیم. باید
سرمایههای مردم و مدیریت مردم ـ بخش خصوصی ـ وارد عرصه اقتصاد بشود؛ والّا
اگر مدیریتها دولتی باقی ماند، آن مقصود حاصل نخواهد شد. البته در همان
محدودهای که این سیاستها اجازه میدهند و با همان رعایتهایی که در قانون
پیشبینی شده ـ که قانون هم قانون دقیقی است، قانون خوبی است ـ این را باید
رعایت کنید. (8/6/1389)
شناخت مسائل اصلی و مسائل فرعی
مسائل اصلی را باید شناخت و مسائل فرعی را اصلی نکرد؛ نه اینکه مطرح نکرد؛
نه، مسائل فرعی هم باید طرح شود؛ همه جزییات باید طرح شود؛ اما اصلی نشود و
ملاک مخالفت و موافقت قرار نگیرد. ملاک موافقت و مخالفت، صراط مستقیم حق
است، اسلام است، تشرع است، تدین است، پایبندی به مبانی انقلاب است، پایبندی
به آرزوهای امام و اهدافی است که امام ترسیم کردند؛ مقابله با مستکبرین
است، بدبین بودن به مستکبرین است. یعنی بدانیم که دشمن ما کیست.
(25/6/1389)
حمایت از فعالان اقتصادی و مقابله با سوء استفادهکنندگان
مسئولان سررشته دار امورند. از طرفی باید اجازه بدهند که کسانی از مجاری
صحیح، تلاش اقتصادی سالم و قانونی بکنند ـ چون تولید ثروت در اسلام مذموم
نیست ـ اما باید جلو استفاده از روشهای غیرقانونی، استفاده از راههای
تقلب و خدعه و مکر و سوءاستفاده از ثروتهای عمومی را بگیرند. اینها ممنوع
است. فاصلهها باید کم شود. پارهای از این حقوقها، پاداشها و دریافتهایی
که بعضی افراد دارند ـ که از بیتالمال هم هست ـ اصلا قابل توجیه و قابل
فهم و قبول نیست. کسانی که از اموال دولتی و از بیتالمال استفاده میکنند،
بایستی بهقدر حق و ارزش کارشان برخوردار شوند. نمیشود که عدهای
برخورداریهای زیاد داشته باشند. (14/02/1379
تلاش برای پیشبرد کل صنعت
کشور متعلق به شماست؛ بایستی خانه خودتان را آباد کنید. این ظرفیت را
بایستی در راه آبادی کشور به کار بیندازید و این صنعت عظیم را که امروز
تقریبا رگ حیات کشور هم به آن بسته است، یا لااقل بخش مهمی از آن اینطور
است، هرچه میتوانید، پیش ببرید، توسعه بدهید، مدرن کنید، و از این برای
پیشبرد کل صنعت و فن کشور استفاده نمایید. (12/09/1370
امنیت شغلی در قوانین و مقررات
درباره مسئله کارگر آنچه لازم است، این است که در محدوده امکانات دولت ـ
نه بیش از امکانات؛ به همان اندازهیی که توان اجرایی دولت و کشور اجازه
میدهد ـ قوانین طوری تنظیم شود و سیاستهای اجرایی طوری ترتیب داده شود که
کارگر، هم احساس امنیت شغلی کند و هم احساس کند که ارزش کار او فهمیده شده
است. از یک طرف به حق کارگر رسیدگی شود، از طرف دیگر هم طوری عمل نشود که
سرمایهگذار از استخدام کارگر احساس وحشت کند. هر دو طرف قضیه را باید
واقعبینانه و حکیمانه مشاهده کرد تا نتیجه آن، هم امنیت شغلی کارگر و هم
دستیابی او به حقوق حقه خود شود. (12/02/1383
توجه به بینیازی به فروش نفت
این منطقه بخش عمدهای از نفت جهان را داراست. یعنی همان دولتهایی که
دستشان با دزدان غارتگر بینالمللی یکی است، متأسفانه بخش عمدهای از نفت
را صاحبند. امروز جنس به این ارزشمندی به منزله ابزاری در دست مصرف
کنندگانی است که شدیدا به آن احتیاج دارند. آنها چنین سیاستی را از دهها
سال پیش تا به امروز، طراحی و اجرا کردهاند و متأسفانه همواره عدهای از
سیاستمداران خائن کشورهای وابسته نیز، با آنها همکاری میکنند. در چنین
وضعیتی اگر ملت ایران ـ اعم از کارگر ایرانی، جوان ایرانی، تولید کننده
ایرانی و معلم ایرانی ـ با همه تلاش و غیرت خود وارد عمل شود و این کشور را
به گونهای بسازد که به خاطر صادرات و واردات و نیازهای مصرفی، محتاج فروش
نفت خود، آن هم با این قیمت پایین نباشد، ببینید چه خدمت بزرگی به امروز و
آینده این کشور خواهد بود! (13/02/1373 ژ
توجه به سختیهای اقتصادی مردم در سازندگی
توصیه دیگری به برادران عزیز دارم که این را حتما در برنامه باید
بگنجانید؛ چون در دوره سازندگی، بخشی از معایب اقتصادی به طور طبیعی هست.
در همه جا هم همینطور بوده است. تورم زیاد میشود و قدرت خرید، در بسیاری
از مردم کم میگردد. باید انشاءالله برای حل این مشکلات اقتصادی به معنای
خاص در کشور، تلاش مضاعفی در دولت انجام شود. مسئله تورم، باید به شکلی حل
شود. قدرت پول ملی، بایستی به تدبیر هر چه تمامتر، با دنبال گیری و تلاش هر
چه بیشتر، تأمین شود. البته امیدوار هستیم که انشاءالله آن روزی که نتایج
کارهای شما بیشتر ظاهر شود و این کارهای زیربنایی به نتایج برسد، همینطور
هم شود، در دراز مدت، این طور خواهد شد؛ لیکن نمیشود منتظر ماند و از
راههای علاجی که در کوتاه مدت و میان مدت میتواند دنبال شود، نباید غافل
شد. همین ارزش پول ملی، کلید حل بسیاری از مشکلات کشور است و این ضعف قدرت
خرید در طبقات پایین مردم و عدم توانایی آنها بر تأمین نیازهای زندگیشان،
ناشی از این قضیه است، که انشاءالله باید تلاش مضاعفی برای اینها انجام
گیرد. (08/06/1375
ضرورت توجه همزمان به عدالت, توسعه و سازندگی
بحمدالله کشور در طریق رشد و توسعه حرکت میکند.رشد و توسعه جریان دارد و
شما با برنامه ریزی و حرکت صحیح، دنبال آن میروید. آنچه که در این بین
بایستی با وسواس و دقت دنبالش باشید، مسئله «عدالت اجتماعی» است که با رشد و
توسعه هم سازگار است. بعضی این طور تصور میکردند ـ شاید حالا هم تصور
کنند ـ که ما بایستی دورهای را صرف رشد و توسعه کنیم و وقتی که به آن نقطه
مطلوب رسیدیم، به تأمین عدالت اجتماعی میپردازیم. این فکر اسلامی نیست.
«عدالت» هدف است و رشد و توسعه مقدمه عدالت است. آن روزی که در کشور عدالت
اجتماعی نباشد، اگر بتوانیم باید آن روز را تحمل نکنیم. اگر میبینید که در
کشور هنوز تفاوت و فاصله طبقاتی وجود دارد و هنوز کسانی در فقر و محرومیت
هستند، به خاطر این است که مسئولان کشور بیش از این نمیتوانند. خرابیای
که در سالیان طولانی به وجود آمده، عمیقتر و بیشتر از آن است که در طول این
مدت کوتاه بشود آن را بر طرف کرد، والا اگر بتوانیم یک روز هم نباید تحمل
کنیم. (08/06/1374
توجه به سازندگی کشور در فعالیتهای کاری
همه مردم مسلمان در ایران و جامعه اسلامی، باید نسبت به سرنوشت کشور و
بازسازی آن، احساس وظیفه کنند. هیچ کس نباید در کاری که انجام میدهد، هدف
سازندگی جامعه اسلامی را فراموش کند؛ ولو کاری که شما میکنید، برای زندگی
خودتان باشد. همه مردم حق دارند برای اعاش و زندگی و تأمین آتیه شخصی و
خانوادگی خود کار کنند؛ اما در این تلاش و کاری که انجام میدهید، مسئله
سازندگی کشور هم باید مورد نظر باشد. یعنی اگر کاری که شما انجام میدهید،
برای خود شما خوب است، اما برای ایران مضر و برای سازندگی کشور بد و مزاحم
است، این کار شما نامطلوب است و درست نمیباشد. (28/07/1368
درک نیازهای مردم وعمل به وظایف توسط مسئولان
مسئولان باید به وظایف خودشان عمل کنند؛ نیازهای مردم را بفهمند، درک کنند
و تأمین کنند. مشکلاتی که امروز در بین مردم وجود دارد ـ محرومیتها،
نابسامانیها، تبعیضها و بیکاریها که تذکر مشفقانه ما به مسئولان دائما
درباره این چیزهاست ـ موانع راهند. برطرف کردن اینها هدف نیست؛ برطرف کردن
اینها برای رسیدن به هدف لازم است. هدف عبارت است از ساختن کشوری که بتواند
در دنیا الگو باشد؛ «لتکونوا شهداء علی الناس». آن چنان بالا قرار گیرید
که بتوانید ناظر بر همه عالم باشید؛ بر همه روشها، بر همه تمدنها و
مدنیتها. (11/08/1379
آگاهی بخشی رسانه در جهاد اقتصادی
امروز، همه امور کشور، به همه مردم در شهرهای دور دست و روستاهای
دورافتاده و عشایر و چادرنشینها و مردم شهرهای بزرگ مربوط است. اقتصاد کشور
هم بهوسیله مردم و با پشتیبانی آنها باید زنده و فعال بشود. سیاست و
استقلال و حضور در صحنه بینالمللی و مبارزه با استکبار جهانی هم باید به
وسیله مردم و با علم و آگاهی آنها انجام بشود و به همین خاطر است که
گویندگان و صدا و سیما و ارتباطات عمومی و رسانههای جمعی و روزنامهها و
همه کسانی که با مردم سر و کار دارند، موظفند مردم را نسبت به مسائل مهم
کشور و انقلاب و آنچه که بر انقلاب و مسیر آن میگذرد و دشمنیهایی که
میشود و نفوذیهای داخلی آن دشمنها، آگاه و روشن کنند. باید مردم همه مسائل
مهم کشور را بدانند. (22/09/1368
برنامه ریزی برای عدم وابستگی اقتصاد به نفت
البته من یک نگرانی مختصری دارم ـ که مربوط به امروز هم نیست؛ سالهاست که
این نگرانی را دارم ـ و آن این است که باید اقتصاد و ملت ایران از نفت جدا
شود. این مسئله را اخیرا به دولت خدمتگزار ابلاغ کردهایم که برایش
برنامهریزی کند و در حال برنامهریزی است و کارهایی هم انجام داده است. ما
باید کاری کنیم که ملت و دولت ایران، وابسته به نفت خود نباشند. چون
متاسفانه، امروز در دنیا نفت به سیاستهای بینالمللی، کمپانیها و
غارتگران بزرگ و جهانخوران و مستکبران وابسته است. در حقیقت، نفت در مشت
آنهاست. هر گاه بخواهند، قیمتاش را پایین میآورند، تولید را کم یا زیاد
دور میکنند، یکی را از دور خارج یا وارد دور میکنند! نفت مال ماست؛ اما
سیاستاش در دست دیگران است! چنین سرمایهای مایه دردسر است. (04/01/1375
دشمن شناسی لازمه سازندگی موفق
دشمن را بشناسید، ادامه صفوف دشمن را در داخل کشور بشناسید، روشهای دشمنی
را بشناسید، تبدیل شده و ترجمه شده آن روشها در داخل کشور را هم بشناسید.
در داخل دانشگاه، در داخل دبیرستان، در متن جامعه، در فعالیتهای کشور، در
مطبوعات و در تبلیغات، ادامه حضور استکبار را بشناسید. استکبار میخواهد در
این کشور و در میان این ملت، ایمان عمیق نباشد، سرگرمی به شهوات باشد،
«معروف» اسلامی نباشد و آنچه از نظر اسلام «منکر» است، رایج باشد. استکبار
میخواهد در داخل کشور، تنبلی و بیکارگی باشد، سازندگی و ابتکار و اصلاح
امور اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی مردم نباشد. استکبار میخواهد پیشرفت علم و
دانش در کشور نباشد، تحقیقات نباشد، کلاس درس نباشد. (09/08/1375
استقلال لازمه پیشرفت
هر الگوی پیشرفتی بایستی تضمین کننده استقلال کشور باشد؛ این باید بعنوان
یک شاخص به حساب بیاید. هر الگویی از الگوهای طراحی شونده برای پیشرفت که
کشور را وابسته کند، ذلیل کند و دنبالهرو کشورهای مقتدر و دارای قدرت
سیاسی و نظامی و اقتصادی بکند، مردود است. یعنی استقلال، یکی از الزامات
حتمی مدل پیشرفت در دهه پیشرفت و توسعه است. پیشرفت ظاهری ـ با وابسته شدن
در سیاست و اقتصاد و غیره ـ پیشرفت محسوب نمیشود. امروز هستند کشورهایی ـ
بخصوص در آسیا ـ که از لحاظ فنآوری، از لحاظ دانش، از لحاظ مصنوعات،
پیشرفتهای ظاهری دارند؛ خیلی از جاهای دنیا را هم تصرف کردهاند؛ اما
وابستهاند، وابستهاند. ملت و به تبع آنها دولت، از خودشان هیچ نقشی
ندارند: نه در سیاستهای جهانی، نه در سیاستهای اقتصادی عالم و نه در
طراحیهای مهمی که در عرصه بینالمللی مورد توجه است. دنبالهروند؛ غالبا
هم دنبالهرو امریکا. این پیشرفت نیست و ارزشی ندارد. (27/02/1388
برنامههای سازنده اقتصادی در سایه امنیت و وحدت ملی
حقیقتا با توجه به اوضاع و احوال کشور و مسائل جاری و مسائل بینالمللی،
آنچه که باید مسئولان و مردم به سهم خود دنبال آن باشند، همین دو شعار مهم
[امنیت ملی و وحدت ملی ]است. اگر وحدت ملی و امنیت ملی تأمین شد، دولت هم
مجال پیدا میکند که کارهای خود، مسئولیتهای خود، وظایف بزرگ خود و
برنامههای سازنده خود را اجرا کند. میتواند به اقتصاد مردم برسد، به
اشتغال مردم برسد، به مسائل زندگی مردم رسیدگی کند، به مسئله فرهنگ کشور
رسیدگی کند. اگر امنیت و یا وحدت نباشد، اختلافات و جنجال باشد، دائما تشنج
سیاسی باشد، اول کسی که ضربه میخورد، دولت است؛ چون نمیتواند وظایف خود
را انجام دهد. وقتی دولت وظایف خود را انجام نداد، وضع مردم، وضع طبقات
مستضعف، وضع جوانان، وضع کسانی که تشنه اقدامات دستگاههای مسئول هستند،
معلوم است که چگونه خواهد شد. بنابراین، این دو شعار مهم است. (26/01/1379
پرهیز از الگوهای اقتصاد غربی
اگر این روشی که الان بعضیها غافلانه دنبال میکنند و آن، الگو گرفتن از
زندگی غربی است، رواج پیدا کند، روزبهروز این حالت بدتر خواهد شد. علاج
این است که ما خودمان را از دنبالهروی فرهنگ غربی در زمینه مسائل اقتصاد
کاملا خلاص کنیم و نجات ببخشیم. اینطور نیست که اگر کشوری درآمد سرانهاش
رقم بالایی است، معنایش این است که این درآمد سرانه به همه میرسد. شما
الان ببینید در آمارهایی که داده میشود، فرضا میگویند در فلان کشور
پیشرفته دنیا ـ مثلا امریکا یا کانادا ـ درجه حرارت به چهل و دو درجه رسید و
فلان قدر آدم کشته شدند. یا مثلا گفته میشود در فلان کشور سرما به پنج
درجه، ده درجه زیر صفر رسید و فلان تعداد انسان یخ زدند. اینها چه کسانی
هستند که از حرارت زیاد کشته میشوند و یا در زمستان یخ میزنند؟ آنهایی که
در ساختمانهایی نشستهاند که با سرما و گرمای آنچنانی اداره میشود، یخ
نمیزنند؛ آنها که سرپناه دارند که یخ نمیزنند و یا از گرما نمیمیرند.
این معنایش آن است که طبقاتی در آنجا وجود دارند که زندگی بر آنها سخت
است. برزیل امروز هفتمین یا هشتمین قدرت اقتصادی دنیاست؛ اما در آنجا چند
میلیون کودک وجود دارد که اینها نه پدر و مادر دارند، نه سرپناه دارند، نه
مسکن دارند؛ شبها در کوچهها میخوابند، در کوچهها هم پرورش پیدا
میکنند، در همان کوچهها هم یا کشته میشوند و یا میمیرند! ما نباید
دنبال این زندگی برویم. ما نباید دنبال این اقتصاد برویم. شکوفایی اقتصاد
معنایش این نیست. شکوفایی اقتصاد این است که به دولت امکان بدهد تا فقر را
از میان جامعه بردارد؛ این اقتصاد خوب است. ما بایستی نه فقر یک گروه خاصی
را، بلکه فقر عمومی را از بین ببریم. اقتصاد، اقتصاد اسلامی است و همین
بایستی تحقق پیدا کند. (04/12/1377
آماده کردن میدان برای جوانان درجهاد اقتصادی
کاری که ما باید به عنوان مسئولان کشور بکنیم و نیز همه کسانی که
میتوانند و به کشور علاقهمندند ـ اعم از دولت و غیر دولت و بخشهای مخصوص
جوانان ـ این است که میدان برای فعالیت صحیح و سالم جوانان باز شود. حالا
مثلا جوانی به مقوله ادبیات علاقهمند است، یا جوانی به مقوله اقتصاد
علاقهمند است. طبیعتا اقتصاد آزمایشگاه ندارد؛ اما ناگهان اعلام میشود که
فلان اقتصاددان کشور یا خارج از کشور، در فلان جا جلسه درس یا سمینار دارد
و میخواهد سخنرانی ایراد کند. این برای جوانی که به این مقوله علاقه
دارد، خیلی معنا دارد. بلیط بگیرد، فورا برود خودش را برساند و از استاد
سؤال کند. اینها همهاش هیجان است. یعنی اگر به توفیق الهی، با همین روندی
که از اول انقلاب هم پیش رفته، میدان کار و فعالیت در مقابل جوانان گشوده
شود، جوانان خواهند توانست آن هیجان جوانی را که جزو برکات جوانی است،
ارضاء کنند. (07/02/1377
جلوگیری از سوءاستفاده از نوسانهای اقتصادی
مسائل اقتصادی کشور به عوامل گوناگونی بسته است که بسیاری از آن عوامل،
خارج از مرزهاست. وضع تورم جهانی، وضع عرضههای گوناگون جهانی، وضع پول در
دنیا و بسیاری از اینگونه مسائل، روی اقتصاد یک کشور اثر میگذارد. اقتصاد
کشور مستقلی مثل ما که میخواهد مستقل زندگی بکند، غالبا با بعضی از
نوسانها همراه است. نباید اجازه بدهید که از این نوسانها و از این کم و
زیادها، کسانی به نفع جیب شخصی خودشان استفاده کنند، و تا رقم مالیاتی بر
صنفی بسته شد، بلافاصله آن مالیات خودش را در زندگی مصرفکنندهیی که به آن
صنف مراجعه دارد، نشان بدهد. این درست نیست و بر عدل اسلامی منطبق
نمیباشد. شما باید اینها را مراقب باشید. (13/04/1370
مبارزه با بی برنامگی و بی قانونی
باید برای حرکت، کمرمان را محکم ببندیم. ما دیگر جنگ نظامی نداریم؛ اما
جنگ با موانع سازندگی پیش روی ماست. باید کشورمان را بسازیم، و این کار
بزرگی است که در راه آن موانعی وجود دارد. باید با این موانع جنگید و آنها
را از سر راه برداشت. این موانع ممکن است تنبلی و بیبرنامگی و بیقانونی و
نداشتن نیروی لازم باشد. هرچه که هست، باید آنها را از سر راه برداریم و
ایران را بسازیم. (23/04/1368
منبع : کتاب "جهاد اقتصادی از منظر مقام معظم رهبری "
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم شهریور 1390ساعت 11:53  توسط مظلوم4
|
خبرگزاری فارس: نماینده
تهران در مجلس با اشاره به جلسه غیرعلنی یکشنبه مجلس تأکید کرد: از این
جلسه برخی رسانهها از قول بنده نقل شده که بنده مخالف اعلام اسامی مفسدین
بودم اما این نقل قول دروغ است و بنده آن را تکذیب میکنم.

به نقل از فارس، مهدی کوچکزاده نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی
در جلسه علنی صبح امروز (سه شنبه) طی تذکری با استناد به تبصره 2 ماده 103
آئیننامه داخلی پارلمان که تصریح میکند "تشخیص رفع شرایط اضطراری برای
انتشار مذاکرات غیرعلنی با مجلس است"، اظهار داشت: تذکر بنده گرچه مربوط
به دستور جلسه نیست اما مربوط به یک عمل خلافی است که مستمرا در مجلس در
حال انجام است.
وی افزود: بنده میخواهم بدانم که آیا نمایندگان
مجازاند مذاکرات جلسه غیرعلنی را از ناحیه خودشان به رسانهها اعلام
کنند؟ اگر نمایندگان مجازند، بنده متن کامل جلسه غیرعلنی روز یکشنبه مجلس
را دارم و اگر مجازم به خبرنگاران دهند.
در ادامه علی لاریجانی
رئیس مجلس گفت: موضوعی که شما میفرمایید، مربوط به جلسات غیرعلنی رسمی
است و انتشار مطالب آن جلسات حتما خلاف است و نظر شما در آن موارد درست
است.
وی افزود: تقاضای ما نیز از همه نمایندگان این بود که اخبار
این جلسه را اعلام نکرده و رعایت کنند و نظر شما درست است و آن جلسه به
دلیل مطالبی که داشت، به صورت غیر علنی برگزار شد وگرنه میتوانستیم آن
جلسه را علنی برگزار کنیم.
در ادامه مهدی کوچکزاده متذکر شد: از
این جلسه از قول بنده که سایت مهر منتشر کرده و سایتهای الف و جهان نیز
از روی مهر آن را بیان کردهاند، نقل شده که بنده مخالف اعلام اسامی مفسدین
بودم اما این نقل قول دروغ است و بنده آن را تکذیب میکنم.
نماینده تهران همچنین گفت: شایسته نیست منبع رئیس سازمان بازرسی کل کشور اخبار سایتها باشد.
وی تاکید کرد: بنده اولین موافق اعلام اسامی مفسدین هستم و سایت مهر آن
موضوع را دروغ گفته و من برای دوستان واقعا احساس تاسف میکنم.
در ادامه علی لاریجانی رئیس مجلس در پاسخ به وی گفت: از آنجایی که صریحا
نام بردید، طبق ماده 77 آئیننامه داخلی پارلمان نمایندگان نیز حق صحبت
کردن دارند.
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم شهریور 1390ساعت 11:53  توسط مظلوم4
|